English Version
This Site Is Available In English

گروه خانواده_ محیط درمان در کنگره با عشق همراه است

گروه خانواده_ محیط درمان در کنگره با عشق همراه است

دستور جلسه «وادی چهارهم; عشق،محبت»

خلاصه سخنان استاد:

آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی ست.

از ابتدای ورود به کنگره افراد با نیت  درمان اعتیاد وارد جمع می شوند و به شکل‌ها و عناوین  مختلف محبت بین اعضا را درک و دریافت می‌کنند.

شاید در ابتدا درکی از وادی ۱۴ نداشتم اما به مرور که روزها گذشت و جلسات را شرکت کردم متوجه شدم که محیط هر نمایندگی آکنده از محبت وادی ۱۴ است.

محیط درمان اعتیاد در کنگره با تمام محیط‌های ترک مواد مخدر در خارج از کنگره یک تفاوت فاحش دارد و آن این است که به همه آنچه در قالب جهان‌بینی آموزش می‌دهند هم‌زمان عمل می‌شود و همه افراد با تمام وجود می‌توانند حس ناب عشق و محبت را درک کنند و میزان دریافت این محبت به خودشان بستگی دارد که چقدر آموزش‌پذیر و فرمانبردار هستند.

یادم هست روزهای اولی که به کنگره می‌آمدم بزرگترین سؤالم این بود که چگونه می‌شود که همه افراد رایگان خدمت کرده و به دیگران کمک می کنند و حالشان خوب است؟ چون بیرون از اینجا هر کس بخواهد کوچک‌ترین کاری برای دیگری انجام دهد ابتدا هزینه و بها و منفعت خودش را می‌سنجد اما اینجا همه چیز رایگان و حال همه هم خوش بود. همه خندان، گفتارها به مهربانی، روابط دوستانه و با محبت، افراد با لباس‌های سفید، تمیز،مرتب، خوشبو و مهم‌تر از همه اینکه همه به خوش خلقی و لطف خوش خدمت می‌کردند. من باورم نمی‌شد و می‌پرسیدم مگر می‌شود آخر این همه خدمت کنی و دریافت مالی نداشته باشی و حالت هم خوش باشد؟!

پس هزینه‌ها چطور تامین می‌شود این افراد چگونه اینجا وقت می‌گذارند بدون چشم داشت جلسات را می‌آمدم و می‌آمدم و استواری انسان‌های پیش کسوت‌تر از خودم را در این راه می‌دیدم که همچنان خستگی ناپذیر ادامه می‌دادند وقتی یک فرد تازه وارد که بیمار اعتیاد بود وارد جلسه می‌شد، صحنه بسیار جالبی که اتفاق می‌افتاد این بود که وقتی خودش را معرفی می‌کرد همه به افتخار ورودش دست می‌زدند، شادی می‌کردند، تشویقش می‌کردند و برایش آرزوی رهایی از بند اعتیاد را داشتند. همه به او امید می‌دادند، بغلش می کردند و تبریک می گفتن، که تو می‌توانی، جای خوبی آمده‌ای و برای من صحنه بسیار شگفت آوری بود چون در آن روزها حس‌های من بسته بود.

من از بیمار اعتیاد متنفر و منزجر بودم او را انگل جامعه می‌دانستم. او را مقصر خراب شدن زندگی خودش و دیگران می‌دانستم. او را بی‌غیرت و بی‌اراده می‌دانستم که البته نگاه غالب اجتماع نسبت به اعتیاد و فرد مصرف کننده عموماً همین گونه است.
باعث سرافکندگی و شرمساری خود و خانواده و عزیزانش هست و خانواده هم در رنج و سرافکندگی از اعتیاد او به انواع بدخلقی‌ها مبتلا هستند و من هم فارغ از این چرخه نبودم.

وقتی به خدمتگزاران کنگره و به جمع حاضر در نمایندگی نگاه می کردم سوال دیگری برایم پررنگ می‌شد. مگر می‌شود این انسان‌های شریف، تمیز، خوش خلق، مودب و منظم روزی مصرف کننده بوده باشند؟!! و جواب آری بود.

خلاصه به راهنمایی فردی که شال سبز مغز پسته‌ای داشت توجیه شدم و سپس به لژیون رفتم و با نوشتن سی دی با آموزش‌های جهان‌بینی ذره ذره آشنا شدم و مرا همسفر نامیدند و گفتند در کنار مسافرت بیا و آموزش ببین و اجازه بده تا او هم آموزش بگیرد.

هر دو نفر ما سفر ۱۰ ماهه را شروع کردیم. من مدام منتظر بودم که افراد بالاخره از عشق دادن و محبت کردن خسته می‌شوند و می‌روند. بالاخره رها می‌کنند. اما انگار آنکه اشتباه می‌کرد من بودم چون همه افراد همچنان ادامه می‌دادند. ۱۰ ماه گذشت ما سفر رهایی را رفتیم مسافرم زنده شده بود. او هم حالا سفید می‌پوشید تمیز بود خوشبو و منظم شده بود قیافه‌اش تغییر کرده بود حالش خوش شده بود.. در جمع خانواده حاضر می‌شد و من در این یک سال با تمام وجودم وادی ۱۴ که همان عشق و محبت بی‌چشم داشت بود را از تک تک خدمتگزاران دریافت نمودم و متوجه شدم دلیل اینکه آنها خستگی ناپذیر و استوار باقی مانده‌اند و خدمت می‌کنند دریافت محبت هست که از درمان اعضا تجربه می کنند.

بعد از رهایی فرزندم به لطف و توفیق خداوند من هم در این چرخه ماندم و اکنون به مدت ۱۰ سال هست در کنگره عشق بلاعوض وادی ۱۴ را با تک تک سلول‌هایم لمس و تجربه و زیست می‌نمایم و شاید تازه واردی که بیاید او هم بپرسد چگونه ممکن است؟!

خداوندا چنان کن سرانجام کار
تو خوشنود باشی و ما رستگار


نویسنده :همسفر ایجنت فائزه
ویرایش، ویراستاری و ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر ریحانه نگهبان سایت (لژیون یکم)
همسفران نمایندگی قشم 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .