ما در دنیایی زندگی میکنیم که محبت در آن رنگ دیگری به خود گرفته است. گاهی انسان چنان درگیر روزمرگیهای خود میشود که زندگی کردن و عشق ورزیدن را فراموش میکند. زندگی زیباست و باید معنای زیبای آن را لمس کرد و خوبیها را دید. شاید اکنون نگاه من به عشق و محبت متفاوت باشد؛ اما آنچه در کنگره به من آموخته شد، میزان و اندازه بود.
آموخته شد که محبت تنها مسئلهای است که هرچه بیشتر ببخشی، به همان میزان بر تو افزونتر میشود. در کنگره ۶۰، ۱۴ وادی برای رسیدن به خویش وجود دارد؛ آخرین وادی، وادی عشق و محبت است و کسی که عشق و محبتی نداشته باشد، مانند ظرفی تهی است. این ظرف تهی چیست؟ همان قلب انسان است که اگر محبتی در آن نباشد، خالی میماند. وقتی تهی ماند، دیگر هیچ حس خوبی از آن متصاعد نمیشود و زمانی که چنین شود، کسی با حس خوب به انسان جذب نخواهد شد.
به عقیده من، وادی چهاردهم عصاره تمام وادیهاست؛ زیرا باید از تمام مراحل خودشناسی که همان تفکر سالم، عمل سالم، حس سالم و ایمان سالم است، گذر کنم تا به عشق سالم برسم. تمرین و مشق عشق برای انسان از آنجا آغاز میشود که یک لبخند ساده را از دیگران دریغ نکند؛ ساده ببخشد و در نگاه، زبان و رفتارش محبت تراوش کند. محبتی بیدریغ از جنس خداوند؛ محبتی که هیچ چشمداشت و هدفی در آن نباشد. واقعاً باورش کار هر کس نیست، مگر آنکه معنای آن را بداند که چیست.
«أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ»؛ چه زمانی سینه انسان گشاده میشود؟ زمانی که محبت و عشق را درک کند، هر چیز را به دید نیکو بنگرد و به دنبال سیاهی نرود. تاریکی باعث اضمحلال قلب انسان میشود، پرده بر قلب او میکشد و وقتی این پرده کشیده شد، دیگر تبادل انرژی ناب صورت نمیگیرد. عشق و محبت منبع بیپایان انرژی برای ادامه هستی در تمام موجودات است و کنگره۶۰ بنا و شالوده خود را بر اساس عشق و محبت استوار کرده است.
برای رسیدن به عشق، تمرین مستمر لازم است. خدمت کردن بدون چشمداشت، سینه انسان را گشاده میکند و پرده تاریکی را از قلب او میزداید؛ تا جایی که جز نور و روشنایی چیزی نمیبیند. این محبت، وجود مهریست که خداوند در دل انسان نهاده؛ گنجی پنهان در وجود هر انسانی که اگر انسان بهدرستی از آن بهره ببرد، پیروز میدان زندگی است.
زندگی در حقیقت، یک نبرد تنبهتن با خود خویشتن و با تاریکیهای درون است؛ اما با سپر عشق میتوان خود را از زخمهای تاریکی مصون داشت. من مفهوم واقعی عشق و محبت را در کلام مهندس حسین دژاکام، دکتر امین دژاکام و خانم کماندار دیدم. سعهصدری که این عزیزان دارند، حاکی از صبر، حوصله و محبت وجودیشان است. اگر من واقعاً میخواهم در آرامش باشم، باید الگوی مناسبی مانند آنها را انتخاب کنم. اگر محبت وجودی ایشان و جاذبه فوقالعادهشان نبود، معلوم نبود من و امثال من اکنون در چه شرایطی بودیم.
خدا را شکر میکنم بهخاطر تکتک لحظاتی که در کنگره ۶۰ سپری کردهام و میکنم. در هر مرحلهای که باشم، رهجو هستم و به دنبال بهترین راه؛ و آن راه، صراط مستقیم است. برای ماندن در این راه، نیاز به عشق، احترام و حفظ حریمها و اندازهها دارم. عشقی که کنگره به من داد، از جای دیگری دریافت نکردم و امیدوارم خداوند ظرفم را بزرگتر گرداند تا بتوانم از آنچه در قلبم از عشق به همنوع موج میزند، به انسانهای در رنج، بدون چشمداشت ببخشم؛ زیرا باور دارم «آنچه باور است، محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است.»
نویسنده: راهنما همسفر فخری (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
همسفران خانم باشگاه تیراندازی با کمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
62