این وادی آخرین وادی است که در کنگره۶۰ مطرح میشود و این؛ یعنی اینکه سیزده وادی را طی میکنیم و آموزش میبینیم و درنهایت به وادی محبت میرسیم حال اینکه چرا این وادی در قسمت آخر مطرح شده است این خود یک مطلب است اینکه محبت را بهعنوان اساس کار کنگره قرار دادیم؛ یعنی وقتی کسی از بیرون وارد این مکان میشود لازم است که محبت را در این مکان احساس کند اگر محبتی وجود داشته باشد اینجا باید حس شود و تمام کسانی که در کنگره۶۰ فعالیت و خدمت میکنند.
محبت را باید همیشه بهعنوان یکی از اصول خودشان درنظر داشته باشند و خدمت، برخورد و کمکشان باید براساس محبت باشد و همیشه محبتکردن را در خدمت کردن تمرین کنند اما در وادی آخر مطرح شده است در اینجا مفهوم چیست؟ معنایش این است که ما از زمانیکه محبت را شروع میکنیم با تمرینکردن، محبتکردن و خدمتکردن محبت را ابراز میکنیم و به دیگران و همنوعان خود محبت میکنیم و تا زمانی که مفهوم واقعی محبت را درک کنیم خیلی فاصله هست و باید خیلی چیزها را آموزش ببینیم و یاد بگیریم و خیلی مسائل را متوجه بشویم تا آن محبت را بتوانیم به صورت مفهوم واقعی و یا خالص پیاده و اجرا کنیم و برای رسیدن به این وادی نیازمند به آموزش زیاد و تمرین هستیم.
اینطور در نظر بگیریم که آن محبتی را که مفهوم واقعیاش در کنگره مدنظر است؛ مثل آب زلال و پاک که عاری از هر میکروب و آلودگی است. محبتی که ما در ابتدا شروع میکنیم با تمرینکردن ممکن است درونش یک مقدار نمک یا یک مقدار گلولای باشد و این هم میتواند عطش کسی را که دارد از بیابان میآید برطرف کند کسی که از صحرا میآید اگر به او آبی که کمی تلخ یا شور باشد بدهیم حتی اگر کمی میکروب هم داشته باشد آب را مینوشد و تشنگیاش را برطرف میکند اما اگر بخواهیم از آب گلآلود و دارای میکروب به آب زلال برسیم کار خیلی راحتی نیست؛ یعنی نباید در یک مرحله نمکش را بگیریم، در مرحله دیگر تلخیاش را بگیریم و در مرحله دیگر میکروبهایش را بگیریم و باید مدام چیزهای اضافه را برداریم و ناخالصیها را کاهش و در ادامه حذف نماییم و این همان تزکیه است که ما در کنگره میگوییم شخص باید انجام بدهد چه مسافر و چه همسفر هیچ فرقی نمیکند.
محبت را مثل تمام نعمتهایی که در طبیعت وجود دارد در تمامی آنها میتوان درنظر گرفت اما چیزی که وجود دارد این است که خداوند در کلام میگوید: «شما بروید و در آیات من توجه و دقت کنید و آنچه که در طبیعت، جنگلها، کوهها دریاها و زمین آفریدهام دقت کنید اینها نشانههای من هستند» و خیلی هم تاکید میکند که بهنظر ساده و پیشپا افتاده هستند و چیزهایی که ما خیلی وقتها میبینیم و بهراحتی از آنها میگذریم خداوند میفرماید: «اَفَلا یَتفکَّرون آیا تفکر نمیکنید؟ اَفَلا یَتعقِّلون؟ آیا تعقل نمیکنید؟ اَفَلا یَبصرون آیا نمیبینید؟ اَفَلا یَسمعون آیا نمیشنوید؟» و میفرماید: «بروید و در همینها تعمق و جستوجو کنید تا بیابید.» من معتقد هستم که ایمان، تعقل کردن و محبت را میتوان در طبیعت پیدا کرد اینها چیزهایی هستند که میتوان با تعمق کردن و تعقل کردن در طبیعت به آنها رسید.
خطابه اضداد در وادی چهاردهم از اضداد صحبت میشود که اضداد چهقدر در زندگی ما تأثیر دارند برای اینکه ما همه زیباییها و خوبیها را بهواسطه ضدش میتوانیم ببینیم و حس کنیم؛ مثلاً اگر تاریکی نبود روشنایی برای ما مفهومی نداشت، اگر بیماری نباشد قدر عافیت را نمیدانیم، اگر سختیهای زمان اعتیاد نبود اکنون این آرامش را حس نمیکردیم و خلاصه اینکه امروز با تمام وجود معنی اضداد را متوجه میشوم. اضدادی که روزی آنها را لعنت خداوند میدانستم اکنون چیزی جز بیدارکردن من، درسدادن و نشاندادن مسیر برای من نیستند گویی هیچچیز بدی در هستی نیست که در حقیقت هم بههمین صورت است و این؛ یعنی خداوند خود محبت است، خداوند خود عشق است، خداوند خود حیات است و چهقدر منِ انسان را دوست دارد و اوست که هرچه خلق کرده در اختیار مخلوق خود؛ یعنی ما انسانها قرار داده و خورشیدی برای زیستن و پیدا کردن راه بالای سر ما نهاده تا خود را به اعماق ظلمات نسپاریم، یکدل و یکزبان باشیم تا به صلح، آرامش و رستگاری ابدی دست یابیم.
.jpg)
خطابه دوم در این وادی امواج است و قدرت فوقالعاده امواج هست که هرچه از درون به هرکسی منتقل کنی او نیز به ما منتقل میکند و هرچه تعداد این بده بستانها بیشتر میشود (حسهای مثبت) قدرت این امواج بزرگتر و بیشتر میشود و آنها نیرومندتر میشوند و همین امر باعث میشود نهتنها به انسانها و موجودات دیگر بلکه به درختان، جویهای جاری، نسیم، باد، دشت، کوهها و... احساس نزدیکی کنیم و از وجود آنها لذت ببریم و لازم میبینیم که نگهبان آنها باشیم و در زیاد شدن درختان و تمیز بودن آنها قدم برداریم و همینطور عکس آن نیز صادق است.
چرا بعضی مواقع از محیط اطراف و حتی خانواده غافل میشویم و گویی هیچ احساسی بین ما وجود ندارد؟ انسان چگونه میتواند این عشق و محبت گمشده درون خود را زنده کند؟ محبتی که همهچیز و همه موجودات و انسانها را دربر میگیرد که البته کار سادهای نیست، به حرف و سخن نیست رسیدن به این سطح از محبت دنیایی زیبا در پشت کوه تزکیه و تصفیه و رسیدن به دانایی است. اما خطابه سوم زنجیرههای عشق است کلمه عشق بنیان هستی است تمام هستی جولانگاه عشق است، کوهها اگر آنقدر محکم و استوار بر زمین ایستادهاند یا قطرات آب کنارهم و بههم متصل هستند و اقیانوسها را تشکیل دادهاند اینها همه جاذبه عشق است و باعث اتصال آنها به یکدیگر میشود.
قدرتمطلق به عشق فرمان داد تا در ذرات و سایهها با حس در محدوده خودشان همنام شدند و به گرد هم جمع شدند و یکدیگر را جذب نمودند تا مثلث عشق بهوجود آمد و هستی تشکیل گردید. مثلث عشق، دارای سهضلع است که شامل سایهها، جاذبه و حس میباشد. ۱_سایهها: باید چیزی وجود داشته باشد تا عاشق و معشوق مفهوم یابند و ما عاشق یا معشوق آن چیز گردیم و فرقی نمیکند که در کجا باشد برای این گفته شده سایهها، چون هر موجودی دو پیکره دارد، صورآشکار و صورپنهان که هر کدام دارای ویژگیها و ارتعاشات متفاوت میباشند. ۲_جاذبه: قدرت جاذبه اگر باشد باید قدرت دافعه نیز وجود داشته باشد که اینطور هم هست؛ مثلاً اگر مهربانی را جذب کنید قطعاً قهر را دفع میکنید و اگر تنفر را جذب کنید قطعاً عشق را دفع میکنید و اگر اضطراب را جذب کنید آرامش را دفع و اگر نور را جذب کنید تاریکی را دفع میکنید که در این وادی به زیبایی با مثال پنکه برای ما روشن شده است.
۳_ حس: در کتاب گفته شده برای وجود عشق بایستی چیزی وجود داشته باشد که به آن چیز، سایه میگویند و دریافتیم هر سایهای دارای قدرت جاذبه میباشد ولی همهچیز را نمیتواند جذب کند مگر از جنس خودش؛ مثلاً باید پشه بود تا توسط حس بتوان کشش یا جاذبه پشه دیگر را دریافت نمود. حس یک گیرنده است البته به شکلهای مختلف و اگر در کل هستی و نیستی حس وجود نداشت هیچگونه ساختاری بهوجود نمیآمد پیام زیبایی راجعبه حس در این وادی آمده است که میگوید: به آنچه هست پی بردن تمنای دل میخواهد، الهام به آن شکل میدهد آنگاه که تصویری گرفت، پالایشهای مداوم به تراوشها استحکام میبخشد و اما این سخن بهگونهای دیگر مورد کاوش ما یعنی حس است.
حس؛ مانند قدرتمطلق است و در تمامی هستی و نیستی موجود و رویت ناپذیر میباشد اما همنام خودش قابل حس است. با رفت و برگشت امواج جاذبه و دریافت آنها توسط حس طرفین، اولین جرقه عشق بین آنها زده میشود و سپس وارد مرحله دیگری میگردند و با دیدار کردن و صحبت کردن بهآرامی بین آنها ارتباط برقرار میگردد و بههمین صورت محبت بین آنها پدیدار میگردد و موقعی که به اوج خود رسید البته برمبنای شناخت و اعتقاد به عشق واقعی میرسند که به آن عشق مخلوق به مخلوق میگویند.
منابع: صحبتهای استاد امین
کتاب عشق وادی۱۴
نویسنده: راهنما همسفر فائزه
رابطخبری: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر فائزه (لژیون اول)
ویراستاری : همسفر مبینا رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون سوم)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فائزه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ملایر
- تعداد بازدید از این مطلب :
131