ما برای رسیدن به حال خوش، باید مراحلی را انجام دهیم و این مراحل قوانینی دارد. بستگی به خودمان دارد که در چه وضعیتی یا در چه جایگاهی قرار داریم و چقدر تلاش میکنیم. شاید سالها طول بکشد که جوانهها را ببینیم. اکثر انسانها از حال خوش محروم هستند؛ چون تلاش میکنند و از قوانین آگاهی ندارند و نتیجه، بالعکس میشود و حالشان بدتر میشود ولی بهتر نمیشود. این نقض قوانین حالشان را بدتر میکند و در تاریکی قرار میگیرند. در داستان خلقت انسان که در قرآن آمده است، خداوند به فرشتگان میگوید که سجده کنید. همه به جز ابلیس سجده میکنند و خداوند از او سوال میکند که چرا تو سجده نمیکنی؟ ابلیس بلافاصله میگوید: چون من از او بهتر هستم. خداوند او را بیرون می کند و او از خداوند فرصت می خواهد. این موضوع یک نکتهای را به ما میفهماند که چطور انسان سقوط میکند. باید یک اندیشه در فرد بهوجود بیاید. اندیشه هر انسان میتواند او را به گمراهی بکشاند.
ما در کنگره۶۰ درمورد صور آشکار و صور پنهان آموزش میبینیم و میگوییم که در هر انسانی، یک شیطان درونی و یک شیطان بیرونی وجود دارد. شیطان از خداوند این فرصت را میخواهد تا اندیشه و اعتقاد خود را ثابت کند و این در انسانها نیز بهوجود میآید. همانطور که شیطان برای اثبات اندیشه خود میخواست انسانها را به نافرمانی بکشاند، در انسان نیز سقوط ایجاد میشود و این اندیشه که من جنسم نسبت به تمام انسانها، موجودات و مخلوقات دیگر برتر است، یک آغاز نافرمانی است. یک سری کلیدهایی هستند که درگیریهایی در ذهنمان به وجود میآورند. منشأ آنها در مقایسه کردن است؛ اینکه من اعتقاد دارم از تمام مخلوقات برتر هستم و میخواهم این عقیده خود را به اثبات برسانم. در واقع این آغاز مطرود شدن خودمان است. هرکس میتواند ماهیت این افکار را در ذهن خود بررسی کند و ببیند کدام قضیه میخواهد این را اثبات کند و او را به سقوط بکشاند.
این قضیه آنقدر مهم میشود که ما حاضر هستیم بهای سنگینی را برایش پرداخت نماییم؛ ولی بر سر اعتقاد و برتر بودنمان بمانیم. در اینجا یک سوال پیش میآید که اگر اینطور باشد، انسان هیچ تلاشی در زندگی نمیکند. تفاوت تلاش در نگاه ما میباشد؛ اینکه من میخواهم بهتر شوم با اینکه من برتر هستم تفاوتش در نگاه انسان است که باعث سقوط و رفتن در تاریکی میشود. هر اتفاقی که میافتد به نفس باز میگردد که دارای خواسته است و نفس را از روی خواستههایش میشناسیم که در چه وضعیتی قرار دارد. همانطور که نفس دارای خواستههای معقول و نامعقول میباشد، گفته میشود که انسان در مسئله نامعقول اگر بخواهد حرکت کند و وارد تاریکی شود، چند راه دارد. راه اول که مشخص است، یعنی خواسته نامعقول را اجرا کند و دومین مرحله این است که خواسته معقول را اجرا نکند. در سومین مرحله، خواسته معقول را نبیند و از یاد ببرد.
اولین ضلع مثلث تاریکی، وسوسه میباشد. وسوسه با نیاز تفاوت دارد. وسوسه چیزی است که با زمان حل میشود و آن حس از بین میرود؛ ولی نیاز با زمان برطرف نمیشود و آن حس از بین نمی رود. مانند تشنگی که قطعاً باید آب خورده شود تا تشنگی برطرف شود؛ چون نیاز است. ضلع بعدی انجام خواستههای معقول است که ما میخواهیم انجام بدهیم؛ اما از ذهنمان خارج میشود. شیطان ما را از یاد خود و خدا غافل میکند و اینگونه میشود که یک سری مطالب در ذهنمان وارد میشوند و اینقدر اهمیت پیدا میکنند که ما مشغول و درگیر آنها میشویم. مطالبی که برای ما اهمیت و حساسیت داشته است، به طور کلی پاک میشود یا بهتر بگویم مدفون میشود. ما از انجام دادن بسیاری از کارهای معقول که در توانمان است، محروم میشویم.
زمانیکه ما به نقطهای برسیم که فرمان یا کار معقولی صادر میشود و مستقیماً رد میکنیم، یعنی عصیان اتفاق میافتد که در کلامالله هم از آن یاد شده است. این ضلع بعدی است. پس در مجموع، وسوسه با نیاز فرق دارد و باعث میشود به سمت یک خواسته نامعقول برویم. اگر آن را انجام ندهیم، زندگیمان تباه نمیشود و هیچچیز از تعادل خارج نمیشود. مرحله آخر همان طغیان یا عصیان است که شرط بهوجود آمدن آن، دو چیز است. یکی اینکه انسان تحت فشار زیادی قرار میگیرد و از درون به نقطهای میرسد که مقابله مستقیم میکند. مورد بعدی هم اینکه مفاهیم را درک نمیکند. یعنی زمانیکه انسان فقط مطلب را میخواند و از آن رد میشود، فقط یک سری اطلاعات را وارد ذهن میکنیم. مطلب اصلی این است که ما آن را آنقدر تکرار کنیم تا مطالبش را جذب کنیم و برایمان جالب شود و بتوانیم آن مطلب را کاملاً حس کنیم.
منبع:سی دی مثلث تاریکی (استاد امین)
نویسنده:همسفر نسرین رهجوی راهنما همسفر (لژیون دوم)
ویرایش: همسفر پرنیا رهجوی راهنما همسفر شهره(لژیون اول)
ارسال:همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر شهره(لژیون اول)دبیراول سایت
همسفران نمایندگی صالحی۲
- تعداد بازدید از این مطلب :
36