جلسه هفتم از دوره اول سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ روزهای سهشنبه نمایندگی بجنورد به استادی راهنمای محترم مسافر حمید، نگهبانی راهنمای محترم مسافر مجید و دبیری مسافر رضا با دستور جلسه "در استحکام پایه های مالی و علمی کنگره من چه کرده ام؟" در تاریخ 29 اردیبهشت ماه 1405 ساعت 17:00آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان حمید هستم یک مسافر،ابتدا از ایجنت محترم و گروه مرزبانی ممنونم که به من فرصت دادند تا در این جایگاه خدمت کنم.آقای مهندس میفرمایند هر ساختار دو هدف اصلی دارد: حفظ بقا و رشد و توسعه.
برای اینکه کنگره بقا داشته باشد و همدردهای ما که در تاریکی اعتیاد دستوپنجه میزنند بتوانند راهشان را پیدا کنند و تعداد شعبات بیشتر شود، اولین هدف ما حفظ شعب است.
هدف دوم هم این است که شعبه رو به پیشرفت باشد؛ یعنی رشد و توسعه. برای رسیدن به این دو هدف، سه عنصر ضروری داریم: نیروی متخصص، منابع علمی و منابع مالی.
در مورد منابع علمی، ما چیزی از خودمان نداریم. منابع علمی همان آموزشها و سخنان آقای مهندس است؛ مثل کتاب ۶۰ درجه، کتاب ۱۴ وادی و سایر آموزشها. وظیفهی تکتک ما این است که یاد بگیریم، انجام بدهیم و در مسیر آموزش قدم برداریم. پس در هر جایگاهی که هستیم، مسئولیم برای حفظ بقا، رشد و توسعه کنگره کاری کنیم.
مثال میزنم: یک سفر اولی، از همان لحظهای که جلوی شعبه ماشینش را پارک میکند، میتواند با رفتار، پوشش، گفتار و انتقال حس خوب، علم کنگره را به یک تازهوارد منتقل کند.
یک سفر دومی هم وقتی به درمان رسیده، میتواند خودش را به عنوان راهنما جلو بیندازد و آموزشها را منتقل کند.
در بحث منابع مالی هم همینطور؛ وظیفهی هر کسی است در حد توانش کمک کند.
منِ حمید اگر بخواهم خیلی ساده حساب کنم، بالاخره مظنه و قیمت دستمان است. من روزی چهار گرم شیره میخوردم؛ اگر با قیمت امروز حساب کنیم، میشود یک عدد قابل توجه.
حالا وقتی قرار است از همان پول برای سبد قانون و مسیر درست استفاده کنم، آن شیطان جلوی من را میگیرد؛ اما ما باید یادمان باشد برای حمایت مالی نباید دستمان بلرزد.
ما در نوشتارها هم داریم که: کسانی که مجذوب رحمت و قدرت مطلق میشوند، به ارتقا میرسند؛ و آنانی که به سورچرانی مشغولند، نصیبی ندارند.

واقعیت این است که ما یاد گرفتیم که هستی هوشمند است. همه چیز در این هستی با دقت برنامهریزی شده است؛ تکتک اعمال و رفتار و حسهای ما دیده و اثرگذار است. پس اگر منِ حمید کمک کنم، چه علمی، چه خدماتی، چه مالی، این کمک گم نمیشود؛ قطعاً یک روزی به من برمیگردد.
ذرهای عمل خیر، ذرهای عمل شرانجام دهیم بالاخره برمیگردد. پس ما اختیار داریم؛ و خداوند این اختیار را محترم شمرده است.
منِ حمید یک عمر در تیم تاریکی بازی کردم، در تیم شیطان بودم و هرچه میگفت انجام میدادم: مصرف میکردم، دروغ میگفتم، ظلم میکردم. آخرش هم دیدم جز پوچی، جز تخریب، جز از هم پاشیدن خانوادهها چیزی نبود.
حالا که راهی باز شده، باید قدر این مسیر را بدانم و از جایگاهم درست استفاده کنم.
اگر قرار باشد دستم بلرزد و نتوانم خدمت مالی کنم یا خدمت عملی انجام بدهم، قطعاً مسیر من دوباره به سمت سقوط میرود.
پس باید قدر صندلی، قدر این جایگاه، قدر این مکان و قدر این زمان را بدانیم؛ تا انشاءالله سفر اولیها به آرامش و رهایی برسند و سفر دومیها جایگاه خدمتیشان را تجربه کنند.
آخرش هم یک جمله بگویم: تماشاچی نباشیم؛ بازیگر باشیم. تا وقتی تماشاچی باشیم، چیزی نصیبمان نمیشود.
پس در حد توان خودمان نقشمان را درست اجرا کنیم تا به آرامش و آسایشِ رهایی برسیم.
مرزبان خبری: مسافر صادق
تایپ: مسافر موسی الرضا
ارسال: مسافر محمد
- تعداد بازدید از این مطلب :
817