جلسه هفتم از دوره چهاردهم كارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی دکتر علیرضا به استادی دستیار اسیستانت لژیون سردار همسفر الهه، نگهبانی همسفر اکرم و دبیری همسفر مریم با دستور جلسه «وادی هشتم (با حرکت راه نمایان میشود) و تأثیر آن بر روی من» روز دوشنبه ۲۱ مهرماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
ازخداوند سپاسگزارم که در جمع شما عزیزان هستم و اجازه خدمت به من داده شده است. از نگهبان جلسه و ایجنت نمایندگی تشکر میکنم که اجازه دادند تا در کنار شما حضور پیدا کنم و از تکتک شما بیاموزم.
دستور جلسه امروز، وادی هشتم «با حرکت، راه نمایان میشود». زمانی که من میخواهم شروع به حرکت کنم، در درون این حرکت همیشه یک دو راهی وجود دارد و من باید انتخاب کنم. در طول روز بارها و بارها این اتفاق میافتد که باید حرکتهای زیادی را انجام بدهیم؛ در هر حرکتی قطعا یک دو راهی وجود دارد که باید انتخاب نماییم؛ چون به انسان اختیار داده شده و تفاوت انسان با دیگر موجودات داشتن اختیار است؛ چه زمانی میتوانم انتخاب درستی انجام بدهم؟! زمانی که به فرمان عقل رسیده باشم و در جهت فرمان حرکت کنم، میتوانم تصمیمات بهتری بگیرم.
فرمان چه میگوید؟ فرمان میگوید: دروغ نگوییم، قضاوت، غیبت نکنیم و مال مردم را نخوریم. اگر من در جهت فرمان حرکت کنم، قطعاً آن راهی که در آن قدم برمیدارم، بهترین مسیر خواهد بود. همیشه باید فکر کنیم، آیا این مسیری که میرویم طبق فرمان است یا خیر؟
در وادی هشتم خیلی زیبا بیان شده است: «امواج چون گردباد بر زمین فرود میآیند و آنچه برداشتنی باشد، با خود به امانت میبرند.» به کجا میبرند؟ به آسمان؛ چه چیزی را به امانت میبرند؟ چه چیزی در زمین وجود دارد که این امواج آن را با خود به آسمانها میبرند؟! زمانی که من حرکت میکنم، ابتدا باید ببینم تفکر من چیست، چه تفکری دارم چه فکری در ذهن من میگذرد؟ آن فکر من همان چیزی است که امواج با خود میبرند. امواج میگویند: یک تصویرسازی انجام داید، پس آن را امانت با خود به آسمانها میبرند. سپس در زمان لازم آن را مجدداً به من باز میگردانند؛ ولی این بازگشت نیاز به صبر و زمان دارد.
امواج چه چیز دیگری را با خود به امانت میبرند؟ امواج، کلام من را نیز با خودشان به امانت میبرند. من چه میگویم؟ چه بیانی دارم؟ چه حرفی را به زبان میآورم؟ کلام و تفکرات من امانتهایی هستند که از خود در زمین باقی میگذارم و امواج این امانتها را با خود به بالا میبرند و در زمان لازم، آنها را مجدداً به من باز میگردانند؛ بنابراین بایستی بدانیم چه میگوییم و چه افکاری در سر ما میگذرد. اینکه میگویند باید تصویرسازی ذهنی انجام دهید، دقیقاً به همین معناست.
اگر من در حال حاضر بیشتر روی نداشتههایم تمرکز داشته باشم، در آینده نه چندان دور همان را برداشت خواهم کرد. پس نباید گلایه کنم که چرا من؟ چرا این اتفاق برای من افتاد؟ زیرا خودم با تفکرات و با کلامی که از دهانم خارج میگردد، باعث این پیامدها هستم؛ بنابراین بایستی حواسمان را روی این دو پارامتر، یعنی تفکرات و گفتارمان متمرکز کنیم. ساختار زمانی به وجود میآید که ما حرکت کنیم؛ اگر حرکت نکنیم، هیچ چیزی بهوجود نمیآید و تبدیل به یک باتلاق میشویم. پس من باید رنج حرکت کردن را به خود بدهم؛ رنج حرکت کردن چیست؟ زمانی که مسافر به کنگره میآید رنج، این است که من همسفر در کنار مسافر باشم؛ رنج در این است که خیلی چیزها را نبینم و نشنوم. برای یک همسفر بسیار سخت است که چیزی را که میبیند، بگوید نمیبینم.
مثلا میخواهم در مسیر چاقی حرکت کنم و به تناسب اندام برسم؛ چون میدانم داشتن اضافه وزن یک ضدارزش محسوب میشود. این مسیر رنجهایی دارد، رنج آن نخوردن یکسری از خوراکیها است. بایستی من آن رنج را تحمل نماییم؛ زیرا بدون تحمل رنج، نه چیزی به من داده خواهد شد و نه گنجی دریافت خواهم کرد؛ بنابراین اگر رنجی در مسیر زندگی ما وجود دارد، نباید بترسیم؛ زیرا میدانیم در پس رنجها، گنجی نهفته است. من همیشه به رهجویان میگویم: آن زمانی که خیلی درد کشیدی، همانجا خداوند بیش از قبل تو را نگاه میکند. آنجا خداوند میگوید: خیلی دوستت دارم و برای اینکه به تعالی برسی، این رنجها را در مسیر زندگیت قرار دادم؛ زیرا میخواهم بزرگتر شوی، دوست دارم که عبور نمایی.
وادی هشتم فلسفه خلقت انسان را بیان میکند؛ همان موضوعی که در کتاب «ادموند و هلیا» به آن پرداخته شده است. ادموند و هلیا همان آدم و حوا هستند؛ اینکه چه اتفاقی افتاد و باعث شد که از فرمان سرپیچی کنند و به زمین فرستاده شوند. آنها از خداوند عذرخواهی کردند و خداوند عذرخواهی و توبه آنها را پذیرفت، مشروط بر اینکه به زمین بروند و جبران خسارت نمایند.
وادی هشتم میگوید: اولین جبران خسارت را باید از خودمان انجام دهیم؛ اینکه بتوانیم خودمان را ببخشیم، من سالیان سال است که از خودم فراری هستم؛ اما کنگره به من آموزش میدهد که با خودم روبهرو شوم.
من با خشم، عصبانیت، نفرت، کینه، پرخوری، اعتیاد و هرگونه ضدارزشی که داشتم، به خودم صدمه زدهام؛ ولی فکر میکردم به دیگران آسیب میزنم. میتوانم با خدمت کردن به خلق خدا از جامعه جبران خسارت کنم.
خدمت کردن، گرهها را باز میکند و هر گرهای که در مسیر وجود دارد، میتوانیم با خدمت آن را رفع کنیم؛ حال با هرگونه خدمتی که در توان داریم. من خودم معتقد هستم خدمت مالی بیشترین تأثیر را دارد؛ زیرا من از چیزی میبخشم که به آن علاقه دارم. همه ما پول را دوست داریم، پول انرژی دارد؛ بنابراین من از مالم میبخشم، به هر مقدار که بتوانم اگر تا به حال ۱۰۰ تومان پرداخت میکردم، اکنون ۲۰۰ تومان، بعد ۳۰۰ تومان و ظرفیتم را پلهپله بالا ببرم. در انتهای وادی هشتم، در مورد پیمان صحبت میکند. انشاءالله که بستن پیمان روزی همه ما شود. من این پیمان را ابتدا با خودم و سپس با خداوند میبندم تا به مسیری که در آن قرار داشتم و فاصله گرفته بودم باز گردم.
عزیزان که قصد بستن پیمان را دارند حتما توجه نمایند که اینگونه پیمان ببندند: «خدایا، به ما کمک کن تا به آنجایی که از آن انشعاب یافتهایم، بازگردیم؛ همانجایی که پر از عشق و محبت بود و جز سلاماً سلاما چیز دیگری نبود. آنجا که هر کلامی که گفته میشد، جز عشق در آن چیزی نمیدیدیم و هیچ خشم و کینهای از هیچکس به دل نمیگرفتیم».
امیدوارم که همه ما به آن نقطه برسیم.

اهدای لوح تقدیر به دنورها

مرزبان کشیک: همسفر سمیرا
تایپیست: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر صفورا (لژیون ششم)
عکاس: همسفر مائده رهجوی راهنما همسفر آیسان (لژیون نهم)
ارسال: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر نسرین (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دکتر علیرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
553