English Version
This Site Is Available In English

آموزش قوی= لژیون قوی

آموزش قوی= لژیون قوی

سومین جلسه از دوره هفدهمين سری کارگاه‌های آموزشی عمومی مسافران و همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی عطار نیشابور، در روزهای سه‌شنبه با استادی کمک راهنمای محترم آقای محمد، نگهبانی آقای حسین و و دبیری این‌جانب محمد با دستور جلسه "ویژگی‌های لژیون قوی چیست؟+ تولد سه سال رهایی مسافر علیرضا"درتاریخ 27 مهر 1400رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود.


سخنان استاد:
سلام دوستان محمد هستم مسافر تشکر می‌کنم از تمام شما عزیزانی که تشریف آوردین تا بتوانیم جلسه خوبی را برگزار نماییم. از نگهبان و دبیر هم تشکر می‌کنم و بهترین‌ها را برای تمام عزیزان از درگاه خداوند منان خواستارم. امروز دستور جلسه از دو قسمت هست. یکی تولد علیرضای عزیز درمان شده در لژیون سوم عطار نیشابوری که زحمات زیادی را در شعبه عطار کشید که بعد راجع این حتماً صحبت خواهیم کرد. دستور جلسه هفتگی که ویژگی‌هایی لژیونی‌های قوی چیست؟ هر مجموعه اگر بخواهد پابرجا بماند باید ویژگی‌های خاصی داشته باشد. یک خانواده بخواهد قوی بشود باید یک سری ویژگی‌های خاص را دارا باشند یک شهر یک کشور.

هر مجموعه‌ای که بخواهد قوی باشد را در نظر بگیریم باید یک سری فاکتورهای خاص داشته باشد تا آن مجموعه قوی شود. این دستور جلسه می‌خواهد من و شمارا هوشیار کند. مثل بنده خدا فوت می‌کند. می‌گذارندش توی قبر می‌گويند اسمت چیست  فهمیدی؟ حالا در تمام طول عمر نفهمیده می‌خواهند داخل گور به او بفهمانند که شدنی نیست. ولی ما جلو تراز اینکه این اتفاق بر ای‌مان بیفتد. ما را هوشیار می‌کند. می‌خواهد به من محمد بفهماند و تک‌تک ره‌جوها این را بدانند‌، آیا لژیونی‌های در نمایندگی عطار نیشابور قوی هستند یا خیر، اگر قوی هستند چه کنیم که قوی بماند؟ و اگر ضعیف هستند چه گونه عمل کنیم؟ چه گونه تفکر کنیم ؟ و چگونه اندیشه کنیم که این لژیونی‌ها دقیقاً قوی بشوند. اگر لژیونی ضعیف هست وظیفه‌ی راهنما و ره‌جو چی هست؟ و باید چه‌کاری را انجام بدهیم؟

اعضای یک لژیون باید پایه جفت در خدمت لژیون باشند. بايد محکم باشند. اعضای یک لژیون باید عصای دست راهنما باشند نه سنگی به‌پای راهنما، نباید وارد معرکه‌گیری بشوند و حاشيه درست کنند. پس اگر قرار است لژیون من قوی بشود یا لژیونی‌ها فرقی نمی‌کند اعضای لژیون چه در قسمت مسافرو چه در قسمت هم‌سفران فرقی نمی‌کند باید عصای دست راهنما باشند، اگر این ساختارها که در کنگره نبود اصلاً ساختاری به نام مرزبانی یا ایجنت نبود. جلسات عمومی تمام می‌شد. با هفت نفر، هشت نفر شروع می شد بعدا اضافه شد. جلسه که تمام می‌شد راهنما با ره‌جوها بیرون می‌رفتند به چای خوردن و سیگار کشیدن و تفریح ، بعد جناب آقای مهندس دژاکام دیدند تخریب ایجاد می‌کند.

هرکسی یک دسته و یک باندی درست کنند. دستور تشکیل لژیون‌ها را صادر کرد. لژیون‌ها در کنگره بهترین پایگاه آموزشی برای راهنما و ره‌جو هستند این آموزش‌ها در لژیون‌های کنگره خیلی‌ها را از فرش به  عرش رساند، از ظلمات به روشنایی رساند، خیلی‌ها را از یک مصرف کارتن‌خواب به کسی تبدیل کرد که مایه افتخار خودش و خانواده و جامعه باشد. من خودم از این لژیون‌ها به آبرو رسیدم، به. سلامتی رسیدم، به افتخار رسیدم. خیلی‌ها را دوست دارم قبلاً خودم را هم دوست نداشتم . تمام کمک راهنماها در کنگره 60 باغم ره‌جو غم دارند و با شادی آن‌ها شاد هستند. شاید باورتان نشود من در منزل فقط دریچه کولر باید روی خودم می بود،اصلاً نگاه نمی‌کردم دخترم عرق کرده یا پسرم عرق کرده. ولی الآن با آموزش در لژیون به‌جای رسیدم که باغم دیگران غم دارم و با شادی دیگران شاد هستم کسانی را که می‌بینم فرو توی سطل زباله و دار آشغال جمع می‌کند جگرم آتش‌ می‌گیرد. درد ره‌جو به جان راهنما می‌آید این را همیشه در نظر داشته، یعنی راهنما درد ره‌جو را به جان می‌خرد تا ره‌جو به رهای برسد.

ولی من محمد هيچ موقع از خدمت به بندگان خدا پشیمان نیستم چون در مسیر کمک راهنمایی بالا و پایین زیاد هست محبت کردن یا خوبی کردن به دیگران هیچ کاری ندارد. ولی تحمل ناسپاسی آن‌ها بعد از خدمت خیلی سخت هست. زمانی که وارد می‌شوند می‌گوید من حاضرم تمام زندگی‌ام را بدهم تا به رهایی برسم زمانی که رها می‌شود از همه‌چیز فراموش می‌کند می‌گوید همه‌کاره خودم هستم. ما در کنگره راهنمای ضعیف به‌هیچ‌عنوان نداریم. اگر راهنمای ضعیف هم داشته باشیم، ره‌جو خواسته داشته باشد حتماً به رهایی خواهد رسید. در سی دی لحظه دشواری جناب مهندس می‌گوید: در سر درب آکادمی فیثاغوریس نوشته اگر هندسه نمی‌دانی یا ندانی وارد نشو.

این یعنی چی؟ شما به هر مجموعه‌ای که وارد می‌شوید باید حرمت و قوانین آن مجموعه را دقیقاً اجرا بکنید در سر درب نشریات کنگره نوشته: اول ندانی را بدان تا بدانی را بدانی. من سردر لژیون خودم نوشته‌ام: اگر خواسته نداری وارد نشو،اگر طاقت یک مقدار بالا پایین را نداری وارد نشو، اگر برای پدر یا مادرت آمدی وارد نشو، ولی اگر دوست داشتی خوب شوی اگر خواسته داشتی حاضر بودی تلاش کنی، حاضر بودی برای درمان خودت وقت بگذاری، قدم شما روی چشم تمام کمک راهنماها، تمام کمک راهنماها حاضر هستند که از شیره جانشان به شما ببخشند. این دستور جلسه برای اولین در دستور جلسه کنگره قرارگرفته ویژگی‌های یک لژیون قوی چیست؟

لژیون قوی به شلوغی لژیون نیست، یا چند تا ره‌جو قلدر داشته باشد این هم نیست، چند مورد از خصوصیات لژیونی‌های قوی : باید راهنما و ره‌جو اصول و حرمت‌های کنگره 60 را رعايت کنند. وقت‌شناسی، راهنما باید زودتر از ره‌جو سر لژیون حاضر شود، اگر راهنما دیر بیاید به‌هیچ‌عنوان ره‌جو به‌موقع سر لژیون حاضر نمی‌شود. جلسه عمومی و جلسه لژیون لازم و ملزوم هم هستند. خیلی‌ها می‌گوید ما جلسه عمومی را دوست نداریم حال نمی‌دهد جلسه عمومی و لژیون مکمل هم هستند. نوشتن سی‌دی‌ها آن‌قدر مسئله مهمی هست که جناب مهندس فرمودند از دی‌ماه کسانی که چهل‌تا سی دی ننوشته باشند به‌هیچ‌عنوان رهایی نمی‌دهد. چرا چون تجربه کرده اند. کسانی که سی دی نمی‌نویسند در سفر دوم برگشت می‌کنند جناب مهندس تفکر کردند و این قانون را گذاشتند. کسانی که ترک مواد می‌کنند و بعد از مدتی برگشت می‌کنند به‌این‌علت است که مواد بی یو شیمی بدنشان هنوز راه نیفتاده است. اما کسانی که در کنگره سفر کنند علت برگشت عدم تعادل در جهان‌بینی هست.

از ره‌جو می‌پرسی چرا مواد زدی؟ می‌گوید: خانمم پرخاشگری کرده، فرزندم بی‌محلی کرده، بی‌احترامی کرده، مگر چنین اتفاقی افتاد شما باید بروید مواد مخدر بزنید؟ آیا با مواد زدن مشکل شما رفع می‌شود؟ این می‌شود عدم تعادل جهان‌بینی. مسئله حضور در پارک و مسئله ورزش هست که آقایان باید هشت هزار قدم در روز و خانم‌ها شش هزار قدم در روز راه بروند. خیلی از مشکلات ما در اثر عدم تحرک است. مسئله بعدی، مسئله شرکت در جشن‌ها هست. جشن برگزار می‌شود زمان پاکت دادن خیلی‌ها از سالن جلسه بیرون می‌روند، برای پاکت نیست پس نرو بیرون این بی‌احترامی است. لژیون قوی لژیونی هست که تمام اعضای آن در این جشن‌ها شرکت کنند. لژیونی قوی هست، زمانی که یک تازه‌وارد می‌آید در لژیون بماند و یاد بگیرد. اگر تازه‌وارد آمد و از لژیون رفت آن لژیون، لژیون قوي نیست. راهنما باید دلسوز باشد که حتماً همین‌جوری است یک راهنما باید وجودش سرشار از عشق و محبت باشد باغم ره‌جو غم داشته باشند و با خوشحالی ره‌جو خوشحال باشند. آن لژیون بیشتری خروجی و کمترین ریزش را دارد. به این لژیونی‌ها، لژیون های قوی گفته می‌شود. ممنونم سکوت کردید و به صحبت‌های من گوش کردید.

 

در ادامه جلسه جشن سه سال رهایی مسافر علیرضا در شعبه عطار نیشابوری برگزار شد.


اعلام سفر مسافر علیرضا:
سلام دوستان علیرضا هستم یک مسافر با بیش از ده سال تخریب وارد کنگره شدم، با انواع آنتی ایکس، آخرین آنتی مصرفی، شیره، تریاک، الکل، سفر اول ده ماه و بیست‌وشش روز، روش درمان DST ، داروي درمان شربت OT ،کمک راهنمای خوبم آقای محمد زرگرانی، الآنم به لطف خداوند سه سال و پنج ماه است که آزاد و رها هستم.

آرزو مسافر علیرضا:
سلام دوستان علیرضا هستم یک مسافر، آرزوی من این است که به لطف خداوند کنگره جهانی بشود و تمامی سفر اولی‌ها به رهایی برسند.

 


سخنان کمک راهنمای محترم محمد:
در روزهای تولد فرشته‌ها به زمین می‌آیند و هر آنچه را که چه همسفران و چه مسافران از خداوند متعال بخواهند شک نکنید که خداوند به شما خواهد داد. چون اتفاقاتی می‌افتد و حس‌های برقرار می‌شود. آن زمانی که از گوشه چشمان شما اشک سرازیر شد. بدانید که سیم شما وصل شده به بیکران هستی و خداوند باری‌تعالی و هر آنچه از خداوند بخواهید به شما می‌دهد. حتماً شک نکنید چون ما دردکشیده اعتیاد هستیم زجرکشیده اعتماد هستیم. در زمان مصرف هر کاری می‌کردند یک قطره اشک از گوشه چشمان جاری نمی‌شد. الآن با شادی دیگران شاد هستیم و با ناراحتی ديگران ناراحت. الآن الکی می‌خندیم الکی شاد هستیم. و هر آنچه را که از خداوند بخواهیم خواهد داد. من تولدها را دوست دارم. من قوانین را دوست دارم. بهترین اتفاقات زندگی من در همین تولدها بوده سخت‌ترین مشکلات در همین تولدها رفع شده. اولین تولدی که مشهد رفتیم تولد آقای میهن‌دوست بود زمانی که صحبت می‌کرد از اول تولد تا آخر آن‌همه گریه کردند. پنجشنبه اول بود خانمم هم با من بود، گفت: دیگر کنگره نمی‌آیم اگر قرار باشد همیشه این‌جوری گریه کنند. گفتم: امروز این‌جوری بود. اعتیاد با انسان کاری می‌کند که فردی یک روزی عضو تیم ملی نوجوانان باشد، ولی خانواده‌اش برایش قبر تهیه کنند؛ و یک روزی از یک روزنه‌ای یک نور امیدی بیاید و یک روشی ابداع شود باید درمان شود بعد به درجه کمک‌ راهنمایی برسد جای شکر ندارد؟ جای سپاسگزاری ندارد‌؟ امروز تولد علیرضای عزیز است من عاشق تمام ره‌جوها هستم و علیرضا را هم از صمیم قلب دوست دارم. من با شادی علیرضا شادبودم و باغم علیرضا غمگین، علیرضا در طول سفر خیلی بالا و پایین شد. علیرضای عزیز چهار سال ونيم پیش وارد کنگره شد. والان سه سال ونيم از رهای ایشان می‌گذارد یک سال هم‌سفر کرده علیرضا و من و امثال ما و شماها که به اینجا قدم گذشته‌ایم قبل از کنگره وضعیت اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی خوبی نداشت. کسی که بیشترین زمان را برای تهیه و مصرف مواد مخدر بگذارد چگونه می‌خواهد به امورات زندگی برسد؟ اما الآن سه سال و نیم از رهایی این عزیز می‌گذرد و باوری در ناباروری برایش اتفاق افتاده، علیرضا زمانی که وارد کنگره شد مصرف الکل هم داشت زیر چشم‌هایش ورم‌کرده، وضعیت خوبی نداشت. البته تمام ماهم همین‌گونه بودیم و مشکل خاصی هم داشت از سمت چپ بدن کبود بود، من فکر کردم در یک حادثه ایجادشده، گفت نه به خاطر مصرف مواد بوده، چون همیشه به سمت چپ لم می‌دادم کبود شده. آقا علیرضا آمد قشنگ سفر کرد سرسپرده بود زمانی هم که صدای سوت قطار را شنید اینجا ماند و نرفت و خدمت گرفت وصل شد به کنگره و گفت باید زکات رهاییم را پرداخت نمایم. دبیری نشست، نگهبان شد و در قسمت مرزبانی خدمت گرفت. با تمام وجود خدمت کرد و مزد خدماتش را با دریافت شال کمک راهنمایی  تازه واردین به دست آورد.

 


سخنان مسافر علیرضا:
سلام دوستان علیرضا هستم یک مسافر خیلی ممنون هستم که در این جشن شرکت کردید از تمامی شما تشکر می‌کنم. من چهار سال و نیم پیش آمدم کنگره مسیر درمان برایم مشخص شد راه باز شد. از جناب آقای زرگرانی ممنونم به خاطر تمام زحماتی که برای من کشیدند. به نظر خودم هدف از این تولدها این است که زمانی که یک سفر اولی به اینجا قدم می‌گذارد متوجه شود که مسیر درست هست او هم می‌تواند با سعی و تلاش به این ممکن‌ها برسد پس تولدها بیشتر برای امید به تازه‌واردان و ایجاد نقطه تفکر هست. من می‌خواستم زودتر تولد بگیرم، منتظر شال کمک راهنمایی بودم؛ که به لطف خداوند شنبه می‌گیرم. من علیرضا خیلی دنبال ترک مواد بودم ولی راه را پیدا نکرده بودم. زمانی که وارد کنگره شدم راه برای من نمایان شد و با زحمات بی‌دریغ کمک‌ راهنما و آموزش‌های ناب کنگره توانستم از چنگال دیو اعتیاد رها شوم به حال خوش برسم. یک روز یک اتفاق خیلی تلخ برای دخترم پیش آمد کرد، من با تاکسي کار می‌کردم خانمم تماس گرفت که دخترم از پله‌ها سقوط کرده و استخوان کتفش شکسته و بی‌هوش هست، حال خودم را نفهمیدم زمانی به خود آمدم دیدم وسط سالن نمایندگی عطارنیشابوری  نشستم و از خداوند سلامتی دخترم را طلب می‌کنم و اینجا بود که دوباره دخترم را به من برگرداند.
ممنونم سکوت کردید به صحبت‌های من گوش کردید.

 

عکاس : مسافر علی (لژیون چهاردهم) مسافر محمد(لژیون ششم)
تایپ و نگارش: مسافر حسین(لژیون نهم)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .