تاریخ
چهار شنبه 20 شهريور 1398

کارگاه آموزشی عمومی پنجشنبه ها ویژه مسافران و همسفران +تولد سومین سال رهایی مسافر رضا

موضوع : تولد رها یافتگان
میخواهم تا زمانی که هستی هست من هم در کنگره باشم و خدمت کنم تا بتوانم ذره ایی از آن حال خرابی ها را جبران کنم و خسارت هایی که به خودم،خانواده ام و جامعه ام وارد کرده ام جبران کنم
کارگاه آموزشی عمومی پنجشنبه ها ویژه مسافران و همسفران +تولد سومین سال رهایی مسافر رضا
جلسه یازدهم از دوره سی و نهم سری کارگاه های آموزشی عمومی کنگره 60، نمایندگی پروین اعتصامی اراک،ویژه مسافران و همسفران به استادی مسافر بهنام، نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر محمد، با دستور جلسه (از سایت کنگره 60 چگونه استفاده میکنم،مقاله نویسی و  مراسم جشن سومین سال تولد و رهایی مسافر رضا) در روز پنجشنبه مورخ 14 شهریورماه سال جاری رأس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.
 
 
خلاصه سخنان استاد:
 
سلام دوستان بهنام هستم یک مسافر.
 
امروز بسیار خوشحال هستم که در این جایگاه قرار گرفته ام و امروز دو دستور جلسه داریم که یکی در خصوص سایت کنگره 60 است و دیگری هم تولد سومین سال آقای رضای عزیز است. در ابتدا هفته سایت را خدمت همه عزیزانی که در سایت خدمت می کنند و در نشر اطلاعات کنگره در فضای مجازی کمک میکنند تبریک میگویم و برای این عزیزان آرزوی بهترین ها را دارم.

 

دستور جلسات کنگره به‌گونه‌ای طراحی شده است که همه آن‌ها قطعاً برای ما بسیار کاربردی و مفید هستند و تجربه شخصی خود من در ارتباط با دستور جلسه این است که خود من اولین جایگاه خدمتی که در کنگره تجربه کردم مسئولیت وبلاگ نمایندگی اراک بر عهده من بود و در همان ابتدای سفر اول به‌صورت اتفاقی وارد این قضیه شدم و به خود من در روند سفرم بسیار کمک کرد.

یکی از مهم‌ترین نکاتی که سایت به من کمک کرد این مسئله بود که من در جلسات کنگره نمی‌توانستم مشارکت کنم و با مفاهیم و اصطلاحاتی که در کنگره به‌کاربرده می‌شد اصلاً آشنایت نداشتم و خیلی ایراد داشتم و این یک واقعیت است که یک فرد تازه‌وارد وقتی به کنگره می‌آید چون در حال فراگیری یک ادبیات جدید است شاید خیلی خوب نتواند در خصوص کنگره صحبت کند و من هم همین‌گونه بودم و اصلاً نمی‌توانستم چه در لژیون و چه در جلسه مشارکت کنم اما زمانی که شروع به خدمت در وبلاگ نمایندگی کردم باید سخنان استاد را ضبط می‌کردم بعد آن را گوش می‌دادم و بعد به‌صورت دستی می‌نوشتم و بعد شروع به ویرایش می‌کردم و بعد تایپ می‌کردم و روی وبلاگ می‌گذاشتم و وقتی کمی جلوتر آمدم با همین خدمت در وبلاگ اطلاعات من بسیار بیشتر شد و یک روز در جلسه مشارکت کردم و تازه آنجا متوجه شدم که چقدر خوب می‌شود مشارکت کرد و چقدر راحت است و درواقع همان تکرار مطالب یعنی نوشتن  و تایپ کردن مطالب رفته‌رفته به من کمک کرد که خیلی بهتر مسیر درمانمان را طی کنم و چون در وبلاگ مسئولیت داشتم مجبور بودم که مرتباً به وبلاگ دیگر نمایندگی‌ها هم سر بزنم این‌که یاد بگیرم اصلاً چگونه مطالب را بنویسم یا چگونه ویراستاری کنم و یا چگونه می‌شود مطلب را بهتر منتقل کرد و در سایت کنگره هم که می‌رفتم بسیاری از اساتید بودند که شاید ما دسترسی به آن‌ها نداشتیم مثل خود مهندس که روزهای چهارشنبه صحبت می‌کردند و این مطالب روی سایت کنگره قرار می‌گرفتند و با توجه به فاصله زمانی که ما داشتیم و نمی‌توانستیم در تهران باشیم ولی از تمام استادهایی که در کنگره بودند من استفاده می‌کردم و مطالب آن‌ها را می‌خواندم و این مسئله خیلی می‌تواند در روند درمان به ما کمک بکند و جهان‌بینی کنگره باید از جایی به ما برسد و یک بخش مهم این مسئله همین فضای مجازی است که کنگره هم خیلی خوب در این زمینه فعالیت می‌کند یعنی فردی که در کنگره در حال سفر است مرتب به سایت مرکزی مراجعه کند قطعاً می‌تواند با نظرات و دیدگاه‌ها،مسئولیت‌ها و افراد مختلفی آشنا بشود و اطلاعات جمع‌آوری کند و بتواند صحبت کند و حتی راجع به موضوعات بتواند مقاله بنویسد و یک بخش از دستور جلسه هم راجع به مقاله‌نویسی است و باید از خودمان بپرسیم که اصلاً مقاله نوشتن به چه درد ما می‌خورد؟!

تجربه خود من این است که وقتی لژیون تشکیل دادم و برای این‌که در وبلاگ لژیون به‌صورت هفتگی مطلبی را قرار دهم یک سی دی را گوش می‌دادم و بعد آن سی دی را خلاصه‌نویسی می‌کردم و یک برداشت از آن نکات مهم سی دی با توجه به دیدگاه خودم ارائه می‌کردم و روی وبلاگ قرار می‌دادم و این کار سبب شد تا هنوز هم آن سی‌دی‌هایی که من خلاصه‌نویسی کردم و با استفاده از آن‌ها مقاله نوشتم و روی وبلاگ گذاشتم هنوز هم در ذهن من هستند.

 

یک‌وقت ما چیزی را گوش می‌دهیم، یک موقع یک‌چیزی را می‌نویسیم و یک موقع هم با دقت چیزی را می‌نویسیم، یک موقع راجع به یک مطلب فکر می‌کنیم و این‌ها هرکدام مراحل مختلف آموزش را می‌توانند در بر داشته باشند و ما از هرکدام از این‌ها یک مقدار مشخصی را می‌توانیم یاد بگیریم ولی برای خود من خیلی جذاب بود و من تمام مطالبی که در آن زمان نوشتم الآن هنوز هم در ذهن من هستند چون هرکدام از آن مطالب شاید پنج یا شش بار برای من تکرار شده‌اند و همین موضوع سبب شد تا مطالب در ذهن من بمانند و هر کس باید خودش این مسئله را تجربه کند و تأثیر آن را در روند آموزشش احساس کند و به نظر من خدمت این‌گونه شکل می‌گیرد که ما بفهمیم خدمت کردن چقدر به درد ما می‌خورد و چه تأثیری روی کار ما دارد.

استاد محترم در ادامه در خصوص سومین سال تولد مسافر رضا فرمودند؛

شاید وقتی هرکدام از ما وارد کنگره می‌شویم و راهنماها را می‌بینیم یا مرزبان‌ها را می‌بینیم و یا بچه‌های دیگر شاید با خودمان بگوییم که این اشخاص اصلاً مصرف‌کننده نبوده‌اند یا خیلی کم مواد مصرف می‌کرده‌اند و از همان روز اول حالشان خوب بوده است و یک تصویر این شکلی شاید داشته باشیم و اصلاً این تصویر تصویر درستی نیست و من وقتی رضای الآن را نگاه می‌کنم با آن روزی که به لژیون من مراجعه کرد که سفر کند خیلی اختلاف دارند ازنظر رفتار،ازنظر ظاهری، ازنظر صحبت کردن کاملاً متفاوت است و آقا رضا که امروز راهنما شده است رهجویی بود که اصلاً حالش خوب نبود و مدام دنبال بهانه بود که مواد مصرف کند ولی خب بالاخره برای هرکسی در یکجا آن جرقه زده می‌شود و برای آقا رضا هم این جرقه خورد و زمانی هم که این اتفاق افتاد واقعاً سفر کرد و من یادم نمی‌آید که رضا تا الآن غیبت داشته باشد و چه در سفر اول و چه در سفر دوم همه روزها را کامل آمده است و امروز هم خیلی خوب در جایگاه‌های مختلف خدمت می‌کند و کمک اردویان هم شده است و در قسمت ورزش هم فعالیت دارند و همیشه مرتب و منظم بوده است و همین مرتب و منظم بودن سبب شد تا کمک کند که سفر مشکل‌دار قبلی خود را اصلاح کند و در ادامه بتواند در جایگاه کمک راهنمایی قرار بگیرد و بنده این روز زیبا را خدمت آقای مهندس و خانواده محترمشان و همچنین خدمت خود آقا رضا و همسفر ایشان و راهنمای همسفرشان تبریک عرض می‌کنم و همسفر همیشه نقش خیلی پررنگی دارد و برای آقا رضا همسفر ایشان بسیار نقش مهمی داشتند و تمام سختی‌ها را تحمل می‌کنند و توانستند به این جایگاه برسند و آقا رضا بسیار آدم دوست‌داشتنی است و برای ایشان و خانواده محترمشان بهترین‌ها را آرزومندم.

 

 
آرزوی مسافر:
 
آرزوی من این است که در شهر اراک شاهد باشیم که تعداد شعبه های کنگره 60 بیشتر شود.
 
خلاصه سخنان مسافر:
 
خداوند زیبایی ها رو به خاطر تجربه چنین روز های زیبایی هزاران بار شکر؛
سلام دوستان رضا هستم یک مسافر؛

رشته ورزشی من چون کوهنوردی است و همیشه به عزیزانی که با من به کوه می‌آیند این توصیه را می‌کنم که هیچ‌وقت به قله نگاه نکنید چون به مسیر پیش رویتان اگر نگاه کنید شاید ناامید بشوید و به پشت سر نگاه کنید و ببینید که چقدر راه آمده‌اید و این کمک می‌کند و امید می‌دهد که بقیه مسیر را باانرژی هر چه تمام‌تر حرکت کنید و خود من هم راه بسیار درازی را طی کردم تا اذن ورود به کنگره به من داده شد و من نزدیک به 13 سال نامزد اعتیاد بودم و من هیچ‌وقت زیر چهل روز مواد مصرف نمی‌کردم و با خودم می‌گفتم من هیچ‌وقت مصرف‌کننده نمی‌شوم و من بلد هستم که چگونه مواد بکشم و تنها هر چهل روز یکبار مصرف می‌کنم و اصلاً نمی‌گذارم که وارد زندگی من بشود ولی سه سال آخر رسید و آن دوران نامزدی تمام شد و واقعاً روزگارهای تلخی بود و تجربه‌های بدی داشتم و انواع و اقسام مخدرها را جز شیشه و هروئین تجربه کردم و زمانی که اواخر با شیره و قرص متادکس گذران زندگی می‌کردم خیلی روزهای سختی داشتم مخصوصاً وقتی‌که قرص متادکس مصرف می‌کردم ولی واقعاً همسفر من کوهی از صبر و استقامت بود و من اگر اینجا هستند علاوه بر لطف خداوند و آقای مهندس و خانواده محترم ایشان و راهنمای عزیزم یک قسمت اعظم از جایگاه امروزم را مدیون همسفر خوبم هستم که خیلی من به ایشان ظلم کردم و امیدوارم که من را ببخشد ولی ایشان با آن صبر و استقامتش در کنار من ماند، پافشاری کرد و در خیلی از جاها از من دفاع کرد و باعث شد که من ادامه بدهم و درنهایت من وارد کنگره شدم و بعد از سه جلسه مشاوره من بدون این‌که راهنماهای دیگر را حتی نگاه کنم همان لژیون اول را نشستم بدون این‌که با حس خودم راهنمایم را انتخاب کنم و در لژیون هشتم هفت ماه دور خودم می‌چرخیدم و اصلاً سفری در کار نبود و فقط خودم را سرکار گذاشته بودم و وقتم داشت تلف می‌شد و هیچ انرژی‌ای دریافت نمی‌کردم و هیچ سفری نمی‌کردم و درنهایت من موضوع را با راهنمای خودم در میان گذاشتم و بعد هم به یک جهنم ناامیدی هدایت شدم که سکوی پرتاب برای امیدوار شدن من بود و بعد وارد لژیون پنجم شدم و راهنمایم را با حس خودم انتخاب کردم و واقعاً این‌که میگویند راهنما را با حس خودتان انتخاب کنید بسیار مهم است و به نظر من سرنوشت یک مسافر در مشاوره سه روز اول تعیین می‌شود و یک مشاور واقعاً باید هدایت درستی داشته باشد که شخص با حس خودش راهنمایش را انتخاب کند.

من اعتقاد دارم که اعتیاد به مواد مخدر میوه یکسری از ضد ارزش‌های دیگر است یعنی یک درخت تنومندی است که ریشه و تنه آن دروغ و قضاوت و غیبت و تجسس و ضد ارزش‌های خیلی بد است  و میوه و ماه‌عسل این ضد ارزش‌ها است که مصرف مواد می‌شود و تا زمانی که این ضد ارزش‌ها درست نشوند اعتیاد کنار نمی‌رود و من اشتباهم در آن هفت ماه اول این بود که همه‌چیز را در OT می‌دیدم و فکر می‌کردم که همه‌چیز OT است ولی متوجه شدم که اصلاً این‌گونه نیست و مشکل از جای دیگری است و من دنبال چیز دیگری بودم و گره من در ضد ارزش‌های دیگری بود و توانستم آن‌ها را پیدا کنم و کمرنگ‌ترشان کنم و راحت درمان شدم و جرقه من برای سفر و درمان در زمانی اتفاق افتاد که تولد یکی از مسافرها بود و صحبت‌های این عزیز روی من بسیار تأثیرگذار بود و به همین خاطر است که میگویند همیشه سعی کنید اول جلسات حضور داشته باشید و من پیامی که برای عزیزان دارم این است که همیشه حضور داشته باشند و خود من تنها در سفر دوم یک جلسه غیبت کردم به خاطر این‌که از کار اخراج شدم و وقتی این اتفاق افتاد من خیلی به هم ریختم و هیچ کار دیگری هم بلد نبودم ولی راهنمای من به من گفت در صراط مستقیم حرکت کن صد در صد درست می‌شود و در همان شرایط من توانستم سیگار خودم را درمان کنم و بعضی‌ها که میگویند.

مثلاً من بچه‌ام مریض شد یا ماشینم خراب شد و رفتم سیگار کشیدم اصلاً برای من قابل درک نیست و من را از کار اخراج کردند و روی من خیلی فشار بود ولی به‌راحتی هرچه تمام‌تر سیگار من در کنگره درمان شد و آن مشکل واقعاً برای من رحمت خدا بود و شاید در آن زمان درک نمی‌کردم و در همان زمان بیکاری من مطالعه زیادی داشتم و توانستم در آزمون نمره قبولی بگیرم و سیگارم را درمان کردم و بسیاری از ضد ارزش‌های من پاک شد و شاید اگر در آن اداره می‌ماندم سر از ناکجاآباد درمی‌آوردم و از خداوند می‌خواهم تا زمانی که هستی هست من هم در کنگره باشم و خدمت کنم تا بتوانم ذره‌ای از آن حال خرابی‌ها را جبران کنم و خسارت‌هایی که به خودم،خانواده‌ام و جامعه‌ام وارد کرده‌ام جبران کنم و امروز واقعاً حس من خیلی خوب است و در پایان از آقای مهندس عزیز که اگر نمی‌ماندند و می‌رفتند هیچ‌کدام از ما اینجا بود و خانواده‌های بسیاری متلاشی می‌شد و در آن زمانه مردانه ایستادند و گفتند که درمان اعتیاد با خود تریاک است و با تمام شهامت این کار را انجام دادند و من صمیمانه سپاسگزار ایشان هستم و از خانواده محترمان و تمام دیده‌بان‌های عزیز و ایجنت محترم شعبه و راهنمای خوب خودم و همسفرهای عزیزم و راهنمای همسفرم و تمامی خدمتگزاران کنگره 60 تشکر می‌کنم

سخنان همسفر کوروش:       

سلام دوستان کوروش هستم یک همسفر

من خیلی خوشحال هستم که پدرم تولد سه‌سالگی‌اش را جشن می‌گیرد و از خانم مهری و آقای بهنام و آقای مهندس تشکر می‌کنم.

 

سخنان کمک راهنمای همسفر:

سلام دوستان مهری هستم یک همسفر

بسیار خوشحال هستم که امروز در کنار شما هستم و این روز قشنگ را به آقای مهندس و همه شما عزیزان تبریک عرض میکنم.
 

