جلسه چهاردهم از دوره ششم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی صفادشت، به استادی راهنمای تازهواردین همسفر منیره، نگهبانی همسفر لیلا و دبیری همسفر پروین با دستور جلسه «در استحکام پایههای علمی و مالی کنگره ۶۰ من چه کردهام؟» روز سهشنبه ۲۹ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خداوند را شاکرم که بار دیگر به من فرصت داد تا در این جایگاه خدمت کنم و آموزش بگیرم. این دستور جلسه به قوت آقای مهندس به شخص اطلاق میشود، اینکه من باید از خود سوال بپرسم؛ باید به زمان گذشته برگردم و قبل از ورودم به کنگره، زمانی که با حال خراب کنار یک مصرفکننده زندگی میکردم، همیشه با خود میگفتم من کجای این زندگی اشتباه کردهام که سرنوشت من این گونه شده است. در مرز طلاق و جدایی بودم که نور کنگره به زندگی سرد و بیروح ما تابید، به همراه مسافرم وارد کنگره شدیم، سفر کردیم و به درمان و رهایی رسیدیم، از آنجایی که ما همه چیز را سر مصرف مواد از دست داده بودیم، بعد از رهایی تصمیم گرفتم که دوباره کار کنم تا هر چیزی که از دست رفته بود را به دست آوریم، این دوران طولانی که از کنگره دور بودم باعث حال خرابی شدید من شد.
به لطف خدا و کمکهای راهنمای عزیزم و مسافرم، بعد از پنج سال به کنگره برگشتم و بندی که اکنون بین من و کنگره هست بسیار محکمتر از قبل شده است. آرامشی که در زندگیام دارم جز لطف الله و معجزات کنگره چه میتواند باشد؟ آن انسانی که با حال خراب و داغون وارد کنگره شد و امروز به یک آدم متعادل تبدیل شده است. من همسفر در مقابل این معجزات باید چه کاری کنم؟ هرگز نباید دیروز خودم را فراموش کنم، این را بدانم برای هر جایگاهی که الان در آن قرار دارم باید بهایی بپردازم. اگر بخواهم از خوبیهای کنگره از بدو ورود بگویم بیشتر از یک کتاب میشود؛ نباید یادم برود که کنگره هیچ احتیاجی به من ندارد، این من هستم که به کنگره احتیاج دارم. برای استحکام پایههای علمی کاری که از من همسفر بر میآید این است که آموزشهایی که رایگان در اختیار من قرار داده شده را فرا بگیرم و سعی کنم سهم کوچکی در بازنشر آن به دیگران داشته باشم.
من این را در کنگره یاد گرفتهام که هر چیزی ذکاتی دارد؛ باید سهم خودم را پرداخت کنم، دیگران کاشتند و ما خوردیم حال نوبت ماست که بکاریم تا دیگران بخورند. من نمیتوانم در مقابل خدمات ارزندهای که کنگره به من داده است بیتفاوت باشم. تا روزی که در کنگره هستم و روی این صندلیها مینشینم وظیفه دارم که حداقل زکات آن روزی که آموزش میگیرم را پرداخت کنم. وعده خداوند دروغ نیست؛ باید یک دانه گندم بکاریم تا هفتاد دانه گندم برداشت کنیم، پس اگر با دل و جان و با حس خوب به کنگره کمک و خدمت کنیم در اصل به خودمان کمک و خدمت کردهایم، ریشهدار میشویم و به راحتی نمیتوانیم این مکان پر از نور را ترک کنیم. امیدوارم این دستور جلسه برای من و همه عزیزان نقطه تفکری باشد و بتوانیم با لطف خداوند در جایگاه سرداری، دنوری، پهلوانی و نشان در بینشانی قرار بگیریم.
ای جهان کوه است فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا

مرزبانان کشیک: همسفر سمیه و مسافر بهمن
تایپ: همسفر پروین رهجوی راهنما همسفر سوسن (لژیون پنجم)
عکاس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر ژیلا (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر سما رهجوی راهنما همسفر ژیلا (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی صفادشت
- تعداد بازدید از این مطلب :
121