English Version
This Site Is Available In English

در کنگره۶۰ رؤیاهای بربادرفته، مجدد به زندگی برمی‌گردد

در کنگره۶۰ رؤیاهای بربادرفته، مجدد به زندگی برمی‌گردد

با هزاران آرزوی کوچک و بزرگ به زندگی جدید که قرار بود با شریک و همراه خود بسازم قدم گذاشتم، می‌خواستم زندگی خود را بسیار زیباتر از آنچه است بسازم تا افرادی که مشکلاتی داشتند از زندگی من الگوبرداری کنند؛ با قدم‌های کوچک و بی‌صدا بهترین لحظات را برای خود می‌ساختم و از این‌که خداوند زندگی همراه با صلح و آرامش نصیب من کرده بود خرسند بودم؛ اما گوشه بسیار کوچک از ذهنم، قلبم را به لرزه درمی‌آورد که همواره زندگی به این خوبی پیش نخواهد رفت.

ترس از غول اعتیاد بسیاری از روزهای زندگی را به کام من تلخ کرده بود، سال‌ها با این روند زندگی را گذراندم و روزبه‌روز تاریکی‌های بسیاری اعماق وجود مرا فرامی‌گرفت و مرا به یک شخص درمانده و ناامید تبدیل و خانه امید و آرزوی مرا سرشار از انرژی منفی کرده بود و مرا به سمت غرق شدن در تاریکی سوق می‌داد.

درونم سرشار از ترس از آینده بود و خود را ضعیف و ناتوان‌تر از هر زمان احساس می‌کردم و پایان زندگی را بسیار نزدیک به خود می‌دیدم و هر روز فاصله را با اطرافیان بیشتر می‌کردم و با خود زمزمه می‌کردم که مبادا از حال و احوال من باخبر شوند، غافل از این‌که رنگ و رخساره خبر می‌دهد از سر درون؛ درونی که از بیرون نمایان بود و افراد به‌آسانی می‌توانستند تشخیص دهند که حال من بسیار خراب است و هیچ‌گاه نتوانستم بازیگر خوبی باشم و نقش انسان‌های خوشبخت را در زندگی بازی کنم؛ زیرا غم و درد در چهره‌ من نمایانگر بود.

تحمل این وضعیت برای من دشوار بود، همواره به دنبال یک مسیر منطقی و درست بودم و خداوند مسیر را نشان داد، مسیری که مملو از نور بود، نوری که به نور وسیع می‌رسید، نوری که مرا سیراب و غرق در روشنایی می‌کرد و بسیار خرسند و خوشحال بودم که خداوند این مسیر سراسر عشق و امید را به من نشان داد‌.

در مسیر زندگی، پستی‌وبلندی وجود دارد و مشکلات همواره است؛ اما شخصی موفق می‌شود که از مشکلات پله بسازد و برای بالا رفتن از این پله‌ها در برابر مشکلات صبور باشد و تجربه کسب کند و در آن زمان رنگ موفقیت و طعم شیرین آن را خواهد چشید. در این مسیر جواب یک سؤال که همواره ذهن مرا مشغول می‌کرد؛ پیدا کردم و آن این بود که چرا روزگار، خشن و به‌سختی زندگی را به انسان‌ها می‌آموزد؟ آیا نمی‌شود با عطوفت و مهربانی برخورد کند؟ در جواب باید بگویم خیر؛ زیرا انسان‌ها زمانی به اهمیت روشنایی پی می‌برند که طعم تاریکی را چشیده باشند و به این درک برسند که بسیار قدرتمند هستند.

خدا را شاکرم که در مسیر رشد و پیشرفت قرار گرفتم، با این مکان مقدس آشنا شدم و به این آگاهی رسیدم که انسان در هر زمان که بخواهد می‌تواند تغییر کند؛ بنابراین بهتر است باحال خوب و دست خط زیبا زندگی خود را بنویسد. خداوند را سپاسگزارم که به جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ قدم گذاشتم و رؤیاهای بربادرفته، مجدد به زندگی برگشت و درون و بیرون خود را باهم یکسان کردم و به صلح و آرامش رسیدم. آرامش چیزی جز تغییر دیدگاه به زندگی نیست و فکر کردن به تغییراتی که تاکنون اتفاق افتاده است. آرامش یعنی اعتماد به خدا و جستجوی خدا، امیدوارم بتوانم به آرامش حقیقی برسم.

نویسنده: همسفر شکوفه رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون ششم)
رابط خبری: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون ششم)
ارسال: همسفر منصوره رهجوی راهنما همسفر سکینه (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی حافظ

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .