English Version
This Site Is Available In English

معرکه‌گیری راهی برای فرار از مسئولیت

معرکه‌گیری راهی برای فرار از مسئولیت

یازدهمین جلسه از دور پنجم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره۶۰ نمایندگی بروجن ویژه مسافران و همسفران با استادی راهنمای محترم مسافر محمد و نگهبانی مسافر صادق و دبیری مسافر جواد با دستور جلسه «رابطه یادگیری و معرکه‌گیری» روز پنج‌شنبه 6 آذر ١۴٠۴ ساعت ۱۶ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان محمد هستم یک مسافر.


خوب دو تا دستور جلسه داریم. یکی تولد ابراهیم عزیز میباشد و دیگری رابطه یادگیری با معرکه‌گیری. چقدر قشنگ است بعضی مواقع دستور جلسات با تولد افراد جور در می‌آید، من فکر می‌کنم همیشه دستور جلسات هستند که آموزش می‌دهند. بعضی از مواقع خودم روی یک قضیه مشکل دارم و تقدیر است که روی همان دستور جلسه آموزش بگیرم و آن مشکل را حل کنم. اما این برای ابراهیم عزیز برعکس است و من فکر می‌کنم ابراهیم خودش نکته یادگیری بود، یعنی هرجوری فکر کردم و خواستم جدا جدا در مورد دستور جلسات حرف بزنم، ولی دیدم با هم هستند. در کل مصرف کننده مواد مخدر معرکه‌گیر است و انرژی و حال خوشی که دریافت می‌کند در معرکه‌هایی میباشد که می‌گیرد و مثل ویروس انتقال پیدا می‌کند. اما اینکه شخص می‌خواهد خودش را در معرض آموزش و یادگیری قرار بدهد یا نه؟ نکته دقیق اینجاست که وقتی می‌آید کنگره چه جوری به اعتیاد نگاه می‌کند، آیا می‌آید که مشغول باشد، خواب باشد یا سرش گرم باشد. می‌آید که یک زمانی را طی کند و برود. مثل کمپ یا NA و خیلی ازNjoهای  دیگر که بیشتر هدفشان این است که شخص را سرگرم کنند که وقت بگذرانند، یا اینکه نه بایستی تماماً شاهد و ناظر تمام اتفاقات توی مسیرش باشد و بیدار باشد. این خیلی مهم است وقتی خودت را در قضیه درمان قرار می‌دهی چه جوری به درمان نگاه می‌کنی؟ یک وقت‌هایی من نگاهم به درمان این است که یک نفر قرار است کارهایم را انجام بدهد پس خواب باشم، بیهوش باشم و مست باشم تا این جمع بشود و زمانش بگذرد.
مثل اینکه طرف بیمار می‌شود و به بیمارستان مراجعه می‌کند و یک مسکن قوی به او می‌زنند و دکتر کار خودش را انجام می‌دهد و بیمار هم بیدار می‌شود و می‌رود یا اینکه خود شخص می‌آید و دکتر خودش می‌شود و یاد می‌گیرد خودش را درمان کند و یاد می‌گیرد با خودش آشنا شود و نکات منفی و مثبت خودش را بشناسد و حل کند و اینجا باید بیدار باشد تا آموزش بگیرد و دائماً خودش را در معرض تجربه قرار بدهد اگر خواب باشد هیچ چیزی یاد نمی‌گیرد و نمی‌تواند چیزی را درست کند و دنبال این است که از دیگران سوال بپرسد که من این مشکل را دارم و چیکار کنم. خوب طبیعی است آن‌هایی که به او جواب می‌دهند راهی که خودشان رفته‌اند را به او می‌گویند و این جواب نمی‌دهد. کنگره ۶۰ تماماً ابزاری است که در اختیار همه میباشد و خودشان کار خودشان را انجام می‌دهند. مسافر و همسفری که با هم هستند نمی‌توانند از درون همدیگر و آن حالات درونی و از احوال درونی همدیگر با خبر باشند واصلآ امکان ندارد.  برای همین است که شخص  مدت زمان زیادی که خواب بوده و مصرف کننده شده و از اینجا به بعد می‌خواهد خواب باشد بعد هم که از خواب بیدار می‌شود می‌بیند یک حجمه‌ای از آوار روی سرش ریخته است و طبیعی است که خودش می‌خواهد خواب باشد. چون توانایی مقابله با آوار و مشکلات را ندارد و مجبور است که خودش را به خواب بزند. مسافر از روز اول که می‌آید کنگره متوجه می‌شود که بایستی خودش کار خودش را انجام بدهد. پس در نقش بیدار شدنش تماماً حرکت می‌کند. می‌گردد خودش را پیدا می‌کند و اعضا را می‌شناسد و نیروهای منفی بازدارنده را پیدا می‌کند و یکی یکی با آن‌ها مبارزه می‌کند و اینجاست که کم کم آموزش می‌گیرد و از معرکه فاصله می‌گیرد و در مسیر قدم برمی‌دارد. البته باید بدانیم شخصی که معرکه می‌گیردفکر نکنیم هیچ چیز بلد نیست، اتفاقا کسی که معرکه می‌گیرد خیلی منیت دارد و فکر می‌کند خیلی می‌فهمد همه را مشغول می‌کند و خودش را نیز مشغول می‌کند و انرژی به دست می‌آورد. در صورتی که در کنگره چنین چیزی نیست و هر کس هر چیزی بلد است فقط برای خودش است اصلاً این نیست که خودش را به دیگران ارائه بدهد یا به دیگران فخر فروشی کند.
راهنما در لژیون مشکلات رهجو را می‌بیند و در مشکلات رهجو مشکلات خودش را پیدا می‌کند و حرکت می‌کند. دائماً شخص در کنگره در هر جایگاهی در حال یادگیری است یا در حال معرکه‌گیری و این دوتا اصلاً جدا از هم نیستند.
ابراهیم از روزی که آمد متوجه شد تمام بار مسئولیت گردن خودش است و از روز اول  فرمانبردار آمد جلو. از روز اول خیلی مرتب سی‌دی‌هایش را می‌نوشت و حضور فعالی داشت و بعد هم آمد خدمتگزار شد در قسمت اوتی امیدوارم که روزی راهنما یا مرزبان شود و حتماً خدمتگزار خیلی خوبی می‌شود، از روز اول سی‌دی‌ها را می‌شکافت و مشارکت می‌کرد و در خیلی از قضایا الگو بود جزو افرادی بود که آماده بود و می‌شد رویش حساب کنید و حاشیه نداشت و مصرف کننده‌ای که حاشیه نداشته باشد عجیب است و جالب است ابراهیم جزو آن دسته از افرادی بود که آدم مشکوک می‌شد مصرف کننده است یا نه، خب در مسیر قرار گرفت و به درمان هم رسید. و اصلاً تولد مال یک شخص نیست، مال همه است، این پیام مال من محمد است و اگر می‌آییم کنگره هدفمان تفاخر نیست، هدف این است که یک نشانی از بی‌نشانی از خودمان به جای بگذاریم.

سلام دوستان ابراهیم هستم یک مسافر.
  داشتم می‌آمدم فکر می‌کردم که در جشن تولد یک سالگی چه بگویم. خاطرات این مدت که آمدم در کنگره، قبل تاریکی یادم آمد. و فکر می‌کردم به این موضوع که که در کنگره یاد گرفتیم که چیزی به نام تصادف و شانس وجود ندارد . ما نمی‌بینیم و می‌گوییم شانس و تصادف است .  در این دستور جلسه این هفته که با تولد من مصادف شده بود رابطه ی  یادگیری و معرکه‌گیری و آقا محمد هم دقیقاً به همین موضوع اشاره کردند ولی دوران ماقبلش را ندیده بودند. زندگی من به دو بخش قبل و بعد از کنگره تقسیم می‌شود قبل کنگره، من یک شخص مصرف کننده بودم که استاد معرکه‌گیری بودم و اگر آمدم اینجا و آن خصلت را سعی کردم کنار بگذارم به واسطه جایی بود که وارد شده بودم.  دیدم واقعاً جایی نیست که من بخواهم اینجا ان صفت را داشته باشم. اینطور برایتان بگویم من چند سال درگیر اعتیاد بودم.  دوروز پیش داشتم سی‌دی رابطه یادگیری و معرکه‌گیری آقای مهندس را گوش می‌کردم که می‌گفت که مثل این ایستگاه‌های رادیویی موقعی که موج رادیو پخش می‌شود پارازیت می‌اندازند رویش که مشخص نشود؛ دقیقاً با خانواده‌ام داشتم یک همچین کاری انجام می‌دادم و کل این مدت فقط داشتم خودم را مثلاً مشغول کارهای ساختمانی یا به هر نحوی که بود فقط داشتم معرکه‌گیری می‌کردم که کل حواسشان را پرت کنم که متوجه نشوند من مصرف کننده هستم.  منتها به قول اقای مهندس حقیقت اگر پشت کوه هم باشد ،برای مثال کوه کلار که در دسترس ماست بلاخره یک روزی برملا می‌شود.  این مدت که من می‌رفتم اینقدر موجه جیم می‌زدم که مثلاً صبح‌ها یک ساعت زودتر می‌رفتم خودم را می‌ساختم و کسی که خمار است تک تک سلول‌هایش فرمانبرداری ندارند از او و اعتیاد با کسی تعارفی ندارد.  اول خودم را می‌ساختم از آن طرف هم فصل تابستان بود و من هم کارمند بودم به خاطر کسری تراز برق  یک ساعت زودتر تعطیل می‌کردند.  این چند سال من نگذاشتم بفهمند که من یک ساعت زودتر تعطیل شدم و دو ساعت دورتر می‌آیم خانه کلاً پیش خودم که فکر می‌کنم یک معرکه‌گیر قهاری بودم قبل از کنگره ولی وقتی داخل کنگره شدم واقعا چون از سال ۹۰ به بعد هر موقع پای بساط می‌نشستم واقعاً زجر می‌کشیدم و لذتی نمی‌بردم به خاطر اینکه آلوده شده بودم و فکر می‌کردم چطور می‌شود . آخر قرار نبود اینطوری بشود یک روزی اوضاع جور دیگری بود الان اوضاع خیلی سخت شده.  دیگر زورش را نمی‌کنم.  وقتی آمدیم توی لژیون پارک ملت خیلی اولش سخت بود برای یک مسافری که خیلی از مشکلات را دارد خیلی از منیت‌ها را دارد لحظه اول ورودم خیلی سخت بود ولی بعد از اینکه چند جلسه شرکت کردم دیدم نه مشکلاتی که هست ناخالصی‌های وجود من است که نمی‌گذارد و اینجا پر از نور و روشنایی بود. خدمتگزاران با چه شور و حال و اشتیاقی خدمت می‌کردند.  آقا محمد از شهرکرد می‌آمد صبح‌های روز جمعه بعد از چند جلسه یک هفته را من سپری می‌کردم به عشق آن صبح جمعه که بلند شوم بروم.  زمستان هم بود و سرد شده بود اینقدر این فضا خوب بود و لذت بخش بود که واقعاً یکی از بهترین دوران زندگیم بود.  هنوزم که هنوز است وقتی من می‌خواهم کارهایم را انجام بدهم و به داخل کنگره بیایم یک لذتی برایم دارد که آقای مهندس جایی می‌گوید آدم به جایی می‌رسد که بی  می مست می‌شود. خدا کند واقعاً کسانی که حالشان خراب است بیایند و از این کنگره استفاده کنند و حالشان خوب شود . آقا محمد موقعی که ما آمدیم در پارک ملت هرچه گفتند خیر ما بود به ما گفتند باید برای درمان سیگار اقدام کنیم. رفتیم شعبه، اول رفتم لژیون خودشان بعد گفتند اگر می‌خواهی همسفر بیاور برو شعبه جهان‌بین روزهای یکشنبه همسفر هم دارند منی که چندین سال کارم جیم زدن و پیچاندن بود می‌رفتم صبح‌های جمعه زودتر از همه خودم را می‌ساختم می‌آمدیم حالا بچه‌ها را قراره ببریم بیرون . حالا جلسه اول و دوم که آمدم کنگره همسفرم گفت کجاست  کجا می‌روی خلاصه آن روز معرکه‌ای شد که خیلی شدت گرفت.  و حالا خدا را شکر این صراط مستقیم کنگره که می‌گویند من  آن روز عنوان کردم که بله من شرایطم اینجور است و خلاصه یک وضعی پیش آمد و یک آب سردی ریختیم روی سر همسفرمان و اینکه واقعاً خودش هم یک حال بدی داشت. خلاصه ولی وقتی که گفتند همسفر می‌توانی بیاوری و بردم شعبه جهانبین و از آنجا شروع کردیم آرام آرام دیدگاهشان تغییر کرد چون به هر حال چند سال با یک مصرف کننده‌ای همیشه دارد دور می‌زند که من حالت‌های صور آشکارش را می‌گویم ولی در داخل خیلی چیزها فرو ریخته بود.  خیلی از حال بدی‌ها وقتی که یک مصرف کننده حالا رفت در روز زمستان خودش را درست کرده حس‌هایش تغییر کرده می‌آید خانه می‌گوید هوا خوب است بلند شوید برویم بیرون همسفر می‌گوید زمستان است . هوا خوب نیست و دقیقاً چندین سال با این روش کل سیستم زندگیمان را به هم زده بودیم و از درون خیلی چیزها داشت فرو می‌ریخت به واسطه ورود به کنگره آرام آرام خدا را شکر همه چیز برگشت و الان به لطف راهنمایی‌های آقا محمد و در راس سخنان آقای مهندس که هر هفته راهی را جلوی ما باز می‌کنند و داریم آموزش می‌گیریم و خدا را شکر زندگیمان آرام شده حال خوشی داریم که امیدوارم همه کسانی که می‌آیند در کنگره این حال خوش را تجربه کنند منون از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید.


آرزوی مسافر ابراهیم:
امیدوارم هر کس درگیر اعتیاد هست راهش به کنگره باز شود.
آرزوی همسفر مریم:
خدا را شکر زندگیمان آرام شده و حال خوشی داریم. آرزو می‌کنم همه کسانی که به کنگره می‌آیند این حال خوش را تجربه کنند.


سخنان راهنمای محترم همسفر زهره؛ خداوند را شکر می‌کنم بابت امروز و سپاسگزار هستم بابت این تولد. در ابتدا تبریک می‌گویم خدمت جناب آقای مهندس، همچنین خانواده محترمشان و همینطور راهنمای بزرگوارم سرکار خانم آرزو و آقای محمد راهنمای محترم. بسیار تبریک می‌گویم این تولد و رهایی را خدمت آقای ابراهیم و مریم عزیز و فرزندان گلشان، خیلی زیاد تبریک می‌گویم و انشاالله که همچنان در کنگره حضور داشته باشند و همینطور که الان خدمتگزار هستند، در ادامه همچنان خدمتگزار باقی بمانند و همیشه دستشان در دست‌های کنگره باشد. خب اگر بخواهم کوتاه در مورد خانم مریم صحبت کنم، اولین رهجویی بود که داخل لژیون بروجن که به لژیون دوم پیوست و بسیار فرمانبردار، خیلی محترم و با ادب بود، خیلی در کنارش آموختم و بسیار خدمتگزار، دبیر لژیون و تازگی‌ها دبیر لژیون سردار شدند و سرداری و دنوریشان را پرداخت کردند و خدمت مالی بسیار انجام دادند و در سایت هم در حال خدمت هستند. من خیلی به این خانواده تبریک می‌گویم و قطعاً قرار است در ادامه خدمتگزار باشند و خدمتگزار باقی بمانند. من چند وقت هست به این موضوع فکر می‌کنم که رهایی‌هایی که در کنگره اتفاق می‌افتد و امثال این تولدها، خیلی حرکت عظیمی است و بیشتر از حد تصور ما بزرگ است و اتفاق بزرگی افتاده، ولی چون ما داخل کنگره‌ایم و به این چیزها نزدیک هستیم، شاید یک وقت‌هایی برای ما عادی می‌شود، ولی همین الان که در حال گرفتن جشن تولد یک خانواده هستیم، همین حالا که یک خانواده به رهایی و آرزویش رسیده، شاید خیلی‌ها پشت در کنگره، بزرگترین دغدغه و درد زندگی‌شان، درمان اعتیاد باشد. و ما باید خیلی بیدار و هوشیار باشیم و قدر تک تک رهایی‌هایی که اینجا اتفاق می‌افتد و تک تک تولدهایی که اینجا اتفاق می‌افتد، باید شکر آنها را به جا بیاوریم و بابت آنها خوشحالی کنیم و تمامی تولدها الگو هستند که اگر تازه واردی یا سفر اولی در جلسه حضور دارد، قرار است یک روزی در آینده، در این جایگاه قرار بگیرد و رهایی خود را، و سلامتی خودش و خانواده‌اش را جشن بگیرد. و من خیلی به همه شما تبریک می‌گویم، در کنار شما خیلی آموختم و انشاالله که خداوند حافظ شما باشد و عاقبت تک تک شما را ختم بخیر بنماید. به بچه‌ها خیلی تبریک می‌گویم و همیشه می‌گویم خوش به سعادت بچه‌هایی که پدر و مادرشان در حال آموزش دیدن هستند و زیر سقف کنگره بزرگ می‌شوند. خیلی متشکرم بابت وقت مشارکت.

