English Version
This Site Is Available In English

هیچ‌وقت دست از تلاش و کوشش برنداریم

هیچ‌وقت دست از تلاش و کوشش برنداریم

جلسه هفتم از دوره هجدهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی اسبیکو خرم‌آباد به استادی راهنما تازه‌واردین همسفر زهرا، نگهبانی موقت همسفر مریم و دبیری موقت همسفر مریم با دستور جلسه «وادی سوم و تأثیر آن روی من» روز یکشنبه ۳ خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۰۰: ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

اول جلسه این را بگویم: یک عزیزی برای این‌که به کنگره بیاید، دلش دو‌ به‌ شک بوده، حافظ را باز می‌کند. من دیدم شعرش چقدر در وصف آقای مهندس و کنگره است، دوست داشتم برای‌ شما هم آن را بخوانم:

در خراباتِ مُغان نورِ خدا می‌بینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم
جلوه بر من مفروش ای مَلِکُ‌الْحاج که تو
خانه می‌بینی و من خانه‌ خدا می‌بینم
هر دَم از رویِ تو نقشی زَنَدَم راهِ خیال
با که گویم که در این پرده چه‌ها می‌بینم
کس ندیده‌ست ز مُشکِ خُتَن و نافهٔ چین
آن‌چه من هر سَحَر از بادِ صبا می‌بینم

تیتر وادی سوم با باید شروع شده‌‌ است، گویا می‌خواسته تأکید کند که خودِ تیتر وادی چقدر مهم است و چه مفاهیم و پیام‌هایی را در تیتر گنجانده است. یکی این‌که گفته باید دانست؛ یعنی بدان! یعنی:
آن‌کس که نداند و بداند که نداند با آن که نمی‌داند و نمی‌خواهد که بداند، فرق می‌کند. آن‌که نمی‌خواهد بداند در جهلِ مرکب، ابدالدهر بماند. آن‌که می‌خواهد بداند، قضیه‌اش فرق می‌کند، جان و تن خود را از جهالت برهاند. در ادامه وادی می‌گوید: اطرافیان ما می‌توانند به ما کمک کنند، اما نه به اندازه خود ما. نمونه بارزش در کنگره همین است که راهنما به رهجو کمک می‌کند، دستش را می‌گیرد، رهجو باید خواستش را داشته‌ باشد. آقای مهندس می‌گوید: که به خویشتن خویش فکر نمی‌کند، خود کلمه خویشتن، لغتش به معنی نفس است و از هدف آمده است. از این‌جا خواسته بگوید که پالایش و تزکیه نفس است، من آمده‌ام که پالایش کنم. می‌دانیم که هیچ‌کس نمی‌تواند بار گناه نفس من را به دوش بکشد، پس من باید تلاش کنم و می‌گوید: هیچ‌کس نمی‌تواند به اندازه خودت فکر کند.
چیزی که تجربه من بود و آقای مهندس می‌گوید که از تجربه‌ها صحبت کنید، در سالیانی که در کنگره هستم و الان حدود چهار_پنج سالی می‌شود که کتاب‌ها را دوره کردم، تجربه کردم، سی‌دی ها را گوش دادم، نوشتم، خیلی کارها کردم؛ ولی هر موقع به مشکل برخوردم، سر وادی تفکر برگشتم؛ یعنی آب از سرچشمه که گل‌آلود باشد، دیگر فایده ندارد، باید دوباره سر وادی تفکر برگردی که کجای کار اشتباه فکر کردی؟! به خویشتن خویش فکر نکردی! کجای کار در ذهنت، تفکر اشتباه بود؟ پندار اشتباه بود؟ گفتار اشتباه شد؟ مسیر باز اشتباه رفت؟

آقای مهندس می‌گوید که هیچ‌وقت دست از تلاش و کوشش برنداریم، مثل درختی که ایستاده می‌میرد، درختان تا زمانی که ریشه در خاک دارند، واقعاً ثمر می‌دهند، سرسبز و پربار هستند. برای یک درخت، نیرو‌های تخریبی و بازدارنده می‌شود مثل باد، طوفان، سردی، سرما می‌آید و باعث می‌شود که ثمر ندهد، سر سبز نباشد. برای یک انسان چیزی که جلوی راهش سد می‌شود، نیروهای منفی و بازدارنده هستند. آقای مهندس می‌گوید: شناخت نیروهای بازدارنده، خیلی مهم است که من بدانم اطرافیانم به عنوان نیروی بازدارنده، فقط القای افکار انجام می‌دهند. باز می‌رویم روی تفکر که من چه‌ کار می‌کنم؟ چه‌ کار نمی‌کنم؟ اگر بشناسی، خیلی می‌توانی خوب با آن‌ها مبارزه کنی.

یکی از آن‌ها که آقای مهندس مطرح می‌کند، ناامیدی است، ناامیدی می‌آید و می‌گوید: جز سیه‌روزی، هیچ نیست برای تو! آیا من باید به آن گوش بدهم؟ در مقابلش آقای مهندس در وادی می‌گوید: نه! پایان شب سیه، سفید است، می‌گذرد. تلاش کردن چیزی است که واقعاً من در اطرافیانم دیدم. تلاش باعث می‌شود که خیلی به خویشتنت فکر کنی، باعث می‌شود خیلی جلو بیفتی. تمام کسانی که در کنگره دیده‌ام، بیرون کنگره دیده‌ام که موفق هستند، تلاش می‌کردند، نه اینکه بگویم به ظاهر دیدم، شاید هم به قول استاد امین؛ پیشینه داشته‌اند و در تقدیرشان، خیلی تلاش‌ها کرده‌اند که من ندیده‌ام، ولی موفق بودند. انسان چیزی نیست جز آن‌که خود تلاش می‌کند. لیس للانسان الا ما سعی. تلاش امروز فقط برای امروز است.

باز در مورد وادی، آقای مهندس می‌گوید: قرار نیست یک شبه همه‌ چیز ساخته بشود. آن که من خراب کردم، آن دانه‌ای که من کاشتم، بذرش زغنبوت بوده یا هر چیز دیگر، من کاشتم الان سبز شده‌ است، رشد کرده‌ است، خب من پله‌پله مسیر را باید برگردم، شتاب‌زدگی و عجله نداریم، نردبان را بالا رفتم، حالا بر می‌گردم، سختی در مسیر هست. باید با جان و دل بپذیری، اگر واقعاً بپذیری، برنده می‌شوی. دیگران می‌گویند: خود کرده را تدبیری نیست. آقای مهندس می‌گوید: تدبیر هست؛ غصه‌تراشی نکنیم و این‌که خودمان هم زیاد به مسافرهایمان پیله نکنیم، رها کنیم، خودمان مسیر را برویم، تصمیم نهایی را خودمان می‌گیریم. مشاوره می‌گیرم از دیگران و این من هستم که چه چیز را به زندگی دعوت می‌کنم ، خوشبختی یا بدبختی؟ ممنونم که به صحبت‌های من گوش کردید.

مرزبان کشیک: همسفر سپیده و مسافر ستار
عکاس: همسفر زینب رهجو راهنما همسفر معصومه(لژیون سوم)
تایپیست: همسفر نسرین رهجو راهنما همسفر سمیه(لژیون اول)
ویرایش: همسفر فهیمه رهجو راهنما همسفر فاطمه( لژیون چهارم) دبیر سایت
ارسال: همسفر مریم نگهبان سایت
همسفران نمایندگی اسبیکو خرم‌آباد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .