خدارا شاکرم که فرصت خدمت به من داده شد و امیدوارم این مطلب، آموزشی به همراه داشته باشد. دستور جلسه این هفته مربوط به (وادی سوم): باید دانست؛ هیچ موجودی به میزان خود انسان، به خویشتن خویش فکر نمیکند.
قبل از خواندن این وادی من فردی بودم که فکر میکردم قرار است ناجی بیاید و من را از این تاریکی و رنج و عذابی که متحمل می شوم نجات دهد! فکر میکردم اگر کتاب های معروف را بخوانم و با محقق ها و استادان بزرگی در ارتباط باشم آنها راه را نشانم میدهند و از این وضعیت زندگی بیرون میآیم، اما واقعیت اینطور نبود!
با آموزش دیدن فهمیدم تنها کسی که قرار است من را از رنج و ناامیدی بیرون بیاورد خودم هستم و هیچکسی کمکی به من نمیکند. حال موظف بودم مسئولیت خیلی چیزها را برعهده بگیرم از جمله ناامیدی و خشمی که در دلم خانه کرده بود! نمیدانم این حس ها از کی شروع شدن اما انگار من به آنها تن داده بودم و اجازه داده بودم که زندگی ام را پر کنند و دیگر جایی برای شادی و حس خوب و لذت بردن از نعمت های زندگی ام را نداشتم.
استاد امین گفته بودند سفر دوم مسخ شدگی دارد و من آنجا خودم را مبرا میدیدم و میگفتم برای من اینطور نیست . اما تا به خودم آمدم انگار ناامیدی و خشم و افکار منفی ذهن و قلبم را پر کرده بودند و حتی من متوجه زمانی از عمرم که با این حس ها میگذرد نبودم.
از وقتی شال راهنمایی را گرفتم و شروع به خدمت کردم نمیدانستم دقیقا این خدمت چه لطفی به من میکند اما امروز میفهمم. روزهایی که در تاریکی محض برایم سپری شدند؛ تنها نقطه نوری که من را به زندگی وصل میکند، همین همسفرانی هستند که من را به عنوان راهنما انتخاب کردهاند و فهمیدم ما حتی در کنگره خدمت هم میکنیم به خودمان لطف میکنیم.
با وجود همه احساسات بدی که حتی رمق بلند شدن از جایم را از من گرفته بودند، به قولی که به خودم دادم و عهدی که با کنگره بسته بودم عمل کنم و در مسیرم ایستادم، سی دی هایم را نوشتم و با همه فشار ها در روز یک سی دی اضافه تر گوش میدادم. ذره ذره به خودم آمدم و دیدم انگار منتظر نشستم کسی بیاید دست من را بگیرد و از آن وضعیت مرا بیرون بکشد، شادی را به زندگی ام برگرداند، امید را در دلم زنده کند اما خبری نبود. همه ما میدانیم اولین قدم برای تغییر خیلی سخت است، اینکه دیگر به افکار منفی ام پرو بال ندهم و جایشان را با افکار مثبت پر کنم و خودم به خودم امید دهم واقعا دشوار بود. اما ذره ذره شروع کردم به برداشتن قدمهای کوچک، از آدم هایی که احساسات منفی را در من بیشتر میکردند فاصله گرفتم و زمان بیشتری را صرف سپری کردن با خودم کردم. خودم را دیدم که مسئول حال خوبم هستم.
میدانید انگار هر چه پایین تر میرفتم همان افرادی که فکر میکردم کمکم کنند از من دور تر میشدند و میگفتند مشکلات خودت هست و شانه خالی میکردند.
امروز که این وادی را مجدد خواندم و خداراشکر خیلی از آن تاریکی خارج شدهام و امیدوارتر و شادتر هستم، متوجه شدم بی مسئولیتی خودم نسبت به خودم مسبب همه سختی ها و از بین رفتن انرژیم دراین مدت شده بود.
من در کنگره یاد گرفتهام همه چیز ذره ذره درست میشود و همینطور که اقای مهندس در سی دی بدن گفتند: ما عادت کردیم به دیدن چیزهایی که نداریم! وباید چیزهایی که داریم را ببینیم.
امروز من هم بیشتر قدر داشته هایم را میدانم و از خدا میخواهم همیشه فرصت خدمت کردن و آموزش دیدن را در کنگره به من بدهد. خدا میداند که اگر این آموزش ها نبود در چه سردرگمی به سر میبردم.
ممنونم که به صحبت هایم توجه کردید و فرصت خدمت به من دادید.
نویسنده:همسفر راهنما یگانه(لژیون دوم)
ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر ریحانه (لژیون یکم)
همسفران نمایندگی قشم
- تعداد بازدید از این مطلب :
39