English Version
This Site Is Available In English

انسان در رنج آفریده شده

انسان در رنج آفریده شده

جلسه سیزدهم از دوره پانزدهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی دکتر علیرضا به استادی مرزبان همسفر سمیرا، نگهبانی همسفر مرضیه و دبیری همسفر مهدیه با دستور جلسه «وادی سوم (باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی‌کند.) و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه ۴ خردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

از ایجنت نمایندگی، گروه مرزبانی و نگهبان جلسه سپاسگزارم که به من اجازه دادند در این جایگاه قرار بگیرم و خدمت کنم. امیدوارم که جلسه پرباری داشته باشیم و بتوانیم در کنار یکدیگر تجارب مفیدی کسب کنیم. دستور جلسه امروز وادی سوم است. در بین ۱۴ وادی کنگره۶۰، تنها وادی سوم است که با تأکید و گفتن باید آغاز می‌شود. «باید دانست که هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی‌کند.» این یک باید است؛ یعنی من بخواهم یا نخواهم باید آن را اجرا نمایم. وادی اول و دوم را پشت سر گذاشته و آموختیم که با تفکر ساختار‌ها آغاز می‌گردد بدون تفکر آنچه هست رو به زوال می‌رود.

ما تفکر کردن را یاد نگرفته بودیم و تنها دچار فکر کردن بودیم. افکاری نشأت گرفته از یأس و ناامیدی که چرا من؟ چرا زندگی من؟ و چراهای بی‌شماری که باعث شده بود ما به قعر تاریکی کشیده شویم؛ اما آقای مهندس به ما آموختند که برای درست حرکت کردن و دستیابی به نتیجه مطلوب بایستی تفکر کنیم، تفکر درست و اصولی.

در دوران خدمت راهنمایی، به رهجوها گوشزد می‌کردم که حتی اگر می‌خواهید به مسافرتان بگویید دوستت دارم، این کار را با تفکر انجام دهید؛ زیرا ما در کنگره۶۰ آموزش آموختیم که برای انجام هر کاری باید تفکر کنیم. آقای مهندس می‌فرمایند: ۹۹٪ از ما فکر می‌کنیم، اما تفکر درستی نداریم؛ پس از این که آموختیم چگونه تفکر کنیم به پله یا وادی دوم می‌رسیم که «هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی‌نهد، هیچ‌ یک از ما به هیچ نیستیم؛ حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم.» آموختیم که نگوییم چرا من به دنیا آمده‌ام؟ خداوند مرا برای چه آفریده؟ هدف از آفرینش این مسافر چه بوده؟ وجود او چه دردی از من دوا می‌کند؟ تمامی این افکار از ذهن تک‌تک ما گذشته است؛ زیرا خود را خوب می‌انگاشتیم و مسافرمان را مایه ننگ، و دائم با خود این جمله را تکرار می‌کردیم که خداوند چرا او را آفریده است؟

با حضور در کنگره۶۰ آقای مهندس به ما آموختند تمام مخلوقات حتی آن گیاهی که در کوه و بیابان می‌روید، حیوان یا حشره‌ای که با دیدنش حال ما دگرگون می‌شود بهر چه خلق شده‌اند و چه رسالتی دارند. دریافتیم که ناامید نباشیم؛ چراکه گرفتار سکون شده و باید برای چیزهایی که می‌خواهیم به‌ دست بیاوریم، حرکت نمایم. اکنون به وادی سوم رسیده‌ایم. تمامی ما همسفران این وادی را با پوست، گوشت و استخوانمان لمس و حس کرده‌ایم. چرا؟ چون عمری منتظر نشستیم تا دیگران فکری برای زندگی‌ ما کنند، دیوار خانه‌هایمان را کوتاه کردیم به گونه‌ای که هرکس به راحتی درون زندگی‌مان سرک بکشد که چرا در زندگی من یک مصرف کننده وجود دارد؟ خیال می‌کردیم هیچ کس دیگری مشکل ندارد. باور داشتیم که او سرمنشأ تمام بدی‌ها است و من خوب و بدون ایراد هستم! با غریب و آشنا صحبت و درددل کردیم؛ اما در کنگره آموختیم که این راه اشتباه است. آقای مهندس می‌فرمایند: نباید تقصیرات را به گردن دیگران بیندازیم؛ بلکه باید پذیرفت که خود ما نیز مقصر هستیم. شاید لازم بود جایی گذشت می‌کردیم و می‌بخشیدیم، اما نبخشیدیم و برای زندگی‌مان کم گذاشتیم.

کنگره پذیرفتن را به ما آموخت، این‌که بپذیریم لازم بوده این مصرف کننده این مسافر در کنار من باشد. چرا؟ به این دلیل که آموزش بگیریم و دیدمان نسبت به زندگی تغییر کرده پذیرای مسئولیت‌های خودمان باشیم. آموختم که هیچ کس به اندازه خود من دلسوزم نیست، این من هستم که باید برای خودم کاری انجام دهم نه این‌که از دیگران توقع کمک و یاری داشته باشم. آموختیم که باید مشکلات زندگی را ریشه‌یابی کنیم و بدانیم عیب کار در کجا است. به‌خاطر دارم هنگامی که از مسافرم پیش راهنمایم شکایت می‌کردم ایشان می‌گفتند: ریشه این مشکلات درون خود تو است. کنگره۶۰ به ما آموخت مسئولیت‌های خود در جایگاه مادری، همسری یا همسفری را بایستی به درستی انجام داده و خانواده را به سوی صراط مستقیم و کسب آرامش هدایت کنیم. من برای این دستور جلسه سی‌دی‌های زیادی را گوش دادم و مرور کردم؛ اما اکنون در این لحظات آنچه که باید بگویم می‌گویم به قول راهنمایم آنچه در این جایگاه باید گفته شود بر زبان جاری خواهد شد.

آقای مهندس می‌فرمایند: انسان در رنج آفریده شده. به یاد دارم که زمان حضور در شعبه شیخ‌بهایی، یکی از پیشکسوتان می‌گفتند: مشکلات همیشه هست اگر میم مشکلات را برداریم می‌شود شکلات و برایمان شیرین و قابل هضم شده و از حل آن‌ها لذت خواهیم برد. تنها باید یاد بگیریم که چگونه حرکت کنیم و این به خود شخص من بستگی دارد، این‌‌که درست آموزش گرفته و به درستی حرکت کنم و سعی بر دور زدن خود نداشته در حقیقت با خودم صادق باشم. آن‌گاه موفق خواهم شد برای خود و دیگران یک زندگی خوب ساخته و در محیط کنگره نیز مسئولیت‌هایم را در جایگاه همسفر یا هر خدمتی که به عهده دارم به خوبی به انجام برسانم.

باید مسافرمان را درک کنیم و بدانیم بیمار است و حال خوبی ندارد. صبور باش آری باز هم صبر کن، آنچه برایت پیش می‌آید و آنچه برایت رقم می‌خورد به دست بزرگترین نویسنده عالم ثبت شده. او که بدون فرمانش حتی برگی از درخت نمی‌افتد. در کلاس درس خدا آن‌هایی که ناله می‌کنند رد می‌شوند و کسانی که صبر می‌کنند قبول می‌شوند و آن‌هایی که شکر می‌کنند شاگرد ممتاز می‌شوند. هیچ‌کس قفل بدون کلید نمی‌سازد. اگر قفلی در زندگی‌ات می‌بینی شک نکن آن قفل کلیدی دارد و کلید خیلی از قفل‌های زندگی سه چیز است: صبر، آرامش و توکل.

در وادی سوم آقای مهندس ضرب‌المثل‌های زیادی به‌کار می‌برند که اگر ما بتوانیم حتی فقط همین ضرب‌المثل‌ها را در زندگی به اجرا درآوریم قطعاً موفق خواهیم بود. اکثر ما تصور می‌کنیم که به‌خاطر مسافرمان به کنگره آمده‌ایم؛ اما در واقع به‌خاطر خودمان آمده‌ایم، آمده‌ایم که خطاها و اشتباه‌هایمان را بپذیریم و قبول کنیم که مسافر ما یک مشکل دارد و آن هم مصرف مواد مخدر است؛ اما من همسفر غیبت می‌کنم، سرزنش می‌کنم، قضاوت می‌کنم، منیت دارم و خود را برتر می‌دانم و اگر با چشم دل و دید واقعی به درون مسافرمان بنگریم خواهیم دید که این ضد ارزش‌ها در وجودش نیست.

آقای مهندس در وادی سوم می‌فرمایند: شخصی که در کنگره آموزش گرفته و در حال حرکت است به ناگاه نیروهای منفی به سراغش می‌آیند که چرا به کنگره می‌روی؟ برای چه مشارکت‌ می‌کنی؟ چرا می‌خواهی خدمت کنی؟ دوست دارد با مسافرش به خوب رفتار کند و چشم بر بدی‌هایش ببندد؛ اما نیروی منفی می‌گوید این آدم بشو نیست، همان است که بود و نیروهای منفی هر لحظه بر تعقیب ما هستند و ما را دنبال می‌کنند حتی تا پشت درب کنگره. نباید فراموش کنیم که ما به کنگره آمده‌ایم که بتوانیم روی پای خودمان بایستیم. من قبل از ورود به کنگره بسیار ناامید بودم و با هیچ‌ کس صحبت نمی‌کردم. از همه بدم می‌آمد و این لبخند کنونی را هرگز نداشتم. از زمین و آسمان، از مسافر و حتی از فرزندانم متنفر بودم. نگاه کردن به چهره فرزندان هیچ لذتی برایم نداشت؛ چراکه تصور می‌کردم به آخر خط رسیده‌ام؛ اما با آموزش‌های ناب کنگره به ارزش وجودی و جایگاه خود پی بردم. متوجه شدم که خداوند مرا بدون دلیل کنار یک مصرف کننده قرار نداده؛ بلکه باید 20 سال در کنار ایشان به سر می‌بردم که اکنون قدر زندگی را و ارزش بودن را بدانم و از آن لذت ببرم.

