در ابتدا سلام و درود خدمت آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان. از آقای مهندس سپاسگزارم که این مکان مقدس را بنا نمودند تا ما بتوانیم در این مکان به رهایی و آرامش برسیم.
من و مسافرم راههای زیادی را برای رهایی امتحان کردیم؛ ولی با شکست مواجه میشدیم تا اینکه یکی از دوستانِ مسافرم، کنگره را به ما پیشنهاد داد؛ ولی باز هم مدتها طول کشید تا به کنگره بیاییم.
روزی که وارد کنگره شدم را بهخوبی به یاد دارم، آن روز من با ناامیدی تمام و بدون انگیزه و با اعتمادبهنفس پایین وارد کنگره شدم، لحظهای که وارد شدم، یک نفر من را در آغوش گرفت بدون اینکه به وضعیت من توجه داشته باشد و بدون هیچ چشمداشتی، به من محبت کرد. من بغضم ترکید و احساس کردم اینجا، همان جایی است که به دنبالش میگشتم و اینجا جایی است که شرایط من و مسافرم را درک میکنند.
بعد از چند جلسه که به کنگره آمدم، هر هفته لحظهشماری میکردم که آخر هفته بشود و به کنگره بیایم. خب من هم مثل همه همسفران در طول زمان مصرف مسافرم با مشکلات و سختیهای زیادی مواجه بودم و با جهل و نادانی که خودم داشتم، بلد نبودم که چگونه باید با او رفتار کنم. وقتی که پا به کنگره گذاشتم، با راهنمایی راهنمای عزیزم توانستم یاد بگیرم که چگونه باید صبور باشم و با صبوری بتوانم به مسافرم کمک کنم، به او انگیزه آمدن به کنگره را بدهم و امیدوارش بکنم.
وقتی در جلسات شرکت میکنم و با دوستان خوبم و راهنمای عزیزم صحبت میکنم به یک آرامش خاصی میرسم و امید به زندگی در من زنده میشود و هر روز امیدوارتر میشوم؛ امید به اینکه آرامش دوباره به زندگی من خواهد برگشت.
امیدوارم با خدمتکردن در کنگره، بتوانم بخشی از زحمات و محبتهای راهنمای عزیزم و آقای مهندس را جبران کنم. به امید رهایی تمام سفر اولیها و رهایی خودم و مسافرم.
نویسنده: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر فرشته (لژیون یکم)
ویرایش: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون هشتم) دبیر دوم سایت
تنظیم و ارسال: همسفر شیوا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون نهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی زنجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
112