تاریخ
دوشنبه 14 آبان 1397

معرکه گیری یا یادگیری؛ در چرخه آموزش بودن یا نبودن

موضوع : مقالات
افرادی که در کنگره آموزش می بینند و خدمت می کنند، تغییراتی در تفکر، اندیشه و جهان بینی شان به وجود می آید که دیگر مسائل حاشیه ای برایشان معنا ندارد...
معرکه گیری یا یادگیری؛ در چرخه آموزش بودن یا نبودن

سلام دوستان همت هستم مسافر

رابطه یادگیری و معرکه گیری

مواد مخدر یکی از قویترین ابزار های نیروهای منفی می باشد که به زیباترین شکل ممکن شخص مصرف کننده را در اختیار خود گرفته و با تخریب هایی که در درون و برون شخص ایجاد می نماید باعث کشیده شدن حجابی بر روی افکار، ذهن و تفکرات مصرف کننده مواد می گردد، به نوعی که معمولاً شخص خود آخرین نفری خواهد بود که پی به اعتیاد خود می برد و رمانی که کاملاً ناامید و مستأصل می گردد اقدام جهت درمان خود می نماید و عمدتاً پس از ترک های ناموفق و شکست های پی در پی با کنگره 60 آشنا شده و وارد کنگره می شود.

مبنای کار در کنگره 60 آموزش و آگاهی می باشد یعنی اول:

" ندانی را بدان تا بدانی را بدانی"

و این امر مستلزم آن است که شخص اطلاعات و دانش و داشته هایش را بیرون بگذارد و قدم به کنگره گذارد، با کوله پشتی ای خالی از دانش. معمولاً تغییر ذهن و افکار فرد مصرف کننده کاری سخت با کشمکش درونی بسیاری است چون تنها دارایی شخص مصرف کننده تصورات و افکار زیبا و خوش در زمان مصرف برای خود می باشد، پس فرد مصرف کننده ای که حاضر به انجام این عمل گردد نشان از خواست بالای وی جهت رسیدن به رهائی و درمان می باشد.

کنگره مرکزی است آموزشی، آکادمیک که به جهت رسیدن به درمان کامل افراد مصرف کننده تشکیل شده و در این مسیر فقط به مصرف کننده هایی می تواند کمک کند که خود خواهان رهائی از دام اعتیاد می باشند. بدینگونه که کنگره به شخصی که به دلیل خواست قوی حاضر به کنار گذاشتن افکار و داشته های ذهنی خود قبل از ورود می شود، می تواند کمک کند.

با تمام این اوصاف رسیدن به رهائی و درمان اعتیاد به دلیل جذابیت ها و گرایشات مواد مخدر از سوی نیروهای منفی کاریست سخت و شاید یکی از گذرگاه های سخت جهت عبور در زندگی یک انسان باشد. با در نظر گرفتن این موضوع شخص مصرف کننده چگونه می تواند از این آزمون سخت و طاقت فرسا سربلند بیرون آید؟

عبور از این گذرگاه سخت برای شخص مصرف کننده بدون کسب دانش، علم و آگاهی غیرممکن می باشد و این " رهانیدن " به معنای اینست که انسان باید خودش، خودش را به رهائی برساند.

از طرفی هم در پیام لنگر کشتی را بکشید هم آمده است که: انسان به جهت آموزش و خدمت پای به حیات می نهد، یعنی ابتدا آموزش و سپس خدمت صحیح. این فقط علم و آگاهی ست که به شخص مصرف کننده نیرویی را می دهد تا در مقابل کشش و جاذبه بسیار قوی اعتیاد و مواد مخدر فائق آید و بدون آن شخص هیچگونه کار موثر و مفیدی را نمی تواند در این زمینه انجام دهد.

در جهان بینی کنگره 60 مثلثی داریم تحت عنوان مثلث دانایی که اضلاع آن عبارتند از تفکر، تجربه و آموزش. " دانایی زمانی در شخص بروز می کند که این سه ضلع مثلث در شخص با هم و به یک اندازه رشد کنند. تمامی افراد مصرف کننده مواد مخدر دارای تجربه بالایی در حوزه مواد می باشند و همچنین در زمان مصرف به جهت ترک های گوناگون، تفکر زیادی هم در این زمینه نموده اند و تنها مؤلفه مهم "آموزش" است به اندازه دو مؤلفه دیگر رشد ننموده به دلیل موفق نبودن شخص در درمان های قبلی و به بیراهه رفتن شخص. این شخص با قرار گرفتن در مسیر آموزش کنگره 60 باعث رشد ضلع آموزش در مثلث دانایی در خود می گردد تا جائی که با دیگر اضلاع این مثلث در زمینه اعتیاد در وی هم سطح می شود. در این حالت شخص دانایی و دانش لازم و موثر در جهت حرکت در مسیر سخت و پر فراز و نشیب به سوی درمان را به دست می آورد.

طبق فرموده آقای مهندس ما در کنگره 60 جهت درمان و رهائی از دام اعتیاد، شدیداً به یادگیری و آموزش نیازمندیم، پس کنگره محل آموزش و یادگیری برای همه می باشد، از شخص تازه وارد تا دیده بانان و نگهبان محترم، همه در حال یادگیری و آموزش می باشند. از سوئی طبق گفته سردار در کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر در بحث بهترین راه، می خوانیم که: ما همه برای خدمت و آموزش پا به حیات نهاده ایم.

پس اگر شخصی این دو مؤلفه را در طول سفر و درمان ش در کنگره 60 دارا بود، باید بدانیم حرکت وی مفید و موثر می باشد در غیر اینصورت حرکت ش ادامه دار و ماندگار نخواهد بود. حال در کنگره شخص مسافر جهت رسیدن به رهائی و درمان باید فرمانبردار محض در مقابل راهنمای خود باشد و تمام گفته های وی را بدون کم و کاست و چون و چرا اجرا کند، همانطور مرزبانان و ایجنت نمایندگی خود.

زمانی ره جویی ممکن است دستورات راهنما، مرزبانان و یا ایجنت، برایش غیر قابل هضم باشد، چون هنوز به سطحی از دانایی نرسیده تا ضرورت این دستورات را به جهت درمان و رهائی را درک کند، احتمالا در این حالت به دلیل جهل و نادانی خود وارد افکار منفی شده و این افکار منفی باعث خرابی حال وی می گردد و آرام، آرام شخص را به سوی حاشیه کشانده و از مسیر اصلی خود که به درمان رسیدن و رهائی می باشد دور می کند. در این حال شخص ابتدا در ذهن خود شروع به معرکه گیری کرده که چرا راهنما مرا تحویل نگرفت؟ یا چرا به فلانی گفت جانم و به من نگفت، و زمانی که این افکار شخص را عملاً از مسیر اصلی ش خارج کرده و وی را به سوی افرادی سوق خواهد داد که مانند خودش غرق در این تفکرات هستند و با گذشت زمان موضوع حاشیه و معرکه گیری نمود عینی در بین این افراد بخود گرفته و بجای آنکه شخص در جلسات و کارگاه های آموزشی در پی کسب دانش و آموزش گرفتن باشد به دنبال حضور در جمع ها و معرکه گیری هایی می باشد که در آنها هیچگونه خبری از آموزش نیست.

بدین ترتیب شخص بجای کسب انرژی، روزانه در حال از دست دادن انرژی در این معرکه گیری ها و حاشیه می باشد و روز به روز از مسیر اصلی ش دور و دورتر می گردد تا جائی که هر آنچه دانش و آگاهی نیز داشته کم کم از دست می هد. معمولاً افرادی جذب این گونه مسائل حاشیه ای می شوند که در چرخه آموزش و خدمت قرار ندارند.

افرادی که در کنگره آموزش می بینند و خدمت می کنند، تغییراتی در تفکر، اندیشه و جهان بینی شان به وجود می آید که دیگر مسائل حاشیه ای برایشان معنا ندارد و معمولا در کنار خدمت، آموزش و یادگیری زمانی جهت تفکر به مسائل حاشیه ای برای شخص باقی نمی گذارد ولی اشخاصی که در کنگره تماشاگر خدمت و چرخه آموزش دیگران هستند از این تغییرات بی بهره بوده و به جای آنکه بر روی عملکرد و حرکت خود تمرکز کنند، تمام نیرو و حواس شان متمرکز برروی عملکرد دیگران می شود، تا جایی که شروع به ایراد گرفتن و نقد عملکرد دیگران می کنند و همیشه در حال نق زدن می باشند.

پس می توانیم بین یادگیری و معرکه گیری رابطه ای برقرار کنیم که:

" هر زمان از آموزش و خدمت د ر کنگره فاصله بگیریم به سمت مسائل حاشیه ای کشیده می شویم، از جمله معرکه گیری و نق زدن.

پس این دو موضوع هیچگاه در کنار یکدیگر قرار نمی گیرند و در ذهن و تفکر ما فقط جای یکی از آنهاست. معمولا مسائل حاشیه ای مانند معرکه گیری، نق زدن، غیبت، قضاوت و ..... به دلیل جهل و نا آگاهی خود ماست و از سوئی جهل و نادانی بزرگترین دشمن ماست، و چون ما دشمن بیرونی نداریم که باعث آسیب ما گردد، این خودمان هستیم که به خود آسیب می رسانیم و باعث از دست دادن جایگاه خود در زندگی می گردیدم که ریشه در جهل و نادانی ما دارد. به دلیل جهل و نادانی که ممکن است در درون هر انسانی باشد، باید بداموزی، آموزش بگیریم، یاد بگیریم و عمل کنیم.

ما هرچه دارای علم و آگاهی بیشتری می گردیدم باعث می شود تا در خصوصیات انسانی کامل تر شویم و همچنین در رسیدن به رهائی و درمان راحت تر حرکت می نمائیم. از طرفی در ان مقوله نباید از قدرت عشق و محبت غافل شد، عشق به آموختن، عشق خدمت به دیگران، عشق به همنوع و....که در انجام هر کاری وقتی پای عشق به میان آید، انسان از انجام آن کار لذت برده و انرژی می گیرد و بدینگونه هیچ چیزی نمی تواند مانع از انجام آن کار گردد. این قدرت عشق و محبت است که در سفر بسوی رهائی در مقابل نیروی عظیم تاریکی و نیروهای منفی به کمک ما می آید و بدون آن کار سختی در پیش خواهیم داشت.

" قدرت عشق آدمی را جاودانه می کند "

 

نگارنده: مسافر همت ره جوی کمک راهنما ایرج ورمزیار
تایپ: مسافر مجتبی اسکندری

 

Share
تعداد بازدید از این مطلب : 1236
ادامه مطالب در آرشیو مقالات
دیدگاه شما
نام :  
ایمیل :  
دیدگاه :  
 
دیدگاه ها
4 نظر  
  • همسفر علی
زمان ارسال
1397/08/16 12:7:8
عالی بود خیلی کاربردی و مفید
  • مسافر پیمان لژیون ۲۱ شعبه شادآباد
زمان ارسال
1397/08/14 23:49:20
خداقوت.به امید رهایی شما
  • همسفر فریده
زمان ارسال
1397/08/14 12:2:57
عالی بود.سپاسگزارم
  • مسافر امیر دانایی
زمان ارسال
1397/08/14 11:22:29
واقعا خداقوت میگم آقا همت به شما و به راهنمای عزیز آقای ورمزیار خیلی خوب و کامل و جامع مطلب را شکافتید. آرزوی توفیق بیشتر برای شما
آخرین عناوین
پربیننده ترین مطالب
سرویس دهنده آمار و شمارش تعداد بازدید از سایت، موقا از دسترس خارج شده و آمار بدرستی ارائه نمیگردد