جستجو :
Language :
 
تجربه رهايي  كنگره 60 ::  1387/12/21 
وقتی به کنگره 60 آمدم بعد ازسالها نفرین و لعنت کسی بود که مرا در آغوش گرفت و با نگاهی که نگاهم را درک می کرد گفت سلام مهدی جان

بسم الله الرحمن الرحیم

تو خود آن نیستی که می پنداری بلکه آنی هستی که او می داند

سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر ، مصرف هروئین ، تریاک ، حشیش و قرص ، سفