همسفر ملیحه:
«باید دانست، هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند». این جمله بهظاهر ساده است؛ اما وقتی عمیق به آن نگاه میکنم، متوجه میشوم که بسیاری از رنجها و مشکلات از همینجا شروع میشود، زمانی که انتظار دارم دیگران من را نجات بدهند.
درحالیکه هیچکس بهاندازه خود من برای رشد و آرامش من نمیتواند کاری انجام بدهد. به نظر من این وادی برای همسفرها خیلی کاربردی و لازم است؛ چون همسفرها معمولاً سالها درگیر کنترلکردن و نگرانی برای مسافر هستند. من همسفر فکر میکردم اگر مدام مراقبت کنم، نصیحت کنم، سختگیری کنم، همهچیز درست میشود؛ اما این وادی به من آموخت که هر انسانی؛ باید به فکر خود باشد، مسئول کار خودش باشد و تا خود او نخواهد حرکت انجام نمیشود. من آموختم بهجای اینکه انرژیام را صرف تغییر دیگران کنم؛ باید آن انرژی را برای ساختن خودم خرج کنم.
قبلاً اگر حال مسافرم خوب نبود آرامش من هم به هم میریخت؛ اگر اشتباهی میکرد من پرخاشگر میشدم؛ اما در این وادی آموختم که باید مسئول کار خودم باشم نه کنترل دیگران. این وادی به من میگوید: بهجای سرزنش، آموزش بگیر، بهجای دخالتکردن، آگاهی پیدا کن و بهجای اینکه خودت را قربانی فرض کنی، حرکت کن. مورد مهم دیگری که وادی سوم بیان میکند، فرق کمکگرفتن و وابسته بودن است، یک زمانی بود که اگر مشکلی پیش میآمد از بقیه انتظار داشتم که مشکل من را حل کنند و خودم هیچ حرکتی نمیکردم؛ ولی در اینجا آموختم که باید خودم مشکلاتم را با کمکگرفتن از فرد لایقی مثل راهنما حل کنم و در نهایت خودم باید حرکت کنم، مثل کسی که آدرس را به او نشان میدهند؛ باید خودش قدم بردارد تا به مقصد برسد، دانستم اگر این وادی را درک کنم کمکم از ترس و اضطراب فاصله میگیرم و به تعادل نزدیک میشوم، آموختم محبت واقعی با آگاهی همراه است نه با دخالت و اجبار. در این وادی از توقع دور شدم از هیچکس انتظاری ندارم و بیشتر به بهترشدن خودم فکر میکنم.
همسفر فاطمه:
در وادی اول آموختم «با تفکر، ساختارها آغاز میگردد، بدون تفکر آنچه هست رو به زوال میرود». خداوند من را طوری خلق کرده است که باید برای زندگی خود برنامهریزی داشته باشم و برای این برنامهریزی، ابتدا باید تفکر کنم.
وادی دوم میگوید: «هیچ موجودی جهت بیهودگی، قدم به حیات نمینهد؛ هیچکدام از ما به هیچ نیستیم؛ حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم». وادی سوم میگوید: «باید دانست؛ هیچ موجودی به میزان خود انسان، به خویشتن خویش فکر نمیکند». این وادی به من یاد داد که مسئولیت زندگی، کارها و مشکلاتم را خودم بپذیرم، اشتباهاتم را قبول کنم و با تمام سختیها مبارزه کنم. من در این وادی یاد گرفتم با اینکه نیمی از عمرم را با یک مصرفکننده زندگی کردهام و تخریبهای بسیاری از لحاظ روحی و روانی به خود وارد کردهام، اکنون مثل مسافرم به آموزش احتیاج دارم تا بتوانم مادر، همسفر و خواهر خوبی برای خانوادهام باشم، اگر آموزش نگیرم، هم به خودم و هم به فرزندانم آسیب میزنم و نمیتوانم آنطور که باید، آرامش داشته باشم.
با کارکردن روی وادیها، افکار و اندیشهام تغییر کرده است. از آن زمان که یاد گرفتم ابتدا تفکر کنم، مشکلاتم را گردن دیگران نیندازم و خود واقعیام را پیدا کنم، برای زندگیام برنامه دارم و برای خودم وقت میگذارم، آموختم که کلید اصلی حل مشکلات باید دست خودم باشد و خودم آن را پیدا کنم.
انسان اگر خودش جستوجو نکند؛ حتی اگر با کاوشگران ماهر هم همنشین باشد، به موضوع واقعی نمیرسد، همانطور که اگر با شاعر همنشین باشیم، هیچگاه شاعر نمیشویم، مگر اینکه خود اقدام به شعر گفتن کنیم، اگر تصور کنم که دیگران میآیند و مشکلات من را حل میکنند، این اتفاق هرگز نمیافتد، مگر اینکه خودم به دنبال خواستهای که دارم بروم.
من چندین سال با یک مصرفکننده زندگی کردم و با ناامیدی کنار آمده بودم؛ اما حالا که در این جایگاه باارزش در کنگره۶۰ قرار گرفتهام و آموزشهایی دریافت کردهام، میتوانم بگویم ۵۰ درصد به آرامش رسیدهام از ضدارزشها دور شدهام، دیگر با ناباوری به مسائل نگاه نمیکنم و مشکلات را راحتتر حل میکنم، دیگر به مسافرم سخت نمیگیرم و به خودم ضربه نمیزنم، مسئولیت اصلی بر عهده خودم است و اشتباهاتم را گردن دیگران نمیاندازم.
بسیاری از مشکلات برخاسته از تفکر نادرست و عدم آگاهی انسان است یا ممکن است مشکلاتی برای من به وجود آید که بهظاهر هیچ نقشی در به وجود آنها نداشتهام مانند بیماریهای ژنتیکی؛ اما من با ورود به کنگره متوجه شدم در حقیقت هیچچیز بیدلیل نیست و این مشکلات هم به تقدیرات و فرمان الهی یا سابقهای که در گذشته داشتم و یا سیستم خمر بازمیگردد، همانطور که در وادی سیزدهم آقای مهندس میفرمایند: «در مورد خمر بایستی گفتگویی قدرت مطلق و یا سازمان خلقت بر مبنای عدالت و شرایط زندگی و نهاد انسانها و یا بر مبنای اعمال خوب و بدشان، با کنترل خمر، آنها را در وضعیتهای روحی و روانی و جسمی خاصی قرار میدهد».
در این مواقع نباید دست روی دست گذاشت و یا با خود بگویم این اتفاق تقصیر من نیست، پس من کاری نمیتوانم انجام بدهم! اینگونه نیست و همیشه یکسر مشکلاتی که فکر میکنم مقصر نیستم به خودم برمیگردد و من هم در ایجاد آن مشکل نقش داشتهام؛ حتی اگر بهظاهر اینگونه نباشد.
من آموختم بهجای تمرکز روی مشکل، دنبال حل آن مشکل باشم به عبارتی حل مشکل از خود مشکل مهمتر است، یاد گرفتم که اگر نیروهای بازدارنده و تخریبی را بشناسم و بدانم که شیطان به شکلهای زیبا و گاهی دلسوزانه وارد افکارم میشود تا گوهر گرانقدر وجودم را شکار و از من ویرانهای بسازد؛ باید با دانایی و کمکگرفتن از آموزشها به مشکلات بپردازم، آنها را از سر راهم بردارم و به سمت تاریکیها نروم. به امید روزی که همه مسافران و همسفران کنگره۶۰ با آرامش به بینش و رهایی برسند.
رابط خبری: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر وجیهه (لژیون دوم)
ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر آرزو نگهبان سایت
همسفران نمایندگی سیرجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
141