پنجمین جلسه از دور یازدهم سری کارگاههای آموزشی ، خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی گوجان با استادی، راهنمای محترم تازه واردین مسافر گشتاسب ، نگهبانی مسافر خسرو و دبیری مسافر علی با دستور جلسه: «رابطه یادگیری و معرکه گیری»روز سه شنبه 04 آذر ۱۴۰۴ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
یکی از آموزشهایی که من ، در کنگره از آن استفاده میکنم و مرا آموزش میدهد، همین دستور جلسات است. من پیش از ورود به کنگره اصلاً نمیدانستم دستور جلسات چیست و چه مفهومی دارد. راه و روش خودم را میرفتم؛ دانسته یا نادانسته، خواسته یا ناخواسته، بر اثر جهل، نادانی و آن منیتی که در وجودم بود، وارد بازی اعتیاد شدم. همیشه منتظر بودم با کوچکترین حرف یا شوخی، معرکهای بهپا کنم؛ چه در خیابان، چه در ماشین و چه در خانواده. کنگرهای وجود نداشت و همین جهل، نادانی و کمبود جهانبینی باعث شد وارد این مسیر شوم و به فردی تبدیل شوم که معرکهگیریاش درجه یک بود.
هیچکس جرات نداشت با من برخورد کند؛ یا من کتک میخوردم یا دیگران را میزدم، که البته برایم اهمیتی نداشت. اگر کسی پشت سرم بوق میزد یا فقط نگاهی به ماشینم میکرد، به هم میریختم. جهانبینیام خراب بود و این همان مصداق جملهای است که میگوید: «کافر همه را به کیش خود پندارد.» الحمدلله با ورود به کنگره، به این مکان آمدم و یکی از دوستان مرا راهنمایی کرد. به شعبه عمان سامانی رفتم. چون خود مصرفکننده بودم، هیچ اطلاعی از شربت OT، آموزشها، پلههای کاهش مقدار دارو، سفر اول و سفر دوم نداشتم. رهجوی سفر اولی، داروی خود را مصرف میکرد و به کنگره میآمد. فردی مانند خودم کنارم نشست و شروع کردیم به معرکهگیری؛ اینکه: «اینها همه نشئهاند»، «همه برای نشئه شدن آمدهاند» و… واقعاً نمیدانستیم چیست و چگونه است. میپذیرفتم و باور میکردم که هرکس از کنارم رد میشود، نشئه است! میگفت: «میبینی؟ این چشمهاش قرمزه، این نشئه است.» با ورود جدیتر به کنگره، تعدادی آموزش گرفتم و به تعادلی نسبی رسیدم؛ نمیگویم به تعادل کامل رسیدهام، اما حداقل به اندازه سرِ سوزن یکسری آموزش دریافت کردم که بتوانم زندگی کنم و بگذارم دیگران هم زندگی کنند. یاد گرفتم با همسایهام زورگویی نکنم؛ اگر رعیت یا کشاورز هستیم، هر روز صبح زمین کسی را نکنیم و به زمین خود نیفزاییم. هیچکس مال دنیا را با خود نمیبرد.
در کنگره نوشته شده است: «اول ندانی را بدان تا بدانی را بدانی.» کسی که وارد کنگره میشود، باید بپذیرد که هیچ نمیداند. اگر این را قبول کند، آموزشپذیر خواهد شد. اما اگر کسی از درِ کنگره وارد شود و خود را از راهنما بالاتر بداند، آموزش نخواهد گرفت. درست است که شاید از راهنما بزرگتر باشم، اما او از نظر عقل و سواد بزرگتر از من است. باید مطیع راهنما باشم و به قوانین، حرمت و اصول کنگره پایبند بمانم. گفتهاند: «هرگز نخورد آب، زمینی که بلنده.» هر کس در کنگره اگر مطیع راهنما و قوانین نباشد، آموزشپذیر نخواهد شد و به رهایی نخواهد رسید. باید به راهنما احترام گذاشت و به لژیون نیز احترام گذاشت. لژیونها ژنراتورهای کنگره هستند. اگر لژیونی نباشد، اگر این شش لژیون در نمایندگی نباشد، کنگرهای هم وجود نخواهد داشت. ما برای آموزش گرفتن میآییم و هر چه راهنما گفت، باید گوش دهیم. اولین مشاور من، آقای احمد قلیپور، هشت سال پیش در شعبه عمان سامانی شهرکرد بود. یادم هست تابلوی سفیدی دستش بود و مثلث را برایم رسم کرد.
آن زمان مانند امروز نبود که راهنماها شال داشته باشند. کسی که رهایی میگرفت، او را بهعنوان راهنمای تازهوارد انتخاب میکردند؛ چون نیرو کم بود. من دو ماه از سفرم گذشته بود که میخواستند مرا نگهبان بگذارند، چون مشارکتکننده زیاد بود. با واسطه مرا دبیر گذاشتند. اما امروز الحمدلله همهچیز در کنگره فراهم است؛ راهنما هست، سفر اولی هست، مکان هست، صندلی، قند، چای و آموزش هست. فقط متأسفانه خدمتگزار کم داریم؛ سفر دومی کم داریم که نگهبان نظم بگذاریم. علتش چیست؟ علتش ناشکری است. کنگره مانند گردبادی است؛ هرکس از این گردباد تخطی کند، بیرون پرت میشود. باید همیشه تلاش کرد در مرکز گردباد بود.
اگر به حاشیه برویم، گردباد کنگره ما را بیرون میاندازد و اجازه آموزش نمیدهد. اکنون که اینجا نشستهام، میان دو پیام از پیامهای کنگره قرار دارم. از یک سو: «اللهُ ولیُّ الذینَ آمنوا یُخرجُهم مِن الظلماتِ إلى النور.» خداوند ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آوردهاند؛ آنان را از تاریکیها به سوی نور میبرد. کنگره آمده تا این پیام به ما کمک کند. راهنماها اینجا هستند تا پیامها را به ما، از جمله منِ گشتاسب، برسانند. در سمت چپم نوشته شده است: «اگر بنای آباد باشد، اما ساکنان آن خراب باشند، بنا نیز رو به نابودی میرود. اما اگر ساکنان آباد باشند، حتی خرابهها را احیا میکنند.» کنگره جای معرکهگیری نیست. معرکهگیری یعنی چه؟ یعنی سفر دومی جلوی درِ ورودی برای تازهوارد سیگار بکشد؛ این زشت است. یا به تازهواردی بگوید برو مصرف کن تا حالت بهتر شود. این بازی با زندگی و خانواده است.
راهنما به من میگوید: «گشتاسب، بعد از مشاوره تازهواردین باید با پیراهن سفید به کنگره بیایی.» ما اکثرمان بالغ و عاقل و متأهلیم. نباید هر روز این جمله را تکرار کنند. یکبار گفتند کافی است. حتی مادری به من گفت: «به پسرم مشاوره بده.» اما خودش پول نمیداد برای یک پیراهن سفید! اینها هم معرکهگیری است؛ همان دروغ گفتن.
اولین کاری که مصرفکننده میکند، معرکهگیری در خانه و گفتن دروغ است؛ و این دروغ گفتن در کنگره هم تکرار میشود. اگر من به کنگره بیایم، صندلی تصاحب کنم و سیدی ننویسم، چرا باید بیایم؟ اینجا خدمتگزارانی هستند که هم خدمت میکنند و هم آموزش میگیرند، اما عدهای فقط صندلی اشغال میکنند و مثل اینکه خانه خاله آمدهاند، بلند میشوند و میروند و حتی صندلی خود را برنمیدارند. این همان مثلث جهالت است: ترس، منیت و ناامیدی. فردی مینشیند و مانند بلبل حرف میزند، اما در یک کلمه گیر میکند؛ و همین گیر کردن خوب است، چون گرههای درونی باز میشود. به سفر اولی میگویند مشارکت کن. مشارکت از آموزشهای ضروری سفر اول است.سپاسگزارم که به مشارکتم گوش کردید.

نگارش، ویرایش، تنظیم و ارسال: مرزبان خبری مسافر ابوالقاسم
- تعداد بازدید از این مطلب :
214