سلام دوستان فرح هستم همسفر
مطالبی در مورد مرگ، بهراستی مرگ چیست؟ آیا با مرگ همهچیز به پایان میرسد؟ در ابتدای سی دی توفی جناب مهندس میفرمایند: تمام مشکلات که بر انسان غالب میشود به خاطر عدم آگاهی و عدم شناخت است در هر زمینه هایی انسان باید به یکسری از دلایل علمی موضوعی که با آن سروکار دارد واقف باشد، چون وقتی دلیل آن را بداند در عملکردش نقش بسزایی دارد و به جواب چراهای خود میرسد بهطور مثال اگر در روزهداری پدیده اتوفاژی را در نظر بگیریم و بدانیم که چه اتفاقات خوبی در جسم رخ میدهد، نهتنها از آن گریزان نیستیم بلکه هرساله به استقبال آن میرویم، چون میدانیم روزه یعنی سلامتی جسم و سلامتی روح، ماه رمضان ماهی که ابتدای آن رحمت و میانهاش مغفرت و پایانش پاداش است اما اینکه انسان فقط جسم هست یا نه اتفاقنظر است که ما نیز باید نسبت به ماهیت انسان، شناخت و اطلاعات کافی داشته باشیم چون در نحوه زندگی ما تأثیر بسیار دارد بعضی معتقد هستند که انسان جسم هست و بعد از مرگ همهچیز تمام میشود ولیکن بعضی اعتقاددارند انسان از دو قسمت صور آشکار و صور پنهان تشکیلشده است و میگویند مرگ در قسمت جسم است ولی صور پنهان همچنان بعد از مرگ در سرای بعدی رهسپار و به زندگی خود ادامه میدهد حال میخواهیم بدانیم که مرگ چیست و چه زمان اتفاق میافتد، چون موضوع مرگ مسئله مهمی است که دیدگاه من دراینارتباط چیست؟ آیا مرگ را پایان زندگی میدانم یا مرگ را دروازه و شروع زندگی در سرای دیگر میدانم؛ قطعاً این دو دیدگاه در زندگی امروز من در همین حیات خاکی میتواند نقش قابلتوجهی را برایم داشته باشد، اگر بدانیم زندگی ادامه دارد و باید پاسخگوی اعمالمان هم در این بعد و هم در بعد دیگر باشیم مطمئناً به دنبال نیک بودن و خوب بودن فطرت و جوهره انسانی خودمان هستیم که آن را پرورش دهیم و از هر فساد و کار زشت بر حذر میشویم. زمان مرگ ازنظر پزشکی زمانی اتفاق میافتد که قلب از کار میافتد، تنفس قطع و ساقه مغز نیز از کار میافتد، در اینجا باید گفت متأسفانه خیلیها جواز مرگشان صادرشده ولی بعد از مدتی کوتاه زنده شدهاند و طبق آمار ۲/. افراد اینگونه زندهبهگور میشوند. که این مطلب را نمیتوان بهراحتی از آن گذشت اما در کتاب آسمانی در مورد ماهیت مرگ از واژه توفی به معنی تحویل گرفتن استفادهشده است که توسط مأموران الهی صورت میگیرد بهصورت تمام و کمال بدون کم و کسر، به عبارتی انسان را با تمام شخصیت واقعیش تحویل میگیرند و نوع تحویل گرفتن بستگی به اعمال و رفتار و نوع نگرش خود فرد دارد که زندگی در دنیا را چگونه سپری کرده است، خوب یا بد در اینجا چیزی که مهم است این است که بین جسم و قالب مثالی یا جان، یک ارتباطی است که به آن بند زرین یا نقره ایی میگویند، مثل بند ناف است ولی این بند از جنس ماده نیست و کلیه اطلاعات توسط همین بند به یکدیگر منتقل میشود (بین جسم و روح) بهطور مثال موقعی که میخوابیم این بند ارتباطش باروح برقرار است به همین خاطر روح برمی گرد به جسم خودش، اگر این بند نبود روح سرگردان و ممکن بود آدرس خودش را فراموش کند و به جسم دیگری برود اما توسط همین بند به جسم خودش برمیگردد جالب اینکه این بند توسط خود انسان قطع نمیشود، دقیقا مثل زمانی که نوزاد به دنیا میآید بند ناف توسط پزشک قطع میشود، خود نوزاد قادر به قطع بند ناف خودش نیست افرادی که دست به خودکشی میزنند تکلیفشان مشخص است که این بند قطع نخواهد شد و تا زمانی که مرگ اصلی آنها فرانرسد روح در کنار جسم متلاشیشده میماند، شناخت و آگاهی نسبت به این مسائل قطعاً میتواند از سرنوشت شوم افراد جلوگیری کند حالا متوجه شدیم فردی که ازنظر پزشکی جواز مرگش صادرشده ولی بعد میبینیم که در سردخانه ویا در قبر زنده میشود، دلیلش آن بند ارتباطی است که هنوز قطع نشده در کتاب آسمانی ۱۴ آیه مضمون این است که مأموران الهی فرد را با تمام خصوصیات رفتاری و حتی افکار و صفاتش او را تحویل میگیرند، حتی کسی که اعتیاد دارد اعتیادش با مرگ از بین نمیرود، اگر ناامید، اگر انتقامجو باشیم، همه به سرای بعدی انتقال داده میشود کلام آخر اینکه ما در این جهان خاکی تجربه مرگ موقت راداریم، هر شب به هنگام خواب میمیریم و صبحگاهان بیدار وزنده میشویم، جهان ذهن را هم ما در همین بعد تجربهاش راداریم و اگر مدیریت ذهن داشته باشیم و به موضوعات مثبت متمرکز شویم جهان بعد از مرگ را نیز بهخوبی تضمین کردهایم، چراکه سرای بعدی ادامه این جهان است نتیجه اینکه مرگ نیستی و نابودی نیست، به فرموده شهید مطهری آنچه شخصیت واقعی انسان را میسازد این جسم خاکی ما که از ماده هست، نیست بلکه فوق ماده است یعنی نفس، نفس چیزی هست که تعیین موجودیت میکند، یعنی من واقعی
سلام دوستان فرزانه هستم همسفر
در کتاب آسمانی گفتهشده است «نفس حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الْأُخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى» خداوند نفس انسان را تمام و کمال تحویل میگیرد. در کتاب آسمانی از مرگ با کلمه توفی یادشده یعنی تحویل گرفتن، انسان با تمام شخصیت واقعیاش در تحویل مأموران الهی قرار میگیرد که درآیات متعددی در قرآن از مرگ صحبت شده است. زمانی که انسان تصور کند مرگ پایان زندگی است و این تفکر را داشته باشد معلوم است که چه مسائل و مشکلاتی را برای خود به وجود میآورد و چه بذرهایی را میکارد ولی زمانی که بداند پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است و حیات و حیاتها ادامه دارد و مرگ را دروازه ورود به جهان دیگر بداند بذرهای دیگری میکارد مثلاً زمانی که شخص به دلیل مشکلات متعدد به خودکشی فکر میکند اگر بداند حیاتها ادامه دارد تا زمانی که فکر کند مرگ پایان زندگی است انتخابهای متفاوتی دارد بین دو دیدگاه و دو نوع تفکر چه اتفاقاتی ممکن است رقم بخورد؟ وقتیکه شخص این آگاهی را داشته باشد که نمیتواند با مرگ به مشکلات خود پایان بدهد یا با خودکشی نمیتواند به زندگی خود پایان بدهد، وقتی بداند که خیلی مسائل با چشم ظاهری قابلرؤیت نیست مثلاً جسم و نفس انسان با بندی به نام بند سیمین به هم متصل هستند که فقط فرشتگان مرگ میتوانند این بند را قطع کنند و انسان خود قادر به این کار نیست و با خودکشی فقط جسم انسان نابود میشود و سالها خودش است و جسدی که چیزی از آن باقی نمانده کسی که این اطلاعات را داشته باشد هرگز دست به خودکشی نمیزند.
سلام دوستان زری هستم همسفر
مرگ پایان زندگی نیست یک موقعی ما مرگ را پایان همهچیز میدانیم یه موقع دروازهای هست که وارد جهان دیگری میشویم و خیلی دیدگاهش فرق میکند که آیا مرگ پایان همهچیز است یا آغازی است که وارد دروازه و سیستم دیگری میشویم. مرگ از دیدگاه قرآن کریم چیست؟ قرآن کریم در این مورد کلمه توفی را بهکاربرده و مرگ را توفی خوانده است توفی واستیفاء هر دو از یک مادهاند وفا هرگاه چیزی را به کمال و تمام بدون کم و کسر دریافت کند بهاصطلاح آن را استیفا نمایند. در زبان عربی کلمه توفی رتبه کار میبرند مثل توفیت المال یعنی تمام مال را بدون کم و کسر دریافت کردیم. مرگ ازنظر قرآن کریم یعنی تحویل گرفتن؛ یعنی در حین مرگ انسان با تمام شخصیت واقعیاش در تحویل مأموران الهی قرار میگیرد و آنان انسان را دریافت میکنند. مرگ نیستی و نابودی نیست انتقال از عالمی به عالم دیگر از مرحلهای به مرحلهی دیگر است وحیات بهگونهای ادامه دارد. استنباط میشود:1) آنچه شخصیت واقعی انسان را تشکیل میدهد و منِ واقعی او محسوب میشود بدن و جهازات بدنی و هرچه از توابع بدن به شمار میرود نیست 2)آنچه ملاک شخصیت واقعی انسان است و جاودانگی انسان بهواسطهی جاودانگی او است ازنظر مقام وجودی در افقی مافوق افقِ مادیات قرار گرفته است.کتاب ۶۰ درجه صفحه ی ۱۲۵
سلام دوستان انسیه هستم همسفر
مرگ پایان زندگی نیست یک موقعی ما مرگ را پایان همهچیز میدانیم یه موقع دروازهای هست که وارد جهان دیگری میشویم و خیلی دیدگاهش فرق میکند که آیا مرگ پایان همهچیز است یا آغازی است که وارد دروازه و سیستم دیگری میشویم. مرگ از دیدگاه قرآن کریم چیست؟ قرآن کریم در این مورد کلمه توفی را بهکاربرده و مرگ را توفی خوانده است توفی واستیفاء هر دو از یک مادهاند وفا هرگاه چیزی را به کمال و تمام بدون کم و کسر دریافت کند بهاصطلاح آن را استیفا نمایند در زبان عربی کلمه توفی رابه کار میبرند مثل توفیت المال یعنی تمام مال را بدون کم و کسر دریافت کردیم مرگ ازنظر قرآن کریم یعنی تحویل گرفتن؛ یعنی در حین مرگ انسان با تمام شخصیت واقعیاش در تحویل مأموران الهی قرار میگیرد و آنان انسان را دریافت میکنند، استنباط میشود. برای همین موضوع است که افرادی که دست به خودکشی میزنند و باارادهی خود رأسا تصمیم به نابودی جسم میگیرند و باوجودی که جسم را نابود مینمایند قادر نیستند ارتباط کالبد دوم یا نیروها راباجسم پاره نمایند و به همین دلیل مهرومومها پس از مرگ سرگردان ودچارمشکلات عدیده وحشتآوری میشوند واین داستان ادامه دارد تا در روز مشخص مأموران الهی یا فرشتگان بیایند وآن را قطع نمایند و انسان از دست جسم متلاشیشده رها گردد و چون خصوصیات پس از مرگ در انسان باقی میماند اعتیاد هم جزء خصوصیات فرد شده وازاوجدانمیشود.
سلام دوستان شهناز هستم هسمفر
بعضیها معتقدند که مرگ پایانبخش زندگی است البته سخن ما با این افراد نیست عدهای دیگر معتقدند که مرگ دروازهای برای ورود به جهان دیگری است. از نظر پزشکی یک مثلث تشکیل دادهاند برای تشخیص مرگ که میگویند وقتیکه تنفس، مغز و قلب از کار میافتد و ثابت میشود؛ مرگ اتفاق میافتد. کتاب آسمانی ما قرآن، تعبیر خاصی در مورد مرگ دارد و کلمه توفی را بهکاربرده است و مرگ را توفی خوانده است مرگ ازنظر قرآن تحویل گرفتن است یعنی در حین مرگ انسان با تمام شخصیت واقعیاش در تحویل مأموران الهی قرار میگیرد چیزی که بعضی از ادیان و انسانها به آن معتقد هستند بین جسم انسان و قالب مثالی که بهاصطلاح به آن روح میگویند، این است که جسم را کنار بگذاریم یک قالب مثالی میآید مثل خودش که به آن کالبد دوم یا قالب مثالی گفته میشود که شامل: نفس، روح، ذهن و عقل و چیزهای دیگر است جسم یکتن پوش بیشتر نیست و مثل لباسی است که انسان میپوشد. وقتی ما میخوابیم، خواب ما یک مرگ کوتاه است و جان و جسم یک ارتباطی باهم دارند که بهوسیله بند نقرهای مثل بند ناف که از جنین به نوزاد وصل است به یکدیگر متصل هست و در هنگام مرگ فرشتگان الهی میآیند و این بند را قطع میکنند درواقع ارتباط بین جسم و قال مثالی قطع میشود و دیگر به آن جسم برنمیگردد.
سلام دوستان مریم هستم همسفر: بعضیها میگویند انسان از دو بخش تشکیلشده جسم و روح بعضیها میگویند با مردن همهچیزها از بین میرود بعضیها میگویند زندگی بعد مرگ ادامه دارد، پاسخی که علم پزشکی در مورد مرگ دارد در ۹۹ ممیز هشتدهم درصد صادق است بعد ۲ دهم درصد اشتباه روی میدهد حال ممکن است بگویند ۲ دهم درصد رقم ناچیزی است ولی همین در صد کم یعنی از هر ۵۰۰ نفر یک نفر در تشخیص مرگش اشتباه میشود و واقعاً نمرده است سالانه از کل جمعیتی که میمیرند ۱۲ میلیون نفر در تشخیص مرگ آنها اشتباه روی میدهد و به معنای واقعی نمردهاند وزنده به گور میشوند به خاطر همین نباید کسی که ازنظر پزشکی مرده است را بلافاصله دفن کنند، شخصیت واقعی انسان و آن چیزی که باعث جاودانگی انسان است ازنظر مقام وجودی فیزیکی نیست چیزی ورای ماده و مادیات است و من واقعی مافوق ماده است، در ادامه مهندس میگوید در هر ۲۴ ساعت یک نفر زندهبهگور میشود و این زندهبهگور شدن به این دلیل پیش میآید که آن شخص به معنای واقعی نمرده و انسان فقط جسم و فیزیولوژی نیست بلکه برای مردن باید یک اتفاق دیگری بهجز توقف تنفس و قلب و مغز هم بیافتد وان هم این است که باید بند سیمین یا بند نقرهای بین جسم و قالب مثالی از بین برود و امکان ندارد ما در این جهان مملو از خشم و کینه نفرت و ترس و ناامیدی وسایل منفی باشیم و در جهان دیگر آرام بگیریم یعنی ما باید وسایل منفی خودمان را حل کنیم اگر حل نشود به جهان به جهان دیگر منتقل میشود مرگ نیستی و نابودی و فنا نیست و انتقال از عالمی به عالم دیگر از مرحلهای به مرحلهای دیگر است آنچه شخصیت واقعی انسان را تشکیل میدهد و من واقعی او محسوب میشود بدن و جهازات بدنی نیست معده و کلیه و گوشت و استخوانهای ما نیست بلکه بدن مانند تنپوشی است که دور انداخته میشود آنچه جاودانگی انسان را میسازد چیزی ورای ماده و مافوق مادیات است.
سلام دوستان زهرا قضواتی هستم یک همسفر
در سی دی توفی گفتهشده که مرگ از دیدگاه کتاب آسمانی قرآن کریم پاسخ ویژهای و با تعبیر خاصی درباره مرگ برایتان میگوید قرآن در این مورد کلمه توفی را بهکاربرده و مرگ را توفی خوانده است. توفی و استیفا هر دو از یک مادهاند، هرکسی چیزی را به تمام و کمال و بدون کم و کسر دریافت کند بهاصطلاح آن را استیفا نماید. در زبان عربی کلمه توفی را بهکاربرده مثل توفی المال تمام مال را بدون کموکاست دریافت کرده. در 14 آیه از آیات الهی این تعبیر در مورد مرگ آمده است و از همه اینها چنین استنباط میشود که مرگ ازنظر قرآن تحویل گرفتن است یعنی در عین مرگ انسان با تمام شخصیت واقعیاش در تحویل مأموران الهی قرار میگیرد و آنان انسان را دریافت میکنند و از این تعبیر مطالب زیر استنباط میشود ولی چیزی که بعضی از ادیان الهی هم به آن معتقد هستند این است که اگر بین جسم انسان و قالب مثالی که به آن روح میگویند ولی ما به آن میگوییم قالب مثالی جسم را که کنار بگذاریم آنچه میماند یک قالبی است مثل خودش که در آن قالب مثالی نفس هست ذهن عقل روح و خیلی چیزهای دیگر در آن زندگی میکنند. جسم یکتن پوشی بیش نیست یک شهر، شهر وجودی که ما در آن زندگی میکنیم؛ اما این قسمت، قالب مثالی یا جان، این جان با جسم یک ارتباطی دارند یک طنابی بین اینها برقراراست. وقتی ما شب میخوابیم یک مرگ موقت کوتاه است که آن قالب مثالی از جسم خارج میشود وقتیکه به آن میگویند بند زرین یا بند سیمین مثل بند ناف که به نوزاد وصل است جسم هم با یکبندی که به آن میگویند بند ناف یا بند سیمین به قالب مثالی وصل است، این بند از جنس ماده نیست که ما ببینیم از جنس دیگری است بنابراین وقتی که شب شخص میخوابد و میرود به سماع یا هر کجا که میرود این ارتباط به او وصل است مثل یک خط تلفن یا تلگراف بین اینها برقرار است که کلیه اطلاعات از جسم باید به قالب مثالی منتقل شود؛ بین جسم و روح باید یک پل ارتباطی باشه که اطلاعات بین آنها منتقل شود وقتی جسم خواب است یک خطری پیش میآید که اگر شخص میخوابد و بیدار شود سریع باید توسط همین بند سیمین یا بند نقرهای به قالب مثالی اطلاع بدهد که من درخطر هستم برگرد؛ که از همان خط سیمین ارتباط برقرار میگردد پس این بند هست و برقراراست و چون برقراراست روح برمیگردد به قالب خودش وگرنه امکان دارد برود جای دیگری و در جسم دیگری و دیگر نمیتواند برگردد.
سلام دوستان فاطمه هستم همسفر
انسان بر دو بخش است جسم و روح، بعضیها بر این باور هستند که انسان با مرگ تمام میشود، همانطور که جسم از بین میرود همهچیز از بین میرود، یکبار به دنیامی آییم یکبار هم میمیریم، اما بعضیها معتقد هستند، که مرگ پایان راه نیست بلکه ادامه دارد پایان هر چیز سرآغاز خط دیگری است، مرگ دروازهای بهسوی جهان دیگری است، ما در سه جهان زندگی میکنیم 1(جهان فیزیکی 2) جهان ذهن 3جهان خواب نوعی مرگ موقت است، حال مرگ چگونه رخ میدهد؟پزشکان برای مرگ سه ویژگی بیان کردهاند 1(ازکارافتادن قلب،2) ازکارافتادن تنفس،3ازکارافتادن ساقه مغز اما در تمام جهان ثابتشده کسانی هم باوجود ازکارافتادن این سه قسمت، و صادر کردن جواز مرگ توسط پزشکان بازهم به این جهان بازگشتند پس باید چیز دیگری باشد و آنهم بند نقرهای یا بند سیمین است که جسم رابه کالبد دوم وصل کرده و زمانی مرگ اتفاق میافتد که این بند جدا شود. در یک آیه از قرآن اشارهشده که مرگ تحویل گرفتن است به معنی توفی، یعنی فرشتگان مرگ میآیند و کالبد دوم انسان را با تمام شخصیت او تحویل میگیرند و به جهان دیگری میبرند.
ویراستاری و ارسال:همسفر مریم(لژیون دوم)
همسفران نمایندگی میرداماد اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
1762