سخنان همسفر مریم؛
خداوند را، هزاران هزار بار شکر می‌کنم که اجازه ورود من به کنگره داده شد تا امروز روی این صندلی بنشینم. در ابتدا از آقای مهندس تشکر می‌کنم و از خانواده ایشان تشکر می‌کنم، دستانشان را از همین جا می‌بوسم، که با علم و تجربه شان، ما به رهایی برسیم. و تشکر می‌کنم از همه کسانی که برای شعبه زحمت کشیدند، از همه دیدبان‌های محترم، مرزبان‌های عزیز، چه دوره قبل، چه این دوره و ایجنت‌های محترم و همچنین ایجنت محترم، آقا محمد، راهنمای مسافرم، راهنمای عزیز خودم، خانم زهره بزرگوار، که با جان و دل دارند کار می‌کنند. انشالله که همه این خدمت‌هایشان برکت زندگی آنها باشد و از همه شما تشکر می‌کنم و از همه کسانی که برای امروز زحمت کشیدند. اگر بخواهم از دوران مصرف ابراهیم بگویم، اینکه دوران مصرف ابراهیم را من اصلاً متوجه نشدم و نفهمیدم، که حالا خواست خدا بود و یا صور آشکارش بود که من نفهمم، خدا را شکر می‌کنم که نفهمیدم، چون کمی روی این موضوع حساس بودم. اینکه ابراهیم، در دوران مصرف، اصلاً تعادل نداشتند، همه موقع می‌خواستند بیرون از منزل باشند و ما ضربه آن را خوردیم، هم خودم، هم بچه‌هایم ضربه خوردیم و من به هر دری می‌زدم که زندگیمان درست شود، ولی نمی‌شد، آن آرامش و تعادل بیاید، ولی نمی‌شد، یعنی زندگی ما از مسیر و از ریل خود خارج شده بود و من هم جرات نمی‌کردم به ابراهیم چیزی بگویم و همینطور ادامه داشت تا اینکه چند وقتی بود، ابراهیم، بیشتر بیرون می‌رفت. یک روز که به خانه آمد، به دست و پایش افتادم و گفتم کجا می‌روی؟ باید به من بگویی که کجا می‌روی؟ گفت که من، مصرف کننده بودم و جایی هست به نام کنگره، که من به آنجا می‌روم، بعد من چند روزی بهت زده شده بودم که، من چطور نفهمیدم که ابراهیم مصرف کننده است!! بعد از چند وقت هم بود که می‌گفت، شما هم باید بیایید و من مقابله می‌کردم. با منیت تمام.، یک روز وارد کنگره شدم و تخریب ما هم کمتر از ابراهیم نبود، بعد دیگر با علم کنگره آشنا شدم با آموزش‌های کنگره آشنا شدم. علم کنگره، علمیست که من همیشه دنبال این علم بودم و خدا را شکر می‌کنم از این لحاظ، با این همه اذیت‌هایی که ابراهیم کردند، خدا را شکر می‌کنم و تشکر می‌کنم از خداوند بزرگ، که درب کنگره را بر روی ما باز کردند، از همه شما خیلی ممنونم و انشالله که بتوانیم خدمتگزار کنگره باشیم و آموزش بگیریم و این آموزش‌ها را ذره ذره، در زندگی عملی کنیم و از همه شما متشکرم که گوش کردید.
سخنان همسفر امیر محمد؛
من هم تشکر می‌کنم از آقای مهندس و راهنمای پدرم، آقا محمد، از راهنمای مادرم، خانم زهره، که باعث آرامش خانواده ما شدند. ممنونم از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید.
سخنان همسفر کوچک نسیم؛
از آقای مهندس دژاکام، تشکر می‌کنم که، درست زندگی کردن را، به ما نشان داد. ممنونم از وقت مشارکت.

راهنمایان لژیون جونز، لژیون تازه واردین و لژیون ویلیام وایت

مرزبان کشیک: مسافر کوروش ، مهماندار: مسافر محمدرضا

نگهبان نظم: مسافر عباس

پذیرایی: مسافر یدالله

تایپیست ها: مسافر مسلم لژیون دوم، مسافر روح الله لژیون یکم: مسافر ابوذر
ویراستار: مسافر محمد لژیون چهارم
عکاس: مسافر روح الله لژیون سوم
تنظیم خبر: مسافر کرامت دبیر سایت
مرزبان خبری: مسافر سلمان

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .