جلسه چهاردهم از دوره سوم لژیون سردار نمایندگی ملاصدرا بااستادی راهنما همسفر لیلا و نگهبانی راهنما همسفر ندا و دبیری راهنمای تازهواردین همسفر الهه با دستورجلسه «قدرت بخشش» روز دوشنبه مورخ ۱۴۰۲/۰۷/۱۷ ساعت ۱۳:۴۵ آغاز به کار کرد.
تغییر جایگاه خزانهداری


خلاصه سخنان استاد:
خداوند بزرگ را بابت وجود کنگره، بزرگمردی مانند جناب مهندس شکر میکنم. بستری فراهم شده تا ما در این بعد از حیات بتوانیم در کنار هم، آموزش و انرژی دریافت و رشد کنیم. از ایجنت شعبه خانم فاطمه، مرزبانان، خانم ندا و خانم الهه بسیار سپاسگزارم که امروز به بنده فرصت دادند تا در کنار شما خدمتگزار بوده و آموزش دریافت کنم. امروز برای دومین بار در شعبه ملاصدرا حضوردارم و بسیار خوشحال هستم که چهره سرشار از مهر و محبت شما عزیزان را میبینم. قدر مسلم امروز ما در کنار هم بسیار آموزش دریافت و رشد میکنیم فلسفه حضور ما در جلسات کنگره۶۰، به خصوص جلسات لژیون سردار این است که باید بدانیم ما به چه دلیل در کنگره و زندگی خود ماندهایم! و مانند بقیه افراد پا پس نکشیدهایم! ذره عشق و محبتی که در وجود ما هست، ما را به زندگیهای خود پایبند کرده است. ما برای چه به کنگره آمده و ماندگار شدهایم! به این دلیل که متوجه شدهایم اینجا خبرهایی هست که در بیرون از کنگره وجود ندارد. ما به دنبال درمان اعتیاد بوده و فکر میکردیم که اعتیاد سایه مخوفی است که آرامش و آسایش را از زندگی ما سلب کرده بود؛ اما ذرهذره که نگاه کردیم متوجه شدیم که به جز اعتیاد، مسائل بسیاری وجود دارد که زندگی ما را به تباهی و به سیاه چالهها برده و هر روز از آرامشی که حق مسلم ما است دور میکند. در ادامه آرامآرام ما را به لژیونهای مالی (سردار) سوق دادند. آسایش است که به همراه خود آرامش را میآورد؛ اما این آرامش نیازمند آگاهی، علم و دانش است که ما باید آنها را کسب کنیم. حضور در لژیون سردار ما را به آرامش نزدیک کرده و در ادامه به آسایش میرساند. آیا تنها کمک به لژیون مالی، حضور در جلسات کنگره و نوشتن سیدیها کفایت میکند! خیر! باید علت حضور خود در کنگره، کسب علم و انجام بخشش را بدانیم، در غیر اینصورت به رشد کافی نرسیده و بخشش ما، بلاعوض نخواهد بود؛ چراکه قبل از این بخشش ما همراه با منت بوده و در واقع جایی که برای ما منفعت به دنبال داشت؛ بخشش انجام میدادیم. جلسات کنگره باعث میشود که به خواب نرویم و فراموش نکنیم.
در سیدی مثلث تاریکی استاد امین بسیار زیبا اشاره کرده و فرمودهاند: ما انسانها زمانی که در درد و رنج هستیم، بسیار ضعیف و افتاده، به درگاه خداوند ناله و شکوه میکنیم و حاضریم که دار و ندار خود را وقف کرده تا یک لحظه در آرامش باشیم؛ اما زمانی که خواسته ما برآورده شد و با عبور از سختیها، به آرامش نسبی رسیدیم؛ فراموشکار و طغیانگر میشویم. لژیونهای سردار و تمام آموزشهای کنگره، ما را بیدار نگه میدارد که فراموش نکنیم کجا بودیم! روزی حاضر بودیم تمام زندگی، اموال، دار و ندار و بچههای خود را وقف کنیم تا یک شب را آسوده و به دور از مواد و دلهره بخوابیم. ما آرامش امروز را مدیون آموزشهای کنگره هستیم پس باید با حضور در جلسات آموزشهای لازم از لژیونهای مالی را دریافت کنیم تا بیدار شویم و دیگران را بیدار نگه داریم و پیام صلح کنگره را به گوش دیگران نیز برسانیم.
این هفته در واقع دستورجلسه لژیون سردار «قدرت بخشش» است. بعضیها سؤال میکنند مگر بخشش هم قدرت میخواهد! قدرت اکتسابی، مدرک و نشان نیست؛ بلکه ما باید قدرت را کسب و پلههای آن را یکی پس از دیگری طی کنیم، ما برای قدرتمند شدن باید در کنار دریافت آموزشها و با تحمل سختیها، پوست بکنیم، از دست بدهیم و بسیاری از مسائل را باید تجربه کنیم تا قدرت به دست آوریم.

جلسههای قبل لژیون سردار را نگاهی میکردم، اینکه چرا ما باید به دیگران کمک کنیم! ما فقط برای رها شدن مسافران خود به کنگره آمده بودیم، اکنون که رها شدهایم؛ چرا کنگره را رها نکردهایم! زیرا ما با دریافت آموزشها متوجه شدیم که نیاز ما در دل دیگران و نیاز دیگران درون ما است، «بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند، چو عضوی به درد آورد روزگار، نباید دگر عضوها را بماند قرار» ما در این مکان آموختهایم که اگر هر کس قرار بود به فکر خود باشد، اکنون ما به دنبال جایی بودیم که فقط یک شب، حال مسافرم خوب باشد؛ اما جناب مهندس ماندند، ایستادگی کردند و آموزشهای خود را به ما انتقال دادند.
در ادامه میگوید چقدر باید کمک کنیم! هر آنچه که در توان ما است. آیا معیار و میزان سنجش، اموال، دارایی، حساب بانکی و طلاهایی است که ما داریم! معیار بخشیدن و توان کمک کردن؛ محبت درونی ما است که تا چه اندازه انسانیت در ما رشد کرده، درد دیگران باعث ناآرامی ما و نسبت به آنها احساس مسئولیت میکنیم! و یا صحنهای که یک نفر گوشه خیابان نشسته، از درد اعتیاد ناله میکند و کارتن خواب شده؛ چقدر ما را به درد میآورد! محبت درونی باعث پیدایش قدرت و توان بخشش میشود. دستورجلسهای که به تازگی از آن گذشتهایم پسانداز بود، برای رسیدن به قدرت بخشش، از پسانداز چه استفادهای میکنیم! هر چیزی دارای دو صور پنهان و آشکار است، درون ما باید محبت وجود داشته باشد تا بتوانیم به دیگران فکر کنیم و دغدغه دیگران، دغدغه ما باشد، در جهان بیرون نیز باید چیزی در دست داشته باشیم تا بتوانیم به دیگران کمک کنیم. کنگره به ما چگونه خرج کردن، پسانداز و قناعت را آموزش داد؛ باید یک مقدار از آن دارایی خود را برای روز مبادا کنار بگذاریم و توان این را داشته باشیم که خواستههای نامعقول خود را حذف و خواستههای معقول خود را اولویتبندی کنیم؛ زیرا انسان تا از یکسری از خواستههای خود نگذرد قادر نیست که بهترینها را به دست آورد. انسان قدر مسلم در زندگی یکی از خواستههایش در اولویت است، با ورود یک نفر به سفر اول، ما همیشه میگوییم اگر اولویت اول شما، رهایی مسافر است باید تمام مهمانیها، گشت و گذارها، خرید، مسافرت، دورهمی و هر چیزی که فکر میکنید نیاز یک انسان معمولی است را کنار بگذارید تا بتوانید به هدف اصلی یا رهایی مسافرتان برسید. در کنگره هم همین گونه است، اگر قرار باشد من پسانداز کنم و به واسطه آن دست دیگری گرفته شود، باید از خواستههای خود بگذرم. من میتوانم به جای اینکه وسیلههای منزل را هر ساله تعویض کنم، پول آن را پسانداز کنم و دیگران را از آن بهرهمند سازم؛ چراکه من روی زمین آمدهام که از زندگی لذت ببرم؛ اما خوشحالی من در گرو خوشحالی دیگران است. کنگره و لژیون سردار به من آموزش داد که چگونه قناعت و پسانداز کنم و از زندگی خود لذت ببرم.

اما دستورجلسه خدمت مالی چه تأثیری روی من و در زندگی من داشت! قبل از کنگره همیشه خود را با دیگران قیاس میکردم که چرا همه، طلا و زندگیهای آنچنانی دارند؛ اما من ندارم! خدمت مالی به من آموزش داد که اگر آرامش میخواهی؛ در کاخ نشستن برای تو آرامش نمیآورد و اگر جامعه در آرامش باشد، حال تو هم خوب است؛ به عنوان مثال بیماری کرونا را در نظر بگیرید شاید ما به واسطه علم کنگره و D.SAP که در اختیار داشتیم، هیچ کدام به ویروس کرونا مبتلا نشدیم؛ اما بر روی زندگی ما هم تأثیر داشت؛ چراکه از آرامش برخوردار نبودیم. خدمت مالی به ما آموزش داد که خود را قدرتمند کنیم و ببینیم کجا قادر هستیم، بر نفس خود غلبه کنیم! یکسری از تواناییهای من به واسطه لژیون سردار رشد کرد و من خود را در این مکان پیدا کردم.
زمانی که بچهها در لژیون سردار مشارکت میکنند بسیار لذت میبرم. آنها در واقع خواسته رساندن یک نفر به حال خوش را دارند، برای اینکه قادر باشند یک صندلی بخرند و بعد از خود، نفر دیگری به آرامش برسد، تلاش میکنند. چقدر توانمندیها داشتهاند که بواسطه ضدارزشها پنهان و حجاب روی آن را پوشانده شده بود؛ در صورتی که من آنها را ندیده، گله و شکایت میکردم و فکر میکردم باید معجزهای رخ بدهد تا من لیلا به قدرت برسم. لژیون مالی چشم و دل مرا باز کرد و دید و بینش مرا نسبت به زندگی تغییر داد و همه اینها تأثیراتی بود که من در لژیون سردار دریافت کردم.
امروز دستورجلسه قدرت بخشش است؛ یعنی از آنچه درون و بیرون خود داریم، بتوانیم با دیگران سهیم باشیم و ببخشیم. اگر من پنجاه میلیون تومان، پول داشته باشم و عضو لژیون سردار شوم، دردی را حس نمیکنم و پرداخت آن، قدرت فکر کردن نمیخواهد.
جناب مهندس میفرمایند: من هنوز آدم دل و جگر داری ندیدهام که از دویست میلیارد سرمایه خود بتواند پنجاه میلیارد آن را ببخشد یا از پنجاه ميليارد، پنج میلیارد آن، را ببخشد پس چرا ما جزو آنها نباشیم! امروز قدرت بخشش میخواهد به من این درس را بدهد که لیلا چند سالی در کنگره حضور داری، بسیاری از تخریبها درون تو بوده، آیا توانستی بسیاری از آنها را ببخشی! اکنون میدانم هر انسانی در کنار من قرار میگیرد، هرگز اتفاقی نیست، او مأموریتی داشته که باعث رشد و تکامل من شود پس اگر آگاهانه یا ناآگاهانه آسیبی به من زده، من چقدر توان دارم که او را از درون ببخشم! و این در صورپنهان من است و صورپنهان و صورآشکار بر هم منطبق و تأثیرگذار هستند. اگر من لیلا از درونم عقده، کینه، حسادت، قضاوت، غیبت و سرزنش را پاک و ظرف وجودی خود را خالی کنم، بهطورحتم قادر هستم در صورپنهان خود از آنچه که دوست دارم؛ ببخشم، گذشتن از پول بسیار قدرت میخواهد و قدرت آن، تنها با کسب محبت است. ظرف وجودی محبت انسان تنها با دانش و آگاهی سرریز میشود و من با آموزشهای کنگره دانایی کسب کردم.

من قبل از ورود به کنگره ناتوان بودم؛ حتی عرضه بخشیدن و انتقام گرفتن هم نداشتم، هر کسی در حق من ظلم میکرد، میگفتم او را به خدا واگذار میکنم؛ اما در کنگره آموزش دیدم که انتقام اثری ندارد پس برای چه او را نبخشم! اکنون که سرشار از آموزش هستم؛ باید بخشش را از صورآشکار خود شروع کنم. بهار و جشن عید ما کنگرهایها، جشن گلریزان است، کمتر از یک ماه به بهار و عید مانده است، از الان باید به این فکر باشم که اگر به دنبال آرامش و آسایش هستم، بها دارد؛ هیچ چیز را به بهانه به انسان نمیدهند. بهای رسیدن به آرامش این است که قادر باشم دیگران را ببخشم، ظرف وجودی خود را تزکیه و پالایش کنم، دست و مشت خود را از آنچه که دارد خالی کنم؛ چراکه با دست بسته هیچ چیز به من نمیدهند، من باید مشت خود را باز کرده و هر آنچه که هستم و در توان دارم در این جشن به رخ بکشم، فراموش نکنم که اگر دیگری برای من صندلی نخریده بود؛ من هماکنون کجا بودم! با آغوش باز مرا در کنگره پذیرفتند و بدون هزینه، درمان کرده و درس زندگی دادند.
هماکنون بسیاری از عزیزان را بیرون نظارهگر هستیم که از درد سرطان، اماس و صرع پَرپَر شدهاند؛ اما ما که عضو لژیون سردار هستیم ته دلمان آرام است؛ زیرا به سهم خود در این عمل عظیم شرکت کرده تا آیندگان قادر باشند از این تحقیقات بهره ببرند. کمترین کاری که میتوانیم انجام دهیم این است که در لژیون سردار، دنور و پهلوان شویم، بسیاری از افراد امسال از ما در حال سبقت هستند. (و سابقون السابقون، اولئک المقربون) چه کسانی به خداوند نزدیکتر هستند! کسانی که در نیکی کردن از دیگران سبقت میگیرند. در کنگره جناب مهندس این بازی را برای ما راهاندازی کردهاند؛ بنابراین ما باید همیشه بیدار مانده و خود را نهیب بزنیم که کجا بوده و به کجا رسیدهایم! اکنون وظیفه ما به عنوان یک همسفر چیست! وظیفه من این است که خود، همیشه بیدار بمانم و تجربهها وحس و حالِ خود را از خدمت در لژیون سردار، به دیگران انتقال دهم تا دیگران نیز از آن شراب بنوشند و مانند من مست شوند. بودن در کنگره، به معنای بیدار بودن نیست؛ بلکه حرکت باعث هوشیاری ما میشود؛ نه اینکه فقط بیاییم، برویم و نظارهگر باشیم. بهعنوانمثال قطاری در حال حرکت، به سمت بهشتی که خداوند به ما، وعده آن را داده است، بلیطهای قطار را از تیرماه پیشفروش شده که هر کسی برای خود جایی رزرو کند، واگنهای اول ۵۰۰ میلیونی است، واگنهای بعدی دنور، سردار و کسانی که در جشن گلریزان شرکت میکنند، نکند من لیلا جز آن دسته از انسانهایی باشم که بیرون از قطار، فقط با حسرت به آن نگاه کنم و روزی که این قطار شروع به حرکت میکند، من جا بمانم؛ اما به نظر شما سفر به تنهایی خوش میگذرد! من باید خانواده را با خود همراه کنم. فراموش نکنید ما همسفران در لژیونهای مالی روز جشن گلریزان بسیار تأثیرگذار هستیم و با تشویق مسافر خود در جشن گلریزان، جلوترین واگن قطار را برای خود رزرو کنیم. آبهای زلال، شیر، عسل و شرابهای بهشتی، همه در انتظار ما هستند، فقط کافی است فکر کنید که به کجا میخواهید بروید! چقدر هزینه میکنید! آیا شما فقط به آبهای زلال رضایت دارید یا میخواهید شرابهای بهشتی را هم نوش کنید.
امیدوارم امروز در کنار هم از تجربیات یکدیگر استفاده کنیم و قادر باشیم جشن گلریزان بسیار خوبی را در شعبه راهاندازی کنیم. انشاءالله پهلوان، دنور و سردارهای بسیاری را به جناب مهندس مژده دهیم، بگوییم که کنار شما هستیم، تنهایتان نمیگذاریم که این فرزندانی که تربیت کردهاید؛ فرمانبردار و سپاسگزار هستند.

مشارکت اعضا:
مشارکت راهنما همسفر ندا:
خداوند تمام صفات خود را در انسان تعبیه کرد و اولین صفتی که به انسان بخشید از وجود خودش و همان قدرت بخشش بود که از همان روز ازل در وجود انسان نهادینه کرد پس من هم اولین صفت را برای رسیدن به تکامل در درون خودم اجرا کنم. من ندا به تکامل نمیرسم مگر با تکرار و تمرین و در طول سال. کسی نمیتواند قدرت بخشش خود را نشان دهد مگر در طول سال سبد قانون۱۱ را حمایت کرده و حامی زمین و ورزش شده باشد. کسی که در لژیون سردار شور میگیرد و یکباره اعلام میکند؛ همانند کسی است که دوپینگ کرده است. ما باید بیاموزیم رسیدن به بخشندگی آسان نیست و دیگر اینکه تا نبخشم نمیتوانم به خیر و برکات آن برسم؛ مگر اینکه صفت را درون خود ماندگار کنم. همیشه میگفتیم چرا ما همسفران نمیتوانیم مانند مسافران سفر کنیم؛ اما پهلوانی هم یک سفر است که همسفران ۱۰ الی ۱۱ ماه میتوانند سفر کنند؛ همانند یک تازه وارد، ابتدای آن سخت، در وسط سهل و انتهای سفر بسیار سخت؛ اما در نهایت بسیار شیرین است. انشاءالله ما بتوانیم به جایگاه پهلوانی برسیم و گل سرسبد باشیم.
مشارکت راهنما همسفر مریم: (لژیون چهارم)
انشاءالله بتوانیم قدرت بخشش را روی خود کار کنیم. به نظر من یکسری افراد در بخشیدن در درجه صفر هستند. درست است که بخشندگی از صفات خداوند و در درون ما وجود دارد؛ اما این را باید در درون خود، تقویت کنیم، بعضی افراد، خودشان که بخشش ندارند؛ دیگران را هم از بخشیدن منع میکنند. بخشندگی ما، از سبد قانون۱۱ شروع میشود تا حامی زمین، ورزش، لژیون سردار ادامه دارد و با آن حس خوب و آموزش دریافت میکنیم. زمانی که به دیگران کمک میکنیم، به ما دعا میکنند. جناب مهندس در سیدی دعا اشاره کردند که باعث میشود حس خوب دریافت کنیم. زمانی که میخواهیم وارد لژیون سردار شویم میگوییم خدایا توفیق بده من هم عضو شوم و هنگامی که عضو شدیم حس بهتری دریافت میکنیم.
مشارکت همسفر زهرا (س): (لژیون دوم)
من زمانی میتوانم ببخشم که درس محبت را آموزش گرفته باشم. محبت درسی است که انتها و پایان ندارد. انسان اگر بخواهد به آرامش و آسایش برسد؛ باید آموزش دریافت کرده باشد. قبل از ورود به کنگره، محبت درونم اندک بود؛ اما اکنون افزایش یافته است و اگر بخواهم از تجربه خود بگویم، سال اول مشتاق بودم که عضو لژیون سردار شوم؛ اما به دلیل شرایط نامساعد نتوانستم، سال بعد خواستههای خود را که در اولویت بود، کنار گذاشته و عضو لژیون سردار شدم؛ بعد از مدتی نیز به خواستههای خود رسیدم و این را مدیون لژیون سردار هستم.
.jpg)
تایپ: مرزبان همسفر رحیمه و همسفر زهرا (س) رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم)
تصویرگر: راهنمای تازهواردین همسفر آرزو
تنظیم و ارسال: راهنما همسفر نجمه(لژیون نهم)
همسفران نمایندگی ملاصدرا(نیکآباد)
- تعداد بازدید از این مطلب :
498