[خلاصه عملکرد لژیون ۱۵ ویلیام وایت؛ به استادی راهنمای محترم مسافر قاسم فخاری]
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان قاسم هستم مسافر سیگار. چهارشنبه هفته گذشته، آقای مهندس در رابطه با این دستور جلسه توضیح دادند؛ ایشان فرمودند: در گذشته که لژیونی در کار نبود، اعضای کنگره ۶۰ بعد از جلسه عمومی دور یکدیگر جمع میشدند، الکل میخوردند و در رابطه با موضوعهای بیمحتوا، با همدیگر صحبت مینمودند؛ اندکی تفکر نمودم و به این نتیجه رسیدم، میبایست لژیون را تشکیل بدهم. بنابراین لژیون نیز یک نوع معرکه گیری است!. اما ذکر این نکته ضروریست؛ما هم معرکه خوب و هم معرکه بد داریم.
اما رابطه یادگیری با معرکهگیری چیست؟ معرکهگیری دقیقاً نقطه مقابل دانایی قرار دارد که نتیجه آن جهل است. از محصولات جهل میتوان به ترس، ناامیدی و نیز منیت اشاره نمود.
بنیان کنگره ۶۰ میفرمایند: ما انسان بد نداریم؛ بلکه اگر انسانی بدی میکند از روی جهلش، انجام میدهد. انسانی که جاهل است، یا چیزی برای ارائه ندارد یا شیطان از او برای تبلیغ استفاده میکند.
اما نتیجهای که من از این موضوعات گرفتم این است: همه این اتفاقات (معرکهگیری) از ذهن آغاز میگردند و سپس تبدیل به مشکلات جسمی میشوند؛ مثال بارز این قضیه: استعمال سیگار، مواد مخدر و استفاده از غذاهای ناسالم میباشد. زمانی که ما به تواناییهای خود آگاهی نداشته باشیم، دچار ناامیدی میشویم. بنابراین جهل، در ذهن ما شکل میگیرد. نمیتوانم بگویم خوشبختانه یا متاسفانه، اما در کنگره ۶۰ نیمی از مشکلات جسمی ما برطرف میشوند؛ چرا که به ما گفته شد، از دلایل معرکهگیری، استعمال دخانیات، مواد مخدر، چاقی و ورزش نکردن هستند؛ اما عامل باعث بروز این مشکلات که همان یادگیری است را هنوز حل نکردهایم.
اکثر ما به یک مقطعی که میرسیم، دیگر آموزشگیری را قطع میکنیم؛ زیرا با خود میگوییم، من که دیگر سفر دومی شدم و نیازی به آموزش ندارم!. به همین سبب؛ آقای مهندس سیدی نویسی را برای همه اعضا واجب کردند تا هیچکس از آموزش دست نکشد.
اولین معرکهگیری در دوران نوجوانی برای همه ما رخ داد؛ به شخصه، میخواستم با سیگار کشیدن خودم را بزرگ جلوه بدهم. جلوتر که آمدم و درمان شدم، مشکلات جسمیام تا حدودی حل شد؛ اما معرکهگیری در ذهنم هنوز بعد از ۱۵ سال حل نگشته بود و تمام انسان ها را خطاکار میدیدم. سرانجام، ۲ ماهی میشد که وارد لژیون جونز شده بودم. به من فرمان داده شد، برای پیادهروی ۵ صبح به بیرون بروم؛ باورتان نمیشود نگرشم نسبت به تمام انسانها دست خوش تغییر شد؛ در نتیجه متوجه شدم، معرکهگیریِ ذهنیام با ۲ ساعت پیادهروی در طول روز تغییر میکند.
همیشه میگویم خوب شدن دنیا در گرو خوب شدنِ ماست؛ چرا که دنیا بر پایه نیروی اضداد است. اینکه نگرش من به موضوعات زندگی چگونه باشد، بسیار دارای اهمیت است؛ یک نمونه از معرکهگیری خوب این است: مادامی که در منزل حضور دارم در ذهنم به فکر بچه های لژیونم هستم که آیا حالشان خوب است؟ همگی حضور دارند؟ سیدیهایشان را نوشتهاند؟. لذا اکنون نیز معرکه، در ذهنم دارم اما این معرکه کجا و آن معرکه کجا !.
در پایان؛ باز هم به این نکته اشاره میکنم" معرکه از ذهن میآید و از ذهن نیز بایستی خارج گردد"؛ و تنها دلیلش نیز یک چیز است؛ 《جهل نسبت به تواناییهای خودمان》.
تایپ، تنظیم و ارسال مطلب: مسافر اشکان، خدمتگزار سایت نمایندگی
- تعداد بازدید از این مطلب :
296