«جلسهٔ اول از دورهٔ دوم لژیون سردار کنگرهٔ ۶۰ نمایندگی بوئینزهرا، با استادیِ دنور، راهنما همسفر الهه، نگهبانیِ راهنما همسفر محبوبه و دبیریِ همسفر هاجر با دستور جلسهٔ «وادی سوم (باید دانست هیچ موجودی بهاندازه خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند) و تأثیر آن روی من»، در روز یکشنبه ۳ خردادماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کارکرد.»
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
خوشحالم که در جمع شما دوستان مسئولیتپذیر هستم. قطعاً باوجود شما لژیون سردار قوی و قویتر میشود. الان که آمدم و در جلسه نشستم، دقیقاً یاد اولین جلسه سردار افتادم که در اینجا تشکیل شد و اسیستانت همسفر پروانه هم تشریف داشتند. من فشار روانی داشتم که اولین جلسه سردار است و همسفران نمیدانند لژیون سردار چه هست؟ آیا کسی میآید یا نه؟ دیدم که استقبال خوبی شد. شاید آن موقع خیلی از شماها نبودید و الان هستید و آن پیامی که راهنما همسفر محبوبه میخواند مرا یاد آن جلسه انداخت که ساکنینِ آباد هستند که باعث احیا میشوند و تکتک شما که آمدهاید، روی صندلیها نشستهاید، در لژیون سردار شرکت کردید.
در مرحله اول به خودتان کمک میکنید و در مرحله دوم همان ساکنین آبادی هستند که آقای مهندس و استادهای آقای مهندس دربارهاش صحبت میکنند. دستور جلسه وادی سوم است؛ من هیچ پیشزمینهای ندارم، در شعبه بوئینزهرا عادت کردم که دلی صحبت کنم. باید دانست هیچ موجودی بهاندازه خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند. خویشتن خویش چه هست؟ حالا شاید یک تازهواردی در جلسه باشد و نداند اصلاً این دستور جلسه چه میگوید خویشتن خویش منظور چه هست؟ اول یعنی خودم، یعنی خود من؛ یعنی هیچکسی بهاندازه خود من به خود من فکر نمیکند.
ما کاسه داغتر از آش که نداریم. حالا اگر بخواهیم به لژیون سردار ربطش دهیم، خویشتن خویش در قسمتی از کتاب داشتیم که اساتید آقای مهندس میگفتند کسی که تو با تمام وجود دوستش داری، کسی که از وجود خودت است و از جنس خودت میباشد و به نظر من خویشتن خویش میتواند کنگره باشد. برای من که کنگره است. برای من که در کنگره احیا شدم میتواند خویشتن خویش باشد؛ الان که داشتیم پیام کنگره را میخواندیم.
در مسیر راه میآمدیم یک بنده خدایی که اعتیاد داشت بین ماشینها خودش را آویزان میکرد و به طرز خیلی فجیعی لباسش گیر کرد و پاره شد، اصلاً خیلی وحشتناک بود بین همه ماشینها که همه در میرفتند؛ ما خودمان شیشههای ماشین را بالا دادیم و ترسیدیم که نکند به ماشین ما آویزان شود. اگر کنگره نبود چقدر از این آدمها توی خیابان بودند و آیا منی که الان یک پسربچه دارم میتوانم تضمین کنم که فردا روزی بچه من جزئی از این آدمها توی خیابان نشود؟ چقدر میتوانم تضمین کنم؟ چطور بگویم که صددرصد تضمین میکنم که پسر من بچهمثبت و ایدهآل به بار میآید.
پس خویشتن خویش را وقتی میگویم کنگره هست، یعنی کنگره از خود من هست؛ وقتی که من دارم برای اینجا تلاش میکنم، برای آبادانی اینجا تلاش میکنم، برای خودم تلاش میکنم، به فکر خودم هستم، برای آینده خودم، برای آینده بچهام، به فکر زندگیام هستم. همه آنهایی که دوستشان دارم نمیخواهم یک روزی در خیابانها به این شکل باشند، طرد بشوند و کارتنخواب شوند.
حالا چطور این کار را بکنیم؟ وضعیت خیلی بدی هست، از نظر اقتصادی همه در فشار هستیم.یادم میاید یکبار با یک پهلوان تهران میرفتیم، از ایشان پرسیدم که چه شد پهلوان شدهاید؟
خوابی را برای من تعریف کردند که خیلی جالب بود. گفت: فقط من نیت کردم که پهلوان باشم. خیلی بدهکاری داشتم. دخترم دم بخت بود و باید جهیزیهاش را میدادم. میگفت همهاش میگفتم باید من پهلوان شوم و خوابش را برای ما تعریف کرد که حسم میگفت من یک وسیله بودم، فقط قرار بود که من یک تصمیمی بگیرم. وقتی که تصمیم گرفتم و با جرئت گفتم قرار است من پهلوان شوم، پول به دستم آمد؛ از یکی که چندین سال بدهکارم بود آمد بدهی را داد و من آمدم و بدهیام را به کنگره پرداخت کردم، دو سه دوره پهلوانی را تمدید کردم. همیشه من به این نتیجه رسیدم که باید آن خواسته در من باشد.
حالا من نمیگویم بیشتر از توانمان حرکت کنیم؛ ولی در لژیون سردار گفته میشود که بیایم و بیشتر از توان خودم، خودم را به چالش بکشم، چون گرههای درونی من حل میشود، هم ناخالصیهایی که در مال ما هست از بین میرود. شما یک قصاب را در نظر بگیرید، میخواهد یک کیلو گوشت بدهد، ممکن است یکذره اینطرف آن طرف شود. شاید قصد بدی هم نداشته باشد؛ ولی ممکن است که او ناخواسته کمفروشی کند. وقتی که یک بخششی را انجام میدهد، این ناخالصیها از مالش بیرون میرود؛ یک نانوا هم همینطور. همه ما در هر جایگاهی که هستیم ممکن است ناخواسته ناخالصیهایی وارد اموالمان شده باشد. وقتی بخشش میکنیم آن ناخالصیها از مال ما کم میشود و آن موقع میبینیم که برکت بیشتر در زندگی ما به وجود میآید.
زمانی که من، مسافرم درگیر مواد مخدر بود یکسره بدبیاری میآوردیم؛ نمیدانم که شما هم این تجربه را داشتهاید یا نه؟ یک روز لاستیک ماشینمان ترکید، یادم هست کل شیشههای ماشین بهیکباره همه شکستند، تصادف کردیم، یکسره بدهیهای مختلف داشتیم. به خدا میگفتم چرا ما اینهمه بدبیاری میآوریم؟ دلیلش چه میتواند باشد؟ چون وقتی کسی در اعتیاد است، در مسیر اهریمن حرکت میکند بدون این که خودش بداند، مدام بدبیاری میآورد. مسیرت را کج میکنی. به قول آقای مهندس؛ کافی است یکذره در مسیر نور حرکت کنی، خودبهخود آن مشکلات از زندگی ما رفت و دیگر آن حوادث برای ما پیش نیامد. خیلی برای من جالب بود و واقعاً رویش تأمل میکردم که چرا اتفاقاتی که برای من آن موقع پیش میآمد و خسارتهای مادی که متحمل میشدیم، وقتی که من در مسیر کنگره قرار گرفتم دیگر اتفاق نیفتاد.
نمیگویم چالش نیست، چالشها همیشه هستند، نمیشود چالش نباشد؛ ولی شکلش فرق کرد و از حالت ضرر بیرون آمد. من با این جمله بحث را تمام کنم: من زمانی که در لژیون سردار عضو شدم اصلاً هیچ توانی برای واریز نداشتم، آمدم در خانواده وام خانوادگی گذاشتم که شش میلیون تومان را جور کنم. اولین قسط که سه میلیون بود را دادم؛ ولی از آن روز تا به الان من احساس میکنم یک برکت خیلی خوبی در زندگی برای من آمد. هیچوقت کم نیاوردم، با یک استقامت بیشتری حرکت کردم؛ نه به این منظور که به من برگردد. خدا را شاهد میگیرم که اصلاً این منظور را نداشتم.
وقتی نشستم و فکر کردم که کنگره چه چیزهایی را به من داده است و چه قدرتی به من داده و نگاه من را تغییر داده، خودم را مدیون کنگره دانستم و آمدم این قدم را برداشتم و دیدم برکات مادی هم در کنارش ظاهر شد که همچنان میبینم. خدا را شکر؛ امیدوارم لژیون سردار که هر ماه در کنگره شکل میگیرد و اسمش هم بهخاطر تعهداتی که استاد سردار در زمینه مالی از شروع کنگره که مدام تأکید میکردند که پایههای مالی کنگره را مستحکم کنند و به همین دلیل اسمش سردار است، برای ما نقطهٔ تفکری باشد برای این که من همیشه به این فکر کنم و همیشه در همهٔ جوانب زندگیام یکبخشی را بهعنوان بخشش کنار بگذارم.
.jpg)
عکاس:همسفر اعظم شریف، رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون اول)
تایپ: همسفر اعظم شریف، رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون اول)
ویراستاری و ارسال: همسفر فریبا، رهجوی راهنما همسفر آمنه (لژیون دوم) دبیر سایت
نگهبان سایت: همسفر مینا، رهجوی راهنما همسفر اعظم(لژیون اول)
- تعداد بازدید از این مطلب :
133