جلسه یازدهم از دوره شانزدهم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی هاتف به استادی راهنما همسفر سمیه، نگهبانی همسفر سمیه و دبیری همسفر فاطمه، با دستور جلسه «رابطه یادگیری و معرکهگیری» روز یکشنبه ۲ آذر ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خدا را شکر میکنم که یک بار دیگر در این جایگاه قرار گرفتم و میتوانم آموزش بگیرم. به ایجنت گروه خانواده همسفر ناهید، مرزبانان، نگهبان و دبیر نمایندگی خدا قوت میگویم. دستور جلسه امروز رابطه یادگیری و معرکهگیری است. سیدیهای مرتبط با این دستور جلسه، سیدی «معرکهگیری» و سیدی «رابطه یادگیری و معرکهگیری» است.
در مورد قسمت اول دستور جلسه، که یادگیری است، توضیحی میدهم. همه ما، قبل از اینکه وارد کنگره شویم، چه مسافران و چه همسفران، دیدهایم که تابلویی بر سردر نشریات زده شده است که روی آن نوشته شده: «اول ندانی را بدان تا بدانی را بدانی»؛ یعنی اینکه وقتی من وارد کنگره میشوم و راهنما انتخاب میکنم، هر شغلی که دارم، دکتر معلم، مهندس یا هر علم و آگاهی که داشته باشم؛ باید پشت در کنگره بگذارم و وارد شوم و در اینجا قبول کنم که من هیچ نمیدانم وخدمتگزاران کنگره که در مقوله درماناعتیاد آگاهی دارند، افرادی مانند: مرزبانها، ایجنتها، راهنماهای تازهواردین و راهنماهای DST هستند. پس شرط اول این است که تسلیم آنها شوم و فرمانبرداری کنم تا بتوانم کنگره را درک کنم و به حال خوب برسم، پس این عزیزان در کنگره معلم و رب من میشوند.
دومین شرط برای حال خوب و رهایی این است که شخص، خودش خواسته درمان داشته باشد تا بتواند به حال خوب برسد و هیچکس به اندازه خود انسان نمیتواند به خودش کمک کند. در نظر بگیریم هرچند راهنما توضیحات را بدهد، راهها را جلوی پای من قرار دهد و سیدیها را برای من توضیح دهد، باز هم به خودم بستگی دارد؛ چون اگر من خواسته درمان داشته باشم، میتوانم به حال خوب برسم.
طبق سیدی هفته که «شتر» نام داشت و آقایمهندس خیلی زیبا توضیح دادند، فرمودند: ما فقط میتوانیم تذکردهنده باشیم؛ یعنی به یاد انسانها بیاوریم که از کدام مسیر بروند و چه کاری انجام دهند تا بتوانند طبق قوانین حرکت کنند. ولی همانطور که ما آموزشها را میگیریم و سیدیها را کار میکنیم، در آن طرف سکه هم خبرهایی هست و آنها نیروهای اهریمنی و شیطان هستند، همان معرکهگیریها و حاشیهها که نمیگذارند من به رشد و تکامل برسم. این اضداد جلوی رشد مرا میگیرند. شیطان به زیباترین شکل ممکن وارد افکار و اندیشههای من میشود و چیزهای غلط و وارونه را برای من زیبا جلوه میدهد و آنجا است که معرکهگیری آغاز میشود.
معرکهگیری در دو حالت ایجاد میشود: یا انسان آنقدر آموزش میگیرد و اطلاعات و آگاهی پیدا میکند که با خودش میگوید: من نیازی به آموزش ندارم، که در این حالت دچار منیت میشود، و یا اینکه در اثر حسادت دچار معرکهگیری میشود، با قیاس انجام میدهد و مثلاً میگوید: من با فلان رهجو همزمان وارد لژیون شدم، او خوب حرکت میکند؛ ولی من همچنان درجا میزنم و هیچ کاری انجام ندادهام. پس آموزشها را یاد نمیگیرد و آنها را اجرا نمیکند، میخواهد کوتاهترین راه را انتخاب کند، پس شروع به غر زدن، نق زدن و معرکهگیری میکند.
یکی دیگر از موارد مهم این است که وقتی مرزبانها و یا راهنما به او تذکر میدهند فلان کار را نکن، شخص قبول نمیکند و در نتیجه به دنبال حاشیه و معرکه میرود. پس معرکهگیری سه ضلع دارد: یک ضلع آن کمبود دانش، دیگری منیت و سومین ضلع حسادت است.
معرکهگیری در قدیم هم وجود داشته است. آقایمهندس فرمودند: در قدیم هم معرکهگیری وجود داشته است؛ وقتی یک نفر نمیتوانسته به پیروزی برسد یا در اثر کمبود دانش میخواسته غر و نق بزند، پهلوانها و زورگیران به میدانهای شهر میآمدند و یکسری کارها انجام میدادند و مردم را دور خودشان جمع میکردند؛ مثلاً قصهگویی میکردند، زنجیر پاره میکردند، مار میگرفتند یا شعبدهبازی میکردند تا مردم را سرگرم کنند. همان موقع که این کارها را انجام میدادند، یک نفر کاسهای را جلوی مردم میگرفت و آنها مبلغی را به صورت داوطلبانه در آن ظرف میانداختند و این بهعنوان روزی پهلوانها حساب میشد. آقایمهندس هم «سبد قانون یازدهم» را از همینجا الگوبرداری کردند.
ویژگی معرکهگیری این است که در همه انسانها وجود دارد؛ یعنی وقتی چند نفر دور هم جمع شوند، معرکهگیری شروع میشود؛ مثلاً در اداره، مدرسه، دانشگاه، سر لژیون و… در همهجا میتواند وجود داشته باشد. در اینجا شخص بهجای اینکه قبول کند اشتباه کرده و جبران کند، شروع به معرکهگیری میکند و دیگران را مقصر میداند. مثلاً با خودش میگوید: اگر من توی لژیون فلان راهنما بودم، الان رها شده بودم و حالم خوب بود.
برای جلوگیری از این معرکهگیریها، آقایمهندس پیشنهاداتی دادند: یکی از آنها ایجاد لژیونها بود. لژیونها را ایجاد کردند، برای هر لژیون یک راهنما انتخاب کردند، همسفران میتوانند دور آنها بنشینند و سیدیهای آموزشی را کار کنند، آموزش بگیرند تا به حال خوب برسند. دومین مورد، همان استفاده از نشریات، سیدیها و متون کنگره۶۰ است که باعث میشود ما دنبال معرکهگیری و حاشیهها نباشیم و فقط برای شناخت خود تلاش کنیم.
معرکهگیری میتواند هم در سفر اول و هم در سفر دوم وجود داشته باشد. در سفر اول، همسفر مسافر را در نظر میگیرد که درست سفر نمیکند و میگوید: وقتی حال مسافر خوب شد، سفر خودم را شروع میکنم. در سفر دوم هم وقتی میخواهند خدمتها را به رهجو بدهند، با خودش میگوید: من خیلی زودتر از فلانی وارد کنگره شدم؛ اما خدمت را به او دادند. ممکن است در بین راهنماها هم بهصورت قیاس ایجاد شود، البته جایش اینجا نیست که بگویم، مثلاً میگویند: فلان لژیون خیلی پربار است یا راهنمای تازهواردین رهجوها را ترغیب میکند که سر فلان لژیون بنشینند و شروع به غر زدن میکنند؛ البته اصلاً اینگونه نیست.
ما قبلاً فکر میکردیم رنگ کنگره سفید است و همهچیز در جهت مثبت است و عدالت برقرار است؛ اما نیروهای منفی همهجا وجود دارند. پس ما باید در کنگره۶۰ مراقب باشیم. کنگره۶۰ رنگش خاکستری است و بههرحال حاشیه و معرکه هم وجود دارد؛ باید تلاش کنیم تا بهای آموزشی را که میگیریم بدهیم، تلاش کنیم تا بتوانیم یک روزی کنگره۶۰ را به جهان اعلام کنیم، کمک کنیم تا کنگره در مسیر عدالت، معرفت و عمل سالم برقرار باشد و از حاشیه و معرکهگیری دور باشیم.

دریافت نشان پیمان وادی هشتم همسفر امالبنین رهجوی راهنما همسفر سمیه
.jpg)
رهایی ۳۰ سیدی همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر مهشید

مرزبانان کشیک: همسفر زهرا و مسافر محمود
تایپیست: همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوازدهم)
عکاسخبری: همسفر محبوبه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون هشتم)
ویراستاری و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر رعنا (لژیون نهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی هاتف
- تعداد بازدید از این مطلب :
1162