روز اولی که خانم اعظم به کنگره مراجعه کردند من ایشان را مشاوره کردم و ایشان اولین نفری بود که من می‌خواستم مشاوره کنم و من هرچه که برای ایشان توضیح می‌دادم ایشان می‌گفتند که من همه این‌ها را خودم میدانم و میدانم که مسافر من درمان نمی‌شود و من می‌آیم تا ببینم چه می‌شود؛ و ایشان در نهایت حرکت کردند و به نظر من ما زمانی می‌توانیم به حال خوش برسیم که در سختی‌ها کنار هم باشیم و همدیگر را یاری بدهیم.

 

آقای رضا و خانم اعظم هم روزهای سختی را در کنار هم گذراندند اما همدیگر را همان‌گونه که بودند پذیرفتند و به هم کمک کردند و دیگر بحثی نبود و تنها راهشان را رفتند و صبر کردند و نتیجه را امروز می‌بینید حالی که خوب است، بچه‌ای که خوشحال است و لژیون‌هایی که پربار است

سخنان همسفر:

سلام دوستان اعظم هستم یک همسفر

خداوند را شکر می‌کنم که در زمان ای زندگی می‌کنم که یک انسان بزرگ مثل آقای مهندس و خانواده محترمشان هستند و از این عزیزان تشکر می‌کنم از راهنمای خوبم خانم طاهری و خانم مهری تشکر می‌کنم از راهنمای مسافرم و خود مسافرم تشکر می‌کنم از ایجنت و اسیستانت محترم شعبه و تمامی خدمتگزاران شعبه تشکر می‌کنم.

وقتی من وارد کنگره شدم در کنار مسافرم که حالش خیلی بد بود شاید حال من بدتر از حال مسافرم بود و واقعاً ما به یک بن‌بست رسیده بودیم تا این‌که وارد کنگره شدیم و من در ابتدای ورود به کنگره شاید اصلاً امیدی نداشتم و من خیلی حالم بد بود و روزهای خیلی بدی را تجربه کردم و چیزی به‌عنوان زندگی مشترک نداشتیم و در اوایل مسافر من وقتی به کنگره می‌آمد تغییری نداشت و من تنها به عشق راهنمایم می‌آمدم، شاید دیر می‌آمدم و حالم هم خراب بود ولی فقط به عشق راهنمایم می‌آمدم و تقریباً هفت ماه گذشت و کم‌کم دیدم که مسافرم دارد تغییر می‌کند و من هم یاد گرفتم که اگر به کنگره می‌آیم به خاطر حال خودم است و کاری به کار مسافرم ندارم و راهنمایم به من می‌گفت اگر می‌خواهی حال خودت خوب بشود و حل مسافرت خوب بشود باید تنها رهایش کنی و کاری به کار او نداشته باشی و من هم واقعاً کاری به کار مسافرم نداشتم و زندگی من کم‌کم رو به‌آرامی رفت و باوجود همه مشکلات زیادی که در زندگی داشتیم آرامش را من در کنار این طوفان حس می‌کردم و از مسافر خودم خیلی تشکر می‌کنم.

یک همسفر می‌تواند بال پرواز باشد ولی یک مسافر می‌تواند برای یک همسفر یک سکوی پرتاب باشد مسافر من سکوی پرتاب من است از ایشان تشکر می‌کنم و خداوند را شکر می‌کنم که مسافر من مصرف‌کننده شد و من توانستم به کنگره بیایم و این آموزش‌ها را دریافت کنم و از پسر خودم کوروش تشکر می‌کنم و واقعاً امروز حالمان خیلی خوب است و این روز زیبا یک باور در ناباوری است و اصلاً فکرش را نمی‌کردم که ما یک روز به این جایگاه برسیم و شاکر خداوند است و به مسافر خودم افتخار می‌کنم

 
 
 
رهایی ویلیام (درمان سیگار)لژیون چهاردهم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
خدمت گزاران جلسه
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
تنظیم :مسافر عباس راهزانی 
 
عکاسان مسافر عادل صادقی و عباس راهزانی
 
تایپ مسافر مصطفی امینی

 

تعداد بازدید از این مطلب : 160
ادامه مطالب در آرشیو تولد رها یافتگان
دیدگاه شما
نام :  
ایمیل :  
دیدگاه :  
 
دیدگاه ها
1 نظر  
  • عباس زماني شهرري
زمان ارسال
1398/06/20 16:29:44
خدا قوت و تبريک به همه عزيزان
آخرین عناوین
پربیننده ترین مطالب