هشتمین جلسه از دوره چهل و سوم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰نمایندگی نیما یوشیج بهشهر،به استادی مسافر منوچهر،نگهبانی مسافر محمدرضا و دبیری مسافر صمد با دستور جلسه با (در استحکام پایه های مالی و علمی کنگره من چه کردم )در روز سه شنبه مورخ ۱۴۰۵/۰۲/۲۹ راس ساعت۱۷ آغاز به کرد کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان منوچهر هستم یک مسافر. سپاسگزار همه شما عزیزان هستم که در این جایگاه مرا همراهی می کنید و ممنونم از راهنمای عزیزم آقا جعفر که این فرصت را به من دادند تا در خدمت شما باشم و آموزش بگیرم. همچنین تشکر می کنم از همهی خدمتگزاران این نمایندگی که بی وقفه زحمت می کشند تا من و امثال من به رهایی و حال خوب برسند.
در رابطه با دستور جلسه:اگر برگشتی به عقب داشته باشم می بینم که در چه حالی بودم و چه وضعیتی داشتم و آن را با حال فعلی خودم مقایسه کنم می بایست خداوند را شکر کنم. سالها در تخریب بودم قریب به چهل سال زمان بسیاری است. خداوند به من خیلی لطف داشت. از لحاظ مالی تامین می شدم ولی آنچه که باید به دست می آوردم را نمیتوانستم کسب کنم . زندگی درستی نداشتم چرا که غرق در تا یکی بودم و بزرگ شدن فرزندانم را ندیدم و نوه ام را و رشد کردنش را خوب احساس نکردم . کمی که بزرگتر شد شروع به پرسشگری کرد و من می گفتم نمیتوانم. نهایت بعد چند سال از فرزند دار شدنش تصمیم گرفتم مواد را رها کنم.
مواد کاری می کند که تصور می کنیم در حال گرفتن بهترین تصمیم هستیم . در صورتی که همسفرم از شرایط من در عذاب بود و گلایه های فراوانی داشت.ناسپاسی داشتم آن هم نسبت به ربم. و یک بار هم شکر را به جا نمی آوردم. وقتی سفر را شروع کردم پله پله به لحاظ مالی از من گرفته شد و تحت فشار قرار گرفتم. بالای صد میلیارد سرمایه از دست رفت و به خودم گفتم دیگر کافی است. به کنگره آمدم و فهمیدم کجای کار بودم و هستم . جسمم درمان شد و اوایل تصور می کردم جسمم پاک شود میروم به دنبال زندگیم ولی کم کم متوجه شدم جهان بینی به همان اندازه جسم حائز اهمیت است.
خیلی از همه دوره ای هایم آمدند سفر کردند و به محض اتمام سفر رفتند و خیلی ها حالشان خراب شد. یکی از دوستان را در اداره دیدم که خیلی حالش بد بود . سفر کرد و خوش بر و رو شده بود ولی دیروز که او را دیدم متاسف شدم و به گفتم چرا نیامدی. تصور کردی سفر کردی جسمت درمان شد و تمام! کسی بیاید سفر کند و شکر گزار نباشد به جایی نمیرسد.یک کوه پشت ما هستند نت به درمان برسیم و این بی معرفتی است که ساده از کنارش بگذریم. بدانید که اگر بدون خدمت کردن بروید کائنات پاسختان را می دهند. من باید خدمت کنم در جایی که به من این همه عشق و محبت داد و زندگی را برایم گلستان کرد. من هیچ یک از این ها را قبلاً نداشتم . الان آرامش مهمترین چیزی است که کنگره به من داد.سه سالی است که از زندگی لذت می برم و باید در مقابل کنگره کم لطفی نکنم و بمانم تا خدمت کنم. ما باید کمک کنیم یک گوشه ای را بگیریم تا این چرخ بچرخد هرچند سیستم کنگره اینقدر نظم دارد و دارای قوانین محکمی است که ما باشیم یا نباشیم با قدرت به مسیر خودش ادامه می دهد.
من باید احساس مسئولیت کنم و از لحاظ علمی و مالی قدمی بردارم . از لحاظ مالی زمانی که اسمی از لژیون سردار می آید حضور داشته باشم و کمک کنم تا بعد از من هم به درمان برسند. باید طوری شرکت کنم که بخشش را بفهمم. نباید تنم بلرزد. شکر خدا توانستم در لژیون سردار در دو سال اخیر شرکت کنم . خیلی دوست دارم دنوری و پهلوانی را تجربه کنم تا بتوانم قطره ای از خدمات کنگره را جبران کنم . وقتی مهندس بعد سی سال می فرماید همچنان بدهکار کنگره ام خب من کجای کارم؟

در خاتمه از همه شما دوستان تشکر می کنم که به صحبت های من گوش دادید و برای همه شما آرزوی موفقیت می کنم .سپاسگزارم
مرزبان خبری مسافر مسلم
عکاس:مسافر سبحان لژیون ششم
تایپ:مسافر احسان لژیون یکم
ویرایش:مسافر حسین لژیون دهم
مسئول سایت:مسافر محمد جواد لژیون هشتم
- تعداد بازدید از این مطلب :
142