جلسه هشتم از دوره اول سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ روزهای یکشنبه نمایندگی بجنورد به استادی مسافر عباس، نگهبانی راهنمای محترم مسافر وحید و دبیری مسافر حسین با دستور جلسه "وادی سوم وتاثیرآن روی من" در تاریخ 3 خردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان عباس هستم یک مسافر. ابتدا از ایجنت محترم، گروه مرزبانی و راهنمای خوبم تشکر می کنم که به من اجازه دادند تا در این جایگاه قرار بگیرم و از شما عزیزان آموزش ببینم.
دستور جلسه امروز: وادی سوم و تأثیر آن روی من
باید بدانیم که هیچ موجودی غیر از خودِ انسان نمیتواند به «خویشتنِ خویش» کمک کند. در ابتدای این وادی، پیامی آمده است که میگوید: ما با شروع وادی سوم، مرحلهای جدید را آغاز کردهایم. انشاءالله این آغاز برای همه ما مبارک باشد و ما را به سلامتی و سرمنزل مقصود برساند. ما باید بتوانیم از طبیعت الگو بگیریم تا ابعاد گستردهاش شامل حال ما شود و بتوانیم همچون اصوات موسیقی در جهان هستی بدرخشیم. کلید مسیر زندگی را باید خودمان پیدا کنیم و راهگشای خودمان باشیم؛ چرا که اگر به فکر خودمان نباشیم، ماهرترین کاوشگران هم نمیتوانند به ما کمکی کنند.
امروزه میدانیم بسیاری از افکار ما مسموم و بیمار است. اگر دقت کنیم، دستورالعملهای کنگره مانند دانه و بذر هستند؛ هر دستورالعمل برای ما راهکاری دارد. در واقع، ما چهارده وادی داریم که اگر به آنها درست دقت کنیم و قدمبهقدم پیش برویم، مطمئن باشید که افکار و جهانبینی ما تغییر کرده و روزبهروز به مراحل بهتری خواهیم رسید.
در کشور ژاپن، آموزش و پرورش دانشآموزان را از همان ابتدا بهگونهای تربیت میکند که شاید برای ما عجیب باشد، اما آنها به اصول اهمیت میدهند؛ به آنها یاد میدهند چگونه ظرف بشویند، به نظافت لباس اهمیت بدهند و مهمتر از همه، نحوه صحیح صحبت کردن با دیگران را میآموزند. ژاپن از همین مسیر پیشرفت کرد. ما نیز باید «پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک» را سرلوحه قرار دهیم. پندار ما باید درست باشد؛ گفتارمان باید سنجیده باشد تا بتوانیم درست صحبت کنیم؛ و کردار ما باید بهگونهای باشد که دیگران راهِ درست را از طریق رفتار ما تشخیص دهند تا بتوانیم «راه را از چاه» بازشناسیم.
ما به این زندگی آمدهایم؛ حال برنامهمان چیست؟ چه وظایفی داریم و برای چه کارهایی باید برنامهریزی کنیم؟ باید مسئولیتپذیر باشیم، مسئول کارهای خودمان باشیم و اعتمادبهنفس داشته باشیم. جناب مهندس همیشه ضربالمثلی را از جنوبیها نقل میکنند: «همسایهها یاری کنید تا من شوهرداری کنم!» شاید این فقط یک ضربالمثل باشد، اما شامل حال همه ما میشود. من خودم هم زمانی در همین قصه گیر کرده بودم. شاید بیست سال در «تحریم» بودم و بارها این مسیر را تکرار کردم اما به نتیجه نرسیدم. اگر آن زمان جهانبینی امروزِ کنگره را داشتم، هرگز کل سرمایهام را در اختیار یکی از اقوام نزدیک نمیگذاشتم. در کنگره ۶۰ میگویند با اقوام وارد مشارکت و معامله نشوید، چون رودربایستی باعث میشود به بنبست برسیم. خدا را شکر که راهنمایان آمدند و ما این مسیر را طی کردیم.

باید مسئول کارهای خودمان باشیم و دیگران را مقصر ندانیم. شاید شخصی بیماری ژنتیکی را از پدر و مادرش به ارث برده باشد، اما نباید خدا، پیغمبر، زمین، آسمان و پدر و مادرش را مقصر بداند. جهانبینی درست یعنی همین؛ نباید بگوییم سرنوشت من اینگونه بوده است. ببینید، درخت ایستاده میمیرد؛ ما نباید از سرنوشت گلایه کنیم که در نهایت به خودکشی، کارتنخوابی یا مسائل دیگر ختم شود. هر شکستی مقدمهای برای پیروزی است؛ به شرطی که بدانیم هر وضعیتی که امروز داریم، چه روحی، چه روانی، چه جسمی و چه اقتصادی، نتیجه همان بذرهایی است که خودمان در تاریکی کاشتهایم. محصولی که در کنارش علف هرز باشد، محصول نیست! آن چند سالی که در تخریب بودیم، باید بدانیم چه بذرهایی کاشتیم و چقدر بر آن تاریکی اصرار ورزیدیم. بیستوپنج سال در آن مسیر رفتم تا اینکه بالاخره سوسوی چراغی و روزنهای ایجاد شد و مسیر برایم نمایان گردید.
تنها کسی که میتواند به درد من بخورد، خودِ «عباس» است. عباس فقط به درد عباس میخورد؛ همان «خویشتنِ خویش» و ولاغیر. شخصِ شخیصِ عباس میتواند خودش را از تاریکی، گمراهی و اشتباهاتی که در زندگی مرتکب شده، نجات دهد.
گاهبهگاه بنشینید و به مسیرهایی که طی کردهاید نگاه کنید، اما هیچوقت بابت گذشته حسرت نخورید و انرژی منفی نگیرید. از گذشته درس بگیرید؛ آن را بهعنوان تجربهای بدانید که نشان میدهد کجا مسیر را اشتباه رفتهاید تا حالا بتوانید راه درست را انتخاب کنید.
میگویند «خودکرده را تدبیر نیست»؛ اما مطمئن باشید خودکرده را تدبیر هست! مگر میشود انسان اشتباه نکند؟ اشتباه برای هر کسی ممکن است پیش بیاید. منِ عباس ممکن است بارها در مسیر زندگی اشتباه کنم، اما مهم این است که بالاخره بفهمم کجای کار غلط بوده و حالا این راهِ نمایانشده را با تفکر،تدبر، صبر و حوصله، پلهپله طی کنم تا گذشته را جبران کنم. اگر حوصله به خرج دهید، قطعاً مشکلات حل خواهند شد.
همیشه با بهترینها همنشین شوید و از همصحبتی با آنها لذت ببرید. یک نکته مهم دیگر این است که دشمن، همیشه با لباسی زیبا به سراغ شما میآید. ما دوستان زیادی داشتیم که در گذشته با هم بودیم، اما اکنون کجا هستند؟ شیطان در لباسِ آنها ظاهر میشود و میگوید: «کجا میروی؟ بیا کمی بنشین، حالش را ببر، مگر چقدر عمر میکنی؟ مگر از این مواد چه بدی دیدی؟»
اینها همان انرژیهای منفی و نیروهای بازدارنده هستند. باید سعی کنیم آنها را بشناسیم؛ باید تحقیق کنیم و بدانیم چه کسی واقعاً دوست است و چه کسی در لباسِ دوست، نقش دشمن را بازی میکند. دشمن آنقدر نامحسوس، شیرین و گوارا عمل میکند تا آن «گوهرِ وجودی» ما را که جانِ ماست، شکار کند. امیدوارم راه برای همه ما نمایان شود و روزی برسد که همگی در مسیر راست و درست سفر کنیم.
مرزبان خبری: مسافر صادق
تایپ و ویراستاری: مسافر موسی الرضا لژیون سوم
ارسال: مسافر محمد
- تعداد بازدید از این مطلب :
98