جلسه ششم از دور سیزدهم سری کارگاه های آموزشی عمومی مسافران و همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی امام قلی خان با استادی راهنمای محترم، آقای مرتضی احمدی، نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر مهرداد؛ با دستورجلسه اول: «رابطه یادگیری و معرکه گیری» و دستورجلسه دوم: «تولد یکمین سال رهایی مسافر محمد» در روز پنجشنبه تاریخ 6 آذر ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد: سلام دوستان مرتضی هستم یک مسافر. در ابتدا خداوند را شاکرم بابت نعمتی که به ما داد؛ نعمت کنگره۶۰، چرا که اگر قدردان آن نباشیم، این نعمت عظیم به آسانی از ما گرفته خواهد شد. از ایجنت محترم، گروه مرزبانی و نگهبان جلسه بسیار سپاسگزارم که به بنده اجازه دادند در این جایگاه خدمتی بنشینم و آموزش بگیرم.
دستور جلسه ی یادگیری و معرکهگیری یکی از دستور جلساتی است که از دیرباز در کنگره ۶۰ قرار داشته است و به واسطه آن، توانسته اهدافش را پیش ببرد.
اوایل همیشه با خودم فکر میکردم، یادگیری با معرکهگیری چه رابطهای میتواند داشته باشد؟ بعدها از اساتید فرا گرفتم رابطهها، فقط در جهت مثبت نیستند!. این دستور جلسه؛ میخواهد مرا وادار کند تا بروم و ببینم که رابطه یادگیری با معرکهگیری در چیست.
بعدها متوجه شدم؛ این دستور جلسه، در رابطه با مثلث جهالت و رابطهاش با مثلث دانایی میباشد. در جزوه جهانبینی، ما ابتدا مثلث جهالت را فرا گرفتیم و در پسِ آن فرا گرفتیم مثلث دانایی، دارای چه اضلاعی است. خود کلمه ی یادگیری به معنای آموزش، و معرکهگیری به معنای قبول نکردن و نیز پنهان کردن آموزش میباشد؛ به عبارت دیگر، معرکهگیری همان دچار منیت شدن است. در کنگره۶۰ خیلی برای ما دارای اهمیت شد که به دنبال معرکهگیری نباشیم. موضوع، زمانی برای ما روشن شد که ضلع آموزش ما در مثلث دانایی تکمیل شد؛ زمانی که آموختیم فرامین مرزبان، راهنما و... را به درستی انجام بدهیم دیگر دچار معرکهگیری نمیشویم؛ زیرا هنگامی که به دنبال توجیه و بهانه باشیم، آن زمان دچار معرکهگیری شده ایم. رهجویی که به دنبال این باشد، برای خودش دوست و رفیق پیدا بکند، رسماً کرکره ی آموزش را برای خودش پایین میکشد.
این دستور جلسه نه فقط داخل کنگره ۶۰، بلکه در تمام روزمرگیِ ما کاربرد دارد؛ چرا که هر جایی یاد نگیریم، دچار معرکهگیری میشویم. در کنگره ۶۰ آموزش گرفتیم، وقتی روی مثلث دانایی خودمان کار کنیم، تبدیل به مثلث دانایی موثر میگردد و ما نیز به وضوح مشاهده میکنیم، اعضایی که تمام فرامین کنگره ۶۰ را به درستی انجام میدهند و در جواب فرامین اساتیدشان فقط یک جواب دارند، میگویند: "چشم".

در مورد دستور جلسه دوم و در رابطه با محمد عزیز؛ ایشان چون مرزبان میباشند تمامی اعضا او را به خوبی میشناسند. هنگامی که محمد وارد لژیون شد، کوهی از منیت در وجودش دیده میشد.
در ابتدای سفر اولش که قرار داشت یک روز برجک او را زدم؛ او آمد به من گفت: اگر از قیافه ی من خوشت نمیآید مستقیم به من بگو تا از لژیون بروم!. به او گفتم: خودت صلاح میدانی، ولی من همه را به یک چشم میبینم. پس از این موضوع، دیگر همیشه در لژیون ساکت مینشست و هرچه که به او میگفتم با یک چَشم، آن را به درستی انجام میداد.
مدتی که گذشت متوجه شدم محمد دقیقاً همان طلایی است که در لجنزار افتاده است؛ او را در آوردم و تمیز کردم و متوجه شدم که چقدر فلز وجودی خوب و تمیزی دارد. در خانوادهای بزرگ شده بود که خیلی دارای اصول و قوانین خاصی بودند. او در این خانواده، تمام این مدت را پنهانی مواد مصرف میکرد؛ اما اندک اندک سفر کرد و روز به روز حالش بهتر شد. در طول سفرش هر خدمتی که از او میخواستند را با عشق انجام میداد. خیلی دوست داشت در آزمون کمک راهنمایی شرکت کند اما به دلیل شرایط سفرش نتوانست این مهم را انجام بدهد. به من گفت که میخواهد خدمتگزار شود و در کاندیدای مرزبانی شرکت کند، اما تصورش را هم نمیکرد که مرزبان بشود اما رای آورد و مرزبان شد. زیرا از تمام حاشیههای بیرون جدا شده بود.
محمد برخلاف چهره خشنی که دارد قلب مهربانی دارد؛ زیرا بر حسب وظیفه خدمتش میخواهد، همه چیز به درستی انجام بشود تا ما حال خوبی در نمایندگی داشته باشیم.
تولدش را به خودش، خانواده محترمش و دختر خانمش تبریک میگویم.

خواسته مسافر: از خداوند میخواهم طول عمرِ باعزتی به آقای مهندس بدهد که چنین بستر امنی را برای ما فراهم نمودند که ما میتوانیم در این مکان حاضر بشویم و به حال خوش برسیم.

سخنان مسافر:
بسیار از خداوند متشکرم که توانستم یک روز دیگر در کنگره ۶۰ حضور داشته باشم و از آموزشهای این مکان بهره ببرم. از آقای مهندس و خانواده محترمشان بسیار سپاسگزارم که این بستر امر را فراهم نمودند تا منِ مصرف کننده بتوانم در این مکان حاضر بشوم، موادم را درمان کنم و به حال خوش برسم. از استاد عزیزم، آقا مرتضی احمدی خیلی تشکر میکنم؛ بنده در سفر اولم به ایشان خیلی زحمت دادم و هر کاری انجام بدهم، جبران زحمات ایشان نمیشود. از راهنمای خدمتیام، ایجنت محترم، آقای مجید اعتباریان بسیار سپاسگزارم. در این مدت کوتاهی که در خدمت ایشان هستم، خیلی آموزشهای خوبی از ایشان گرفتم. از گروه مرزبانی، بسیار تشکر میکنم. از راهنمایان، که به بنده لطف دارند بسیار سپاسگزارم. بنده سال ۹۱ از طریق نمایندگی کردگاری، با کنگره ۶۰ آشنا شدم؛ یک جلسه در آن نمایندگی حضور پیدا کردم و دیدم افرادی با پیراهن سفید در حال درمان اعتیاد میباشند. آن موقع چون آگاهی نداشتم، نتوانستم وصل به کنگره۶۰ بشوم. زمانی که مصرف کننده بودم، نگذاشتم هیچکس در خانه از این موضوع مطلع بشود. خدا را شکر، مشکل مالی هم نداشتم؛ اما در نهایت دچار عذاب وجدان شدم؛ زیرا همواره دروغ میگفتم. صبحها که دخترم میخواست مرا از خواب بیدار کند، با ترس به سراغم میآمد؛ این قضیه خیلی برایم بد بود، زیرا عشق دختر به پدر و پدر به دختر خیلی چیز بزرگی است که من از آن محروم شده بودم.
زمان گذشت تا پسرخالهام پیام کنگره ۶۰ را مجدداً به من داد؛ او به من گفت: اگر میخواهی درمان بشوی فقط راهش کنگره ۶۰ است، اما شرطش آن است که درمان سیگارت را هم همزمان شروع کنی. زمانی که وارد نمایندگی شدم، راهنمای تازه واردینم آقای آرمان رمضانزاده بودند. سه جلسه اول را سپری نمودم و موقعی شد که میبایست دیگر لژیون انتخاب میکردم؛ بنده آقا مرتضی را انتخاب کردم. آقا آرمان به من هشدار دادند، اگر میخواهی وارد لژیون ایشان بشوی بایستی خیلی منظم باشی؛ چرا که ایشان دارای دیسیپلین خاصی میباشند.
قبل از اینکه وارد کنگره ۶۰ بشوم تعدادی کارگر، زیر دستم کار میکردند؛ به همین دلیل دچار منیت شدیدی بودم، اما اینجا فرا گرفتم، اگر میخواهم به رشد و تعالی برسم باید منیت را کنار بگذارم. آقا مرتضی همواره در لژیون متذکر میشدند: باید قدردان و سپاسگزار باشید؛ من هم تا آنجایی که توانستم همواره قدردان سیستم کنگره ۶۰ بودهام.
قبل از اینکه به کنگره ۶۰ بیایم، همیشه با خودم فکر میکردم، اگر ۴۰ روز مواد مصرف نکنم دیگر خوب میشوم؛ زیرا جهان بینی که همان فونداسیون اصلی درمان اعتیاد است را نداشتم. سی دی این هفته که وارد اپلیکیشن شد، نظم و احترام بود؛ هنگامی که میخواستم شروع به نوشتن این سیدی بکنم یاد لژیون خودمان افتادم! چرا که همواره به لژیون ما، لژیون نظم و احترام میگفتند. استادم اشاره نمودند، اعتیاد در خانواده ما چیز غیر قابل ملموسی بود؛ زیرا خانوادهام از لحاظ سطح فرهنگی بسیار بالا میباشند و خودم نیز دارای رتبه ۳ کشوری هستم؛ حتی زمانی که درمان اعتیاد را شروع نمودم، باز هم با اینکه همسرم میدانست اعتیادم در حال درمان شدن است، از من پرس و جویی نمیکرد. زمان گذشت و من اندک اندک کتابهایم را به خانه بردم. به عنوان شروع، کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر را به او معرفی کردم؛ همسفرم این کتاب را خواند و آهسته آهسته با کنگره ۶۰ آشنا شد. اکنون میتوانم بگویم، من یک همسفر غیابی دارم؛ زیرا با من هم قدم است و این سیستم را قلباً قبول دارد. اکنون طوری شده است که اگر اندکی دیر به نمایندگی بیایم، همسفرم به من گوشزد میکند که چرا دیر میروی!.
همهی اینها به خاطر تغییرات جهانبینی است؛ دخترم که روزی میترسید مرا از خواب بیدار کند، اکنون کنار من صبحانه میخورد و با من به پارک میآید.
به قول آقای مهدی صادقی که همیشه میگویند: کنگره ۶۰ عجب جایی است!. واقعا هم همینطور است؛ یک مصرف کننده که زمانی حال خیلی خرابی داشت، به این مکان میآید و رفته رفته حالش دگرگون میشود؛ اما ماندن در کنگره ۶۰ و همچنین خدمت نمودن بعد از رهایی نیز خیلی دارای اهمیت است. خدا را شکر میکنم که من هم خدمتگزار هستم. آقا مرتضی همواره میگویند: در خدمت کردن نیز آموزش وجود دارد. ممنونم که با سکوت زیبایتان به صحبتهایم گوش نمودید. خودتان و تفکر عظیم آقای مهندس را تشویق کنید.





_______________________________________________________________________________________________________________________________________
تصویربرداران: مسافر ناصر لژیون 16 ، مسافر اشکان لژیون 9
تنظیم و ارسال مطلب: مسافر اشکان خدمتگزار سایت نمایندگی امام قلی خان
- تعداد بازدید از این مطلب :
1753