English Version
This Site Is Available In English

ریشه همه مشکلات جهل و نادانی است

ریشه همه مشکلات جهل و نادانی است

همسفر اعظم

اگر بخواهم مفهوم معرکه‌گیری را بیان کنم، دقیقاً می‌توان گفت که نقطه مقابل مفهوم یادگیری هست و ریشه آن به جهل و نا‌آگاهی انسان‌ها برمی‌گردد. معرکه‌گیری یعنی وجود سه صفت ترس، منیت و ناامیدی در انسان. فردی که معرکه‌گیر هست به دلیل وجود منیتش نمی‌تواند اشتباهات خودش را بپذیرد و می‌ترسد که دیگران آن را مقصر بدانند و از خواسته‌هایش دور شود و همیشه در حاشیه است و گاهی نا‌امید است و نق می‌زند. ما هر هفته یک سی‌دی را می‌نویسیم و علم و آگاهی‌مان را به روز می‌کنیم و بهتر است به دیگران هم این علم را منتقل کنیم؛ اگر من خودم را با آموزش‌های کنگره همسو و هم‌جهت نکنم در تاریکی فرومی‌روم به حاشیه‌ها کشیده می‌شوم و شروع به معرکه گرفتن می‌کنم. معرکه‌گیری زمانی شروع می‌شود که آموزش‌های من متوقف شود و آن وقت من شروع می‌کنم به بهانه‌گیری.

در کنگره کسانی که در حاشیه هستند به بیرون پرتاب می‌شوند. به نظر من بهترین روش برای مقابله با مشکلات این است که، وقتی یک موضوعی دارد در صور آشکار و پنهان تبدیل به حاشیه و معرکه گیری می‌شود این که، موضوع را در ابتدا رها کنیم تا بتوانیم بعد از مدتی بهتر پیرامون آن تصمیم بگیریم و در جهت رفع ایراد آن موضوع تلاش کرد، وقتی که موضوعی را رها می‌کنیم و دیگر پیرامونش صحبت نمی‌کنیم، اولین اتفاق که می‌افتد ذهن ما آرام می‌شود و با ذهن آرام انسان بهتر تصمیم می‌گیرد تا با ذهنی شلوغ، وقتی که ذهن آرام گیرد آن‌وقت مثلت دانایی بهتر کار خواهد کرد. زمانی که برای انجام هر کاری، عشق در میان باشد آن کار طور دیگری انجام می‌شود و به بهترین شکل ممکن انجام می شود، از انجام آن نهایت لذت را می بریم وقتی عشق باشد، چیزی به نام مانع، معنا و مفهوم ندارد.

همسفر الهه

من قبل از ورود به کنگره، فوق العاده آدم معرکه‌گیری بودم و نمی‌دانستم که این صفت زشت را دارم، وقتی مشکلی برایم پیش می‌آمد به زمین و زمان گله می‌کردم و دیگران را مقصر مشکلات خود می‌دانستم. اگر کسی از من سوال می‌کرد زود لب به سخن می‌گشودم و خود را تبرئه می‌کردم و تقصیرات را گردن شخص دیگری به خصوص مسافر خود می‌انداختم؛ حتی اگر توان انجام کاری را نداشتم، باز هم گله می‌کردم و وارد حاشیه می‌شدم و همیشه بهانه می‌آوردم که، اگر اعتیاد نبود این‌جوری نمی‌شد و ما فلان مشکل را نداشتیم.

من اصلا نمی‌دانستم که چقدر منیت دارم یا معرکه‌گیر هستم، هر کس هر راه‌کاری به من می‌داد بدون اندکی تفکر و تعقل می‌گفتم: که نمی‌شود و کاربردی نیست و وارد معرکه می‌شدم؛ چون نمی‌خواستم که یاد بگیرم. اصلا با اضلاع مثلث دانایی که ( تفکر، تجربه، آموزش ) می‌باشد بیگانه بودم. وقتی وارد کنگره شدم، با آموزش‌های ناب کنگره فهمیدم که چقدر من، رفتارم در برخورد با مشکلات اشتباه است! چقدر در درون من گره می‌باشد! و کم‌کم فهمیدم که من هیچ نمی‌دانم و باید یاد بگیرم و بیاموزم. من چیزی بلد نبودم، من خیال می‌کردم که بلد هستم، فهمیدم که همه‌ی مشکلات من، ریشه‌اش در جهل و نادانی خود من است و باید با گرفتن آموزش‌ها، خودم را تصفیه و تزکیه بدهم و با بالا بردن دانایی خودم، راه حل مشکلات خود و زندگی‌ام را پیدا کنم.

در آخر خدا را شاکرم که در کنگره هستم و می‌خواهم آموزش بگیرم تا تغییر کنم و هنر زندگی کردن را یاد بگیرم.

نویسندگان: همسفر اعظم، همسفر الهه رهجویان راهنما همسفر اکرم (لژیون ششم) 

رابط خبری: همسفر الهه (لژیون ششم) 

تنظیم و ارسال: همسفر اعظم دبیر سایت 

همسفران نمایندگی پروین اعتصامی اراک

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .