چهاردهمین جلسه از دوره یازدهم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰؛ نمایندگی جهانبین شهرکرد؛ به استادی راهنما مسافر محمد، نگهبانی مسافر محسن و دبیری مسافر حسین، با دستور جلسه «رابطهی یادگیری و معرکهگیری» در تاریخ ۲ آبان ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد :
سلام دوستان، محمد هستم یک مسافر.
دستور جلسه در مورد «رابطهی یادگیری و معرکهگیری» میباشد. اگر بخواهم راجع به جامعهی بیرون صحبت کنم، نمیدانم از معجزهی کنگره بگویم، از آموزش کنگره بگویم، از بزرگی آقای مهندس بگویم یا از حضور و تقدیرمان در این سیستم. وقتی به بیرون نگاه میکنم، از اتفاق کوچکی که دیروز برای خودم افتاد تا اتفاقاتی که قبلاً برایم میافتاد و تا امروز، تفاوتها را میبینم. دیروز سر کوچه ایستاده بودم و میخواستم وارد خیابان اصلی شوم. یک مرد مسن با نیسان، اینکه حالش بد بود یا چیزی مصرف کرده بود دقیقاً نمیدانم، ناگهان از مسیر اصلی خارج شد و با سرعت وارد پیادهرو شد و روی پل با ماشین من برخورد کرد. تصادفی اتفاق افتاد. دو نفر از دوستانم همراه من بودند؛ آنها سریع از ماشین پیاده شدند و میخواستند با راننده درگیر شوند. من آرام و ریلکس دستشان را گرفتم و گفتم: آدم مسنی است، یا حالش خراب است یا چیزی مصرف کرده. بالاخره ما باعث شدیم وارد پیادهرو نشود و به کسی آسیب نرسد. این تغییر دیدگاه یعنی بالا رفتن نقطهی تحمل، دریافت آموزش و یادگیری و بالا رفتن دانایی. اما آیا آموزش یکروزه یا یکهفتهای است؟
شخصی که روزی اگر چنین تصادفی برایش اتفاق میافتاد، هزار جور فکر میکرد: چرا این اتفاق برای من افتاد؟ دنیا خراب شده که روی سر من بریزد! چرا با ماشین دیگری تصادف نکرد؟ چرا نباید در جوی آب بیفتد؟ و هزار دلیل و معرکهی ذهنی دیگر. معرکه گرفتن فقط مختص کنگره نیست؛ اول از چیزهای کوچک و بیرون شروع میشود. مثلاً پدر، مادر یا همسر میگویند: زبالهها را در سطل آشغال بگذار. شخص جواب میدهد: صبح تا الآن کار کردم و لقمهای نان آوردم، حالا هم باید زبالهها را بگذارم دم در؟ این یعنی معرکهگیری. یا میگویند: امروز بلند شو کمک کن و خانه را جارو بزن تا من بچه را نگه دارم. جواب میدهد: مگر من بیکارم خانه را جارو کنم؟ اینها نمونههای کوچک معرکهگیری هستند. هر ضد ارزشی از مرحله و اتفاقهای کوچک شروع میشود.
وقتی وارد کنگره میشویم، اولین صحبتی که راهنمای تازهواردین به من گفت این بود: هر جایگاهی بیرون از کنگره داری مربوط به بیرون است؛ اگر پزشک، مهندس، رئیس و... هستی، همه بیرون از کنگره است. وقتی وارد کنگره ۶۰ شدی، باید همهی آنها را زمین بگذاری و وارد شوی. چرا این را میگوید؟ آیا میخواهد منیت خودش را به شما قالب کند یا شخصیت کسی را نادیده بگیرد؟ خیر، به هیچ عنوان. این صحبت فقط برای این است که شخص تازهوارد با ظرف خالی وارد کنگره شود تا جایی برای دریافت آموزشها داشته باشد و به دلیل جایگاه اجتماعی بیرون از کنگره درگیر منیت نشود. تلاش راهنما این است که اعضا از معرکهگیری فاصله بگیرند و وارد گردونهای نشوند که باعث دوری یا خروج از کنگره شود.
وقتی انسان وارد هر سیستمی میشود ـ چه کنگره، چه سربازی، چه بازار، چه دانشگاه یا هر شغل ـ مطمئناً در آن عرصه یا بهتر یا ضعیفتر از همکاران دیگر خواهد بود. عنصری که معرکهگیری در دل انسان روشن میکند، حسادت است. حسادت در دل شخص قرار میگیرد و یک تنفر بیجا و بیدلیل و یک کینهی بیچارچوب ایجاد میکند برای کوباندن دیگری. خیلی از انسانها هستند که وقتی یک فرد سرمایهدار را میبینند، سریع واکنش منفی نشان میدهند و میگویند: «من نمیخواهم غیبت کنم، ولی غیرممکن است از راه حلال پول درآورده باشد که اینقدر سریع وضع مالیاش خوب شده.» این یعنی وارد چرخهی از دست دادن انرژی و معرکه شدن. این همان دیوار و خشت گلی است که در نهایت آن فرد خراب میشود.
آخرین سیدی آقای مهندس دیروز منتشر شد؛ سیدی «نظم و احترام». بسیار زیبا اشاره میکنند. در ابتدای سیدی آقای مهندس میفرمایند: «احترام هر شخصی دست خودش است.» چگونه دست خود شخص است؟ با توجه به رفتار خود انسان، دیگران با او رفتار میکنند. فرد وقتی وارد معرکه میشود یا معرکه میگیرد، دائماً این کار را تکرار میکند؛ چون این عنصری است که درون او رشد کرده است. پس آرامآرام با تعریف غلط کردن، معرکهگیری در مقابل دیگران، کوبیدن دیگران، غیبت، قضاوت و حسادت، در دایره و جزو عناصر معرکهگیری قرار میگیرد. در نتیجه شخصیت خود فرد زیر سؤال میرود و گویی به دیگران اجازه میدهد که به او بیاحترامی کنند. احترامی که دیگران باید به او بگذارند را خود شخص با دستهای خودش تخریب میکند.
افراد پس از ورود به کنگره هم اگر وارد معرکه شوند، همین تخریب را برای خود رقم میزنند و حتی به سفر و مسیرشان آسیب شدید وارد میکنند. مثلاً: فلانی کنگره نمیآید، چرا سفرش طول کشیده، چرا لژیون عوض کرده، چرا در لژیون وایت شرکت نمیکند و...! واقعاً اینها هیچ ربطی به من ندارد. من باید به کار خودم بپردازم و کلاه خودم را قاضی کنم و معرکه راجع به زندگی خودم بگیرم؛ اینکه چرا در این مرحله قرار گرفتم، چرا در فلان شرایط زندگی هستم و برای بهتر کردن آن چه کاری باید انجام دهم تا آرامآرام شرایط زندگیام مساعدتر شود. اگر دوربین معرکهگیری و قضاوت را روی خودمان برگردانیم، باعث رشد خودمان میشود. چون خودکوبی میکنیم و این خودکوبی باعث میشود خودمان را پیدا کنیم، نه اینکه راجع به دیگران صحبت کنیم. آن شخصی هم که کنار ما نشسته است، اصلاً کاری به این نداشته باشیم که چه چیزی پوشیده یا چرا در این ساعت آمده. ما از زندگی هیچکس خبری نداریم. باید تمام تمرکزمان را روی خود، زندگی و مسیر خود بگذاریم.
از اینکه به صحبتهای من توجه کردید، از همه شما سپاسگزارم.

نگارنده: مسافر محمدرضا لژیون ۱۱
عکاس: مسافر عارف لژیون ۱۰
تنظیم: مسافر مهدی لژیون ۶
ارسال: مرزبان خبری مسافر وحید
نمایندگی جهانبین شهرکرد/مسافران
- تعداد بازدید از این مطلب :
194