الگوی ما آقای مهندس هستند. استاد امین می‌فرمایند: هنگامی آقای مهندس موفق به درمان اعتیاد شدند که پذیرفتند خودشان نیز مقصر هستند و باید خود تلاش کرده مسیر درمان را طی نمایند و به شکر خدا ایشان به خوبی این مسیر را سپری کردند. مسیری که مایه آرامش و حال خوب تک‌تک ما است. شاید زندگی خیلی سختی داشته باشیم و دردهای زیادی را تحمل کنیم، اما حال دلمان نسبت به اطرافیان بهتر است. با کمترین امکانات از بودن کنار یکدیگر لذت می‌بریم؛ زیرا مسئولیت‌های خود را باور کرده و  پذیرفته‌ایم که ساختن یک زندگی خوب نیازمند کنار هم بودن و باهم بودن است. بایستی حواسمان به تفکرات و گفتارمان باشد این‌که چه به زبان می‌آوریم و به چه چیزهایی گوش می‌سپاریم را تک‌تک وادی‌ها به ما یادآوری می‌کنند.

از دیدگاه آقای مهندس زندگی یک فیلم است که من سناریو نویس، بازیگر و کارگردان آن هستم این فیلم زندگی من است نه زندگی مسافرم، نه زندگی خواهرم و نه زندگی هیچ کس دیگری. این من هستم که باید بدانم فیلم زندگی‌ام را چگونه کارگردانی کنم و به گونه‌ای بسازم تا قابل استفاده باشد. در زندگی فراز و نشیب‌های بسیاری هست چیزی شبیه به نوسانات نوار قلب و این نوسانات نشان زندگی و زنده بودن است. اگر این خط مستقیم و یکنواخت شود؛ یعنی پایان زندگی. فراز و نشیب‌های زندگی برای ساخته شدن ما است. هنگامی که خود ساخته باشیم می‌توانیم به حال خوش برسیم و در اوج مشکلات سرمان را بالا نگه داشته ابراز وجود کنیم. به مسیرمان ادامه داده و از زندگی لذت ببریم.

آقای مهندس می‌فرمایند: اگر خود را ناتوان بدانیم هستی کاری می‌کند که واقعاً ناتوان شویم و ضعیف پایمال است. بیان احساساتی مثل خسته‌ام، حالم خوب نیست، حال انجام کاری را ندارم و این قبیل جملات، بار منفی داشته انرژی منفی از خود ساطع می‌کنند. آقای مهندس در اوج بمباران حین سخنرانی فرمودند حال من خوب است و این یعنی انرژی و نیروی مثبت، یعنی زندگی ادامه دارد و این حال خوب ما را به حرکت بیشتری ترغيب می‌کند.

بخشی از صحبت‌های استاد امین را عیناً برایتان بازخوانی می‌کنم. این سخنان برای من درس‌های زیادی به همراه داشت. ایشان می‌فرمایند: «برای رسیدن به تکامل انسان باید سختی فراوان و بی‌محبتی‌های زیادی را تحمل کند تا بتواند مانند درخت نخل میوه شیرین بدهد و این اتفاق نیازمند دانش زیاد، صبر زیاد و لطف الهی است.» استاد امین سه نکته را بیان نمودند: دانش زیاد، صبر زیاد و لطف الهی. ما دانش را در کنگره داریم و آموختیم که صبور باشیم، صبر به معنای واقعی نه فقط کلامی این‌که بگوییم صبورم؛ اما زود به هم بریزیم و با کوچکترین حرف یا عمل مسافرمان عکس العمل نابجایی انجام دهیم معنای صبر نیست این شخص هنوز آموزش‌های لازم را نگرفته است.

مرزبان کشیک: همسفر ملیحه
تایپیست: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر آرزو (لژیون اول)
عکاس: همسفر مائده رهجوی راهنما همسفر آیسان (لژیون نهم)
ارسال: همسفر سمیرا مرزبان خبری
همسفران نمایندگی دکتر علیرضا

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .