جلسه چهاردهم از دوره اول کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره60 نمایندگی کاشان به استادی راهنما همسفر معصومه، نگهبانی همسفر ناهیده و دبیری همسفر صدیقه با دستور جلسه «وادی سوم (باید دانست؛ هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند) و تاثیر آن روی من» روز دوشنبه 4 خردادماه 1405 ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان معصومه هستم یک همسفر. خداوند را شاکرم که اجازه داد در این جایگاه قرار بگیرم تا آموزش بگیرم. از ایجنت محترم و لژیون مرزبانی و نگهبان عزیز بابت این فرصت سپاسگزارم. دیدن شعبه کاشان و تلاش بچههایی که با تمام وجود برای برپایی این سقف تلاش کردند، واقعاً لذتبخش است.
وادی اول تا سوم، الفبای حرکت ماست. وادی اول تفکر را به ما یاد داد، وادی دوم ناامیدی را از ما گرفت و اما وادی سوم؛ با کلمه «باید» شروع میشود. باید بدانیم که هیچ موجودی به میزان خود انسان، به خویشتن خویش فکر نمیکند.
آقای مهندس در این وادی به من همسفر یاد دادند که به جای عیبجویی از مسافرم یا گله از پدر و مادرم، مسئولیت زندگیام را بپذیرم. من با دنیایی از ناامیدی وارد کنگره شدم. مدام میپرسیدم «چرا من؟» و «چرا این زندگی؟». اما وادی سوم به من فهماند که این «چراها» فقط حالم را بدتر میکند.
یاد گرفتم که اعتیاد یک بیماری است و من باید مانند یک پرستار در کنار مسافرم باشم، نه در مقابل او. یاد گرفتم او را وارد «آستانه آشوب» نکنم. وقتی دوربین را از روی مسافرم برداشتم و روی خودم زوم کردم، معجزات شروع شد؛ تحصیلاتم را ادامه دادم و روی جهانبینیام کار کردم.
امروز بعد از چند سال، نتیجه آن صبوری و تغییر نگاه را میبینم. امروز با مسافرم با هم به شعبه آمدیم و آرامشی را تجربه میکنم که قبل از تخریب او، حتی تصورش را هم نمیکردم. این آیه که «خداوند راه را نشان میدهد» حقیقت محض است؛ اگر ما مسئولیت خود را بپذیریم، خداوند هم نورش را به زندگی ما میتاباند.
امیدوارم همه ما از این سفر، کارآزموده و با دانایی بالا بیرون بیاییم تا بتوانیم هدایتگر کسانی باشیم که پشت این درها منتظر راه نور هستند. من همسفر که بهمنماه سال ۹۴ با کولهباری از «چراها» و ناامیدی مطلق قدم به این مکان گذاشتم، هرگز فکر نمیکردم روزی برسد که از بابت همان رنجها، شاکر باشم. وادی سوم برای من یک نقطه عطف بود؛ همانجا که آموختم هیچکس به اندازه خود من، دلسوز من نیست.
آموختم که به جای گشتن دنبال مقصر در گذشته، باید روش حل مشکلات را در حال بیاموزم. آقای مهندس به من یاد دادند که میان طوفان اعتیاد مسافرم، خودم را پیدا کنم. به جای جنگیدن با او، به جنگ با جهل خودم رفتم. تحصیل کردم، جهانبینیام را رشد دادم و یاد گرفتم که چطور با یک بیمار «بدقلق» رفتار کنم تا آرامش به خانهام بازگردد.
امروز، بعد از چند سال فراز و نشیب، میوه صبوریام را چشیدهام. تغییراتی را در زندگیام میبینم که حاصل پذیرش مسئولیت است. ما به این حیات آمدهایم تا بیاموزیم و رشد کنیم. وقتی تسلیم تقدیر نباشیم و برای تغییر حرکت کنیم، خداوند هم حکمت و نورش را به زندگی ما میتاباند. آرزو میکنم تمام همسفران، این نقطه از رهایی و نور را تجربه کنند و همگی برای آنانی که هنوز راه را نیافتهاند، چراغی در تاریکی باشیم.
خداوند را شاکرم که امروز این توفیق نصیبم شد تا در جمع پرانرژی شما باشم. به همه شما برای داشتن چنین شعبه پویایی تبریک میگویم.
عزیزان، تکتک شما باید قدر صندلیهایی را که روی آن نشستهاید بدانید. من از ابتدا با کاشانیهای عزیز در ارتباط بودم و میدانم چه سختیهایی پشت این سقف و این صندلیها نهفته است. وقتی از سختیها میگفتن، پاسخم یک جمله بود: «این بهای همان حال خوبی است که قرار است به دست بیاورید.»
آنها یک جمله مشترک داشتند: «ما رسالتی داریم که باید به سرانجام برسانیم.» و امروز چقدر خوشحالم که آن رسالت به زیباترین شکل به انجام رسیده است.
حالا نوبت شماست؛ قدر این صندلیها را بدانید، آموزش بگیرید و ادامهدهنده راه این عزیزان باشید تا انسانهای بیشتری از تاریکی اعتیاد نجات پیدا کنند. کنگره واقعاً بهشت است؛ قدردان آموزشهای ناب آقای مهندس و تلاش تمام خدمتگزاران باشید.
امروز آنقدر از شما حس خوب گرفتم که گویی سالهاست همه شما را میشناسم. امیدوارم در دیدارهای بعدی، این شعبه را شلوغتر، با راهنماهای بیشتر و حال خوش افزونتر ببینم. برای خودتان و این شعبه پرعشق، یک تشویق مرتب و جانانه بکنید. متشکرم که به صحبتهای من گوش کردید.

مرزبانان کشیک: همسفر زهره و مسافر عادل
تایپیست: راهنمایتازهواردین همسفر ایران
عکاس: همسفر انسیه مرزبان خبری
ویرایش و ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر مرضیه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کاشان
- تعداد بازدید از این مطلب :
146