جلسه نهم از دور چهاردهم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ گوجان با استادی راهنمایی محترم مسافر عباس و نگهبانی مسافر شفیع و دبیری مسافر کوروش با دستور جلسه (( وادی سوم و تأثیر آن روی من ))(( باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند))در مورخه ۱۴۰۵/۰۳/۰۳روز یکشنبه رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود
خلاصه سخنان استاد
سلام دوستان عباس هستم یک مسافر
باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند. یکی از مسائلی که باعث میشود یک شخص مصرفکننده بیشتر توی انزوا فرو برود، مقصر دانستن اطرافیان، جامعه و اشخاصی است که دور و بر این شخص زندگی میکنند. احساس میکند که تمام زندگیشان را باید تعطیل کنند و بیایند مشکلات من مصرفکننده را حل کنند. حالا چرا توی این کشور به دنیا آمدم؟ چرا توی این شهر به دنیا آمدم؟ چرا توی این خانواده متولد شدم؟ و چراهای خیلی زیادی که باعث میشود بیشتر توی عمق تاریکی فرو برود و به خودش و مسائل خودش فکر نکند.
با ورود به کنگره و کار کردن وادیها، که یک نقشه برای این است که ما بتوانیم به پایان مسیر که همان عشق و محبت است برسیم، وادی اول به ما میگوید:
با تفکر ساختارها آغاز میشود و بدون تفکر آنچه هست رو به زوال میرود.
یعنی اگر من الان در هر جایگاهی که قرار دارم، نتیجه تفکرات و اعمالی است که قبلاً انجام دادهام؛ و اگر الان درست فکر نکنم، آن چیزی هم که برای من باقی مانده به زوال میرود، یعنی به نابودی و تباهی کشیده میشود.
در وادی دوم میگوید:
ما از بیهودگی قدم به حیات نهادیم. هیچکدام از ما به هیچ نیستیم.
حتی اگر خود را به هیچ فکر کنیم، یعنی هرکدام از ما یک مأموریتی داریم که به ما اجازه داده شده قدم به هستی و قدم به دنیای مادی بگذاریم و خودمان را نباید به هیچ حساب کنیم. این به هیچ حساب کردن برای این است که ما به راحتی بتوانیم میدان را خالی کنیم و بگوییم ما که کاری از ما برنمیآید.
و در وادی سوم میگوید:
باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند.
ما در هر جایگاهی که هستیم، هر مشکلی که داریم، حتی عزیزترین اشخاص نسبت به ما، نزدیکترین و عزیزترین اشخاص، مثل پدر، مادر، همسر، برادر و خواهر، هیچکس به اندازه خود ما به مشکل ما نمیتواند فکر کند. یعنی ما یک مسافر تنها در یک مسیر شخصی داریم. در مسیر حرکتمان هر کسی باید به مسائل خودش بپردازد و باید به کارهای خودش فکر کند.
نمیتواند بگوید من حالا بنشینم، من یک مصرفکنندهام، بنشینم تا بقیه بیایند مشکل من را حل کنند؛ یا از لحاظ مالی به مشکل خوردهام، باید حالا بقیه بیایند کار و زندگیشان را ول کنند و بیایند مسائل زندگی من را حل کنند.
تا زمانی که من نپذیرم هر جایگاهی که من ایستادهام، هر جایی که من وایسادهام، عین عدالت است، به نقطه صفر نمیرسم. وقتی بپذیرم که تمام کارهایی که من انجام دادهام باعث شده که نتیجهاش الان، امروز، من عباس یک مصرفکننده بشوم و بیایم توی کنگره و الان روی این صندلی نشسته باشم، نتیجه کارها و اعمال خودم را امروز دارم میبینم. یا اگر توی شغلی دارم کار میکنم، اگر کاهلی کرده باشم، امروز نتیجه کارم را میبینم؛ اگر تلاش کرده باشم، نتیجه کار خودم را میبینم. پس مقصر هیچ شخص دیگری نیست.
تا وقتی که من مقصر را بقیه افراد بدانم، بیشتر توی انزوا فرو میروم و نمیتوانم به آن نقطه صفر برسم که بتوانم برگردم رو به نور و حرکت کنم به سمتی که بتوانم مشکلم را حل کنم. این وادی میخواهد به ما بگوید که ما هر کجا که ایستادهایم، نتیجه کارهای خودمان است و این عین عدالت است.
عدالت این نیست که همه افراد از این در بیایند داخل، همه به رهایی ششتنگ برسند. عدالت یعنی یک نفر میآید سیدی مینویسد، هفتهای سه جلسه میآید روی صندلی یک ساعت و نیم مینشیند، توی لژیون مینشیند و به صحبتهای راهنمایش گوش میدهد، دارویش را سر ساعت میخورد، سر ساعت میخوابد، سر ساعت بیدار میشود، یک کار مناسبی که دارد سر کارش میرود و و و… که توی کنگره به ما میگویند باید انجام بدهیم تا به یک رهایی ششتنگ برسیم. یکی هم میآید دنبال حاشیه است، سیدی نمینویسد، همیشه دیر میآید و با هزار اما و اگر میگوید حالا یک اتفاقی برای من افتاد، من مشکلی دارم، من مغازهام را باید ببندم و… و عدالت پایان مسیر برای این دو نفر متفاوت است.
آنکه به کارهای خودش فکر کرده و هدف برای خودش تعیین کرده و در راستای هدفش تلاش کرده، از کارش زده، از خانوادهاش زده، از تفریحش زده و در سفر اول اولویتش را گذاشته کنگرهاش، پایان ده تا یازده ماه به چی میرسد؟ به آن عدالتی که حقش است و آن رهایی ششتنگ که دیگر هیچ مشکلی با مواد مخدر ندارد.
ولی آن شخصی که میخواهد یک قسمت از درمانش بلنگد یا سیدی ننویسد یا دارویش را به اندازه نخورد یا جلسات را شرکت نکند یا توی پارک حاضر نشود برای ورزش، اگر به رهایی هم برسد، ۹۵ درصد باز برمیگردد روی مصرفش.
وقتی کنگره میگوید رهایی ششتنگ، ما باید تمام دستوراتی که به ما داده میشود را مو به مو رعایت کنیم تا آن رهایی ششتنگ را به دست بیاوریم. هیچ چیزی توی هستی مجانی و مفتی دست هیچکس نمیدهند. بادآورده را باد میبرد. من اگر میخواهم به حال خوش برسم، باید از خیلی از مسائل، از خیلی از کارهایی که امروز دارم، بزنم تا بیایم به نتیجه درست و به آن رهایی ششتنگ برسم.
پس تا وقتی من خودم به کارهای خودم فکر نکنم، تا وقتی که نپذیرم اگر جایگاه خوب یا بدی دارم، مقصر این جایگاه، مقصر این کارها خود من هستم و به کارهای خودم فکر نکنم، هیچکس پیدا نمیشود بیاید کار من را درست بکند. هیچکس پیدا نمیشود بیاید من را از توی خانه به زور بیاورد کنگره. من باید فکر بکنم یک اشتباهی انجام دادم و الان مصرفکننده شدم. باید هدف تعیین بکنم برای خودم و در راستای هدفم تلاش بکنم.
درمان اعتیاد توی کنگره هم سخته هم سهله. اگر ما بخواهیم و توی مسیر حرکت بکنیم و دستوراتی که به ما داده میشود مو به مو عمل بکنیم، درمان امری سهل و راحت است. ولی اگر نخواهیم و حرکت نکنیم و هدف تعیین نکنیم برای خودمان، نمیتوانیم به رهایی برسیم. پس باید خودمان را توی یک جایگاهی که هستیم بپذیریم و این عین عدالت است.
هر کسی آن درو عاقبت کار که کشت.
آقای مهندس هم وقتی که روش DST را پیدا کردند، اگر بعد از اینکه به رهایی رسیدند و کنگره را پایهگذاری کردند، دستانداخته بودند بقیه، اگر میگفتند حالا بقیه بیایند به مشکلات کنگره فکر بکنند، بقیه بیایند مشکلات مالی کنگره را حل بکنند، الان کنگره به این شکل نبود. الان اشخاصی که روی این صندلیها نشستند، توی سفر اول و توی سفر دوم دارند به خویشتن خویش فکر میکنند، منتظر اشخاص دیگر نیستند.
و در ادامه آقای مهندس آمد و فکر کرد به آینده کنگرهاش؛ آیندهای که قرار است صدها هزار نفر، میلیونها نفر در آینده بیایند اینجا و اعتیادشان درمان بشود و در ادامه به بیماریهای صعبالعلاج درمان برسند و آمد لژیون سردار را پایهگذاری کرد. فکر کرد به آینده کنگرهاش. منتظر نماند که بقیه ارگانها بیایند کمک کنند؛ کمکهایی که از طرف دولت میشد قبول نکرد، کمکهایی که از کشورهای خارج شد، از دانشگاههای معتبر دنیا شد قبول نکرد. چرا؟ چون فکر کرد به آینده کنگرهاش.
چون میدانست اگر یکی آمد هزار تومان از بیرون اینجا کمک کرد، فردا میگوید صندلیات باید رو به جلو نباشد، صندلیتان را باید رو به آنور بچینید، و میتواند اظهار نظر بکند توی روند کنگره و روندی که آقای مهندس در نظر دارد که در آینده اتفاق بیفتد.
در ادامه فکر کردن آقای مهندس، ما از مسئولین، تکتکمان اول به رشد خودمان فکر بکنیم. در کنار اینکه داریم به درمانمان فکر میکنیم و تلاش میکنیم برای به رهایی رسیدنمان و سلامتی خانوادهمان، در ادامه مسئولیم به رشد کنگره هم فکر بکنیم. چون کنگره یک شخص نیست؛ جمعیت احیای انسانی کنگره است. ما تکتکمان در کنار هم مینشینیم، جمعیت احیای انسانی کنگره است. پس تکتک ما مسئولیم در پایههای علمی و مالی کنگره کمک بکنیم. تکتک ما مسئولیم فکر بکنیم به رشد کنگره در مسیر مالی و در مسیر علمی.
کوچکترین کاری که ما میتوانیم بکنیم، با اجازه نگهبان، حالا من وارد بحث لژیون سردار شدم، یک مقداری درباره قسمت مالی صحبت بکنم، چون احتیاج دارد. الان نزدیک به ۶۰۰ میلیون از تعهداتمان مانده و این هم روی خوبی ندارد. توی تهران وقتی که یک میلیارد تعهد میشود و ۶۰۰ میلیونش مانده، یکخورده زننده است و همین که باید بیشتر روی خودمان کار بکنیم. باید خودمان را مسئول بدانیم، باید فکر بکنیم به خویشتن خویش و به جایی که در آن قرار داریم.
ما برای خانهمان اگر بخواهیم یک روزی خانه درست بکنیم، میگردیم بهترین مصالحی که موجود است را فراهم میکنیم. برای ساخت خانهمان بهترین بتن را پیدا میکنیم تا اسکلت ساختمانمان سفت باشد، بعد میگردیم دنبال یک گچکار خوب، بعد میگردیم شیرآلات مناسب را بخریم، بعد میگردیم تزئینات داخلی مناسبی برای خانهمان فراهم بکنیم. ولی اگر ما مصرفکننده باشیم، آیا میتوانیم توی این خانه راحت سرمان را بگذاریم روی بالش؟ میتوانیم راحت بخوابیم؟ بچه ما میتواند توی این خانهای که ما بهترین مصالح توی آن به کار بردهایم، زندگی خوبی داشته باشد؟
پس به نظر من خانه اول ما کجاست؟ کنگره است. ما همانطوری که برای خانهمان، برای پیشبرد اهداف خانوادهمان تلاش میکنیم، اینجا هم جزئی از خانواده ماست. یعنی باید در اولویت قرار بگیرد. نه اینکه من از خانوادهام بزنم؛ چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرامه. ولی با آموزشهایی که آقای مهندس به ما داده و هر هفته توی CDها با ما کار میکند، به ما میخواهد یاد بدهد که ما یک فرد ثروتمند بشویم.
به ما دارد یاد میدهد که چطور پول دربیاوریم، چطور توی جامعه رفتار بکنیم، چطور صحبت بکنیم.
ما یک گنجی در اختیار داریم که به آن فکر بکنیم و ازش استفاده بکنیم یا نکنیم، دست خودمان است. چون به صورت مجانی این صندلی در اختیار ما قرار داده شده، قدرش را نمیدانیم و احساس میکنیم همیشه وقت هست. ولی این موقعیتی که در اختیار ما قرار داده شده، شاید اگر قدرش را ندانیم، به راحتی از دستش بدهیم.
این ساختمانی که ما الان این بغل داریم میسازیم، یک نماد است؛ یک نمادی است برای کنگره که افرادی که از بیرون نگاه میکنند، تغییر را احساس بکنند؛ که انسانهای مصرفکننده دور هم جمع شدند، اول خودشان به رهایی و درمان رسیدند، و در کنار رهایی خودشان یک ساختمانی اینجا ساختند که بقیه مصرفکنندهها هم میتوانند بیایند توی این ساختمان و به رهایی برسند. اگر همینجوری نیمهکاره بماند، صورت خوشی ندارد.
ما آن تعهدی که کردیم توی کنگره باید تعهدمان را زودتر پرداخت بکنیم. با این شرایط تورم اگر برویم جلوتر، این ۶۰۰ میلیون شاید دو ماه دیگر اندازه ۲۰۰ میلیون بشود و وسیله برای ساختمان بخریم. تعهدی که کردیم مثل پیمان است؛ پیمان بستیم که ما این مبلغ را بیاوریم و پرداخت بکنیم. بیتفاوت نسبت به پیمانی که بستیم نباشیم.
آنگاه بذری نیکو بکار که هم یا توق یا دانهای باارزش، که هم قوت کافی، هم سایهبانهاتان بر افراشته باشد. ما آمدیم استفاده کردیم، حالا دیگر سایهبانی هم بر افراشته باشد برای افرادی که قرار است بیایند اینجا درمان بشوند. یک رد مثبتی از خودمان به جا بگذاریم.
این سنی که از ما گذشته، اگر از هر کدام از ما بپرسند، مثل یک خواب گذشته است. این وسط چه مانده؟ آن اعمال و کارهایی که ما انجام دادیم. سعی بکنیم تکتکمان به اندازه وسعمان یک ردی توی کنگره از خودمان به جا بگذاریم، چون من جای دیگری بهتر از اینجا برای خدمت به انسانها سراغ ندارم.
در پایان آرزوی سلامتی برای تکتکتان دارم و جمع کنگره همیشه جمع با انرژی و مثبتی است و هر کدام از ما آن انرژیای که لازم داریم از این در میبریم بیرون. خیلی ممنون که به صحبتهایم گوش دادید.
.jpg)
تنظیم وارسال :مرزبان خبری مسافر جعفر
- تعداد بازدید از این مطلب :
150