جلسه هفتم از دور پنجم سری کارگاههای آموزشی لژیون سردار نمایندگی معدن فیروزه با استادی راهنمای محترم مسافر رضا و نگهبانی راهنمای محترم مسافر ابوالفضل و دبیری مسافر حسین با دستور جلسه در استحکام پایههای مالی و علمی کنگره من چه کردهام؟ سه شنبه تاریخ 1405/2/29 ساعت ۱۵:۴۵ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد
سلام دوستان رضا هستم یک مسافر.
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که یکبار دیگر به ما توفیق داده که امروز هم روی صندلی کنگره ۶۰ حاضر هستیم. خداوند قطعاً بر سر تکتک ما منت نهاده که اینجا حضور داریم. من هم بسیار خوشحالم که در جمع شما حاضر هستم که به خودتان بها دادید و قدر خودتان را دانستید و در این مکان حضور پیدا کردید.

دستور جلسه در استحکام پایههای مالی و علمی کنگره من چه کردهام، قبل از این که به این مساله بپردازم بد نیست که صورت مسأله را بشکافم هرچند که بسیار واضح است خدمتی که کنگره به تکتک ما کرده است. جایی که من بهشخصه در اوج ناامیدی به سر میبردم و خودم از خود بیخبر بودم و خودم را گمکرده بودم خدا خواست که بههرتقدیر در سر راه کنگره قرار گرفتم. سؤال اینجاست بیرون کنگره کجا بودیم و چه احوال و روزگاری داشتیم. آیا از من رضا چه چیزی از صور آشکار و صور پنهانم باقیمانده بود؟ بهشدت در مثلث جهالت گیرکرده بودیم و دستوپا میزدیم و هر روز از روز قبل ناامیدتر میشدیم. با انجام سفر اول جسم من مسافر به درمان رسید. جسمی که لازمه وجود من است چراکه ابتدا بایستی من باشم و بعد خوبی و بدی در وجود من معنی پیدا کند. روح من بر جسم سوار است و در همان قدم اول باید جسم من سالم باشد و باید آن را به درمان برسانم چراکه عقل سالم در بدن سالم است. من که هرچه در بیرون از کنگره از خوبیها شنیدم اینجا به چشم دیدم و از جنگ درونی به صلح درونی رسیدم و بسیاری از دشمنی ها را تبدیل به دوستی کردم و از وادی ناامیدی به امید رسیدم اکنون چه وظیفهای در قبال کنگره به گردن خود دارم. جایی که هیچکدام از دستاوردهایی که در کنگره به آن رسیدم در هیچ جای دیگری برایم فراهم نبود. حتی اگر از دید مبادله کالا به کالا هم به ماجرا نگاه کنیم آیا در قبال بخشیدن جان من چقدر حاضرم که بها بپردازم. اگر یکی از عزیزان من محتاج یک کلیه باشد من چقدر حاضر خواهم بود برای سلامتی او بپردازم. آیا جا ندارد که چوب حراج به دار و ندارم بزنم. غیرازاین است که همه ما اگر پولی هم به دست میآوریم برای جان و آرامش و آسایش آن را صرف میکنیم و پول صرف سلامتی جسم و جان میشود. آیا جز این است که کنگره جان را به من بخشیده است؟ جایی که پیش از کنگره من فقط زنده مانی میکردم و چیزی از زندگانی درک نمیکردم. جسم و فکر من یخزده بود و عقل من در خواب مطلق به سر میبرد. جایی که حتی بیدار نبودم و اکنون از بیداری به هشیاری رسیدم. آیا من از چند جهت مورد لطف کنگره قرار گرفتم؟ اگر من در قبال این همه نعمت خواسته باشم آن را با مادیات جبران کنم بقول جناب آقای خیری حتی اگر این کار را هم بکنم بسیار پیش و پا افتاده و خندهدار است. در باب قسمت دوم دستور جلسه که من در استحکام پایههای علمی کنگره چه کردهام. در درجه اول باید توجه داشتهباشم که زکات علم آموختن آن است و اگر من مطلبی را در کنگره آموختم اکنون این رسالت به گردن من است که همان گمشدهای که در رویاهای من بود و اینجا آن را پیدا کردم و آموختم. پس باید باایمان صحبت کنم و نمونه بارزی از کسی شوم که جسم و روحش به درمان رسیده است و باعث شوم دیگرانی که راه را گمکرده آند گمشده خودشان را در من ببینند و پیداکنند. و الگویی شوم که اگر صحبتی را میکنم آن مطالب بهصورت عملی در خود من مشهود باشد. تمام اضلاع مثلث دانایی در وجود من بهصورت عملی باشد و سند بدون نقص باشم. اگر جایی بناست از کنگره صحبت کنم بهدرستی علم کنگره را انتقال بدهم. و درعینحال اگر حتی تعداد بسیار انگشتشماری هم آمادگی پذیرش آن را داشتهباشند خللی در من ایجاد نگردد چراکه همین مساله را نیز کنگره به من آموزش داده است. چرا فرمان الهی نیز در بسیاری از انجامها دخیل است و این پازل توسط کس دیگری چیده میشود. در آخر به این شعر همیشگی میرسم که بر این مژده گر جان فشانم رواست. من برای حفظ و نگهداری این مکان که عقل و دل من به صلح رسیدند و میتوانم با عشق رفتار کنم و با عشق با من رفتار میکنند چه معاملهای باید انجام بدهم. برای جان چه چیزی باید بپردازم؟ پاسخ آن در لژیون سردار است. در لژیون سردار من بخشندگی و ایمان را تمرین میکنم و همچنین میآموزم که چگونه به بهترین شکل پیام کنگره را منتقل کنم. امیدوارم توانسته باشم حرفی که در دلم بود را به شما دوستان منتقل کنم و حق مطلب را ادا کنم. بکوشیم که این چراغ زیبا و این مسیر سبز همیشهسبز و پابرجا باقی بماند.
ممنونم که سکوت کردید و به صحبتهای من گوش دادید

عکاس: مسافر مهدی
تایپ: مسافر ابوالفضل
ویراستاری، نگارش متن و ارسال خبر: مسافر حسین
مرزبان کشیک: مسافر خلیل
- تعداد بازدید از این مطلب :
52