«آنچه باور است محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است.»
این جمله به ظاهر ساده، عمیقترین و دشوارترین مرحله سیر و سلوک انسانی را بیان میکند. وادی چهاردهم پایان کتاب نیست؛ بلکه ثمره و نتیجه سیزده وادی قبل است. اگر در وادی اول یاد گرفتم که با تفکر ساختارها آغاز میشود، اگر در وادیهای میانی مسئولیتپذیری، حرکت، شناخت نفس و تبدیل نیروهای منفی به مثبت را آموختم، امروز در وادی چهاردهم میآموزم که همه آن آموزشها اگر به محبت ختم نشود ظرفی خالی است.
در کنگره ۶۰، محبت یک احساس هیجانی و زودگذر نیست. محبت، حاصل دانایی مؤثر است. یعنی چه؟ یعنی اگر من آموزش ببینم، تجربه کنم، زمین بخورم، بلند شوم، نفس خود را بشناسم و به تعادل برسم، خروجی طبیعی این مسیر، محبت خواهد بود.
محبت یعنی: قضاوت نکردن، بخشیدن بدون منت، دیدن خوبیها حتی در دل تاریکیها، خدمت کردن بدون انتظار تشکر، اگر هنوز در درون من خشم، کینه، حسادت و توقع موج میزند، یعنی هنوز به عمق این وادی نرسیدهام.
وقتی میگوید «آنچه نیست، ظروف تهی است» یعنی ممکن است انسان ظاهری آراسته، جایگاهی بالا، دانش فراوان و حتی قدرت داشته باشد؛ اما اگر محبت در وجودش جاری نباشد، در حقیقت خالی است. ظرف تهی یعنی انسانی که فقط میگیرد اما نمیبخشد. یعنی انسانی که فقط انتظار دارد اما درک نمیکند. یعنی انسانی که فقط خود را میبیند. اما وقتی محبت وارد میشود، همان ظرف ساده، ارزشمند میشود. مثل لیوانی که وقتی پر از آب زلال است، حیات میبخشد.
یکی از نکات مهم این وادی، محبت به خویشتن است. گاهی ما تصور میکنیم محبت یعنی فقط دیگران را دوست داشتن؛ اما اگر خود را سرزنش کنیم، خود را بیارزش بدانیم و به خود احترام نگذاریم، نمیتوانیم به دیگران هم محبت واقعی بدهیم. محبت به خود یعنی: خود را ببخشیم، اشتباهات گذشته را بپذیریم، در مسیر رشد، صبور باشیم، وقتی با خود آشتی کنیم، با جهان هم آشتی خواهیم کرد. در آموزشهای کنگره، ایمان کورکورانه نیست؛ ایمان همراه با دانایی است. وقتی ایمان و دانایی در کنار هم قرار میگیرند، محبت متولد میشود.
محبت واقعی وابسته به رفتار دیگران نیست. اگر کسی به من خوبی کرد و من محبت کردم، این معامله است. اما اگر حتی در سختی، در بیمهری، در ناملایمات، مسیر محبت را انتخاب کردم، این همان باور حقیقی است. اگر وادی چهاردهم را زندگی کنیم:
آرامش درونی پیدا میکنیم، از مقایسه و حسادت فاصله میگیریم، خدمت برایمان لذتبخش میشود، توقعات کاهش پیدا میکند و مهمتر از همه، حالِ درونمان خوب میشود.
در پایان میخواهم بگویم: محبت یک مقصد نیست که به آن برسم و تمام شود؛ یک مسیر است که هر روز باید آن را تمرین کنم. اگر امروز بتوانم حتی یک نفر را بدون قضاوت درک کنم، اگر بتوانم یک خطا را ببخشم، اگر بتوانم یک خدمت کوچک انجام دهم، یعنی یک قدم به باور نزدیکتر شدهام. و در نهایت، وادی چهاردهم به من میآموزد که بزرگترین سرمایه انسان نه مال است، نه مقام، نه شهرت؛ بلکه قلبی است که توان دوست داشتن دارد.
نویسنده: ایجنت همسفر مرضیه
ویرایش و ارسال: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر مرضیه (نگهبان سایت)
همسفران نمایندگی شوشتر
- تعداد بازدید از این مطلب :
53