درآغوش خویش
به میکده ای پا گذاشتم که رنگ می ،مرا با نوش عیش ،آشنا کرد .آن عیشی که راهش راستی بود و درستی ،خلعت من تن پوش سپیدی است که راز فرشتگان را برملا می کند .اینجا میکده ای است از رایحه ی امید که روزهایی را که درخرابه های بی ستون ها جان داده ام ؛بیابم .آری آموختم رازهای دنیای درون را .آموختم شکوفه های ناب سیب را .و آن همان رمز عشقی است که برجانم تجلی گه نوراست .دریافته ام که نورها با تاریکی ها معنا می گیرد و مبادا در دنیای تاریکی ها جا بمانم و در خلوتگه ابلیس غرق شوم .اکنون به همان جایی پاگذاشتم که دعای مادر است و آمین پدر .چه نوری است به پا وقتی که همه چیز از قدرت مطلق ریشه می گیرد و با یاد او می خوانم تمام خجسته های پیروزی را .من یافته ام که بدانم و اندیشه کنم و بسازم ساختارها را .من یافته ام که رمز دنیا بر قلب من آغشته شده است و خویش را به ارمغان خویش آورده ام زیرا خود پایبست این جهانم و جهانم همان دنیای پاک درونم است که آرزومندم .جهانی که بر پایه ی راستی ساخته ام .اکنون دنیای من پراست از صدای سرخ عشق ،که مرا تا عرش رها می برد؛بی آنکه ترس در دلم نوید دهد .از ترس ها به شجاعت آمده ام و از تاریکی ها به روشنایی ها.این است راز خلقت، در میکده ی عشق با تن پوش سپیدی ها .این است لبخندهای بی منت بر چهره های آرام که بدانم خلق جهان را هدفی است بس بزرگ .قدر می دانم جهانی که مرا نور هدیه داد ؛قدر می دانم جهانی که دستانم را به من بازگرداند ؛قدر می دانم این باغ را با تمام شکوفه هایش که سایه ی سرد طنین اندازش مرا بس بسیار است .قدر می دانم سخنان پربها را که مرا مشق زیستن آموخت؛سخنانی که هم درس عمل را داشت هم درس علم را .قدر می دانم کتبیه های قدسی را تا به ابد که بدانم این جان عزیزاست و مکانش آن روح پاک ایزد منان است .بدانم گوهری است تابناک که حیف آید بغلتد در دنیای خون وریا و فریب.به دور است از رنگ وریا ودغل .آری چهارده ثانیه سکوت می کنم و پناه می برم به خدای واحد ،به قدرت مطلق الله و از ترس می روم به سوی شجاعت و قدرت .
نویسنده:همسفرساره رهجوی همسفرخانم زهره (لژیون یکم)
تنظیم وارسال:همسفرساره رهجوی همسفر خانم زهره (لژیون یکم)نگهبان سایت .
همسفران نمایندگی کارون .
- تعداد بازدید از این مطلب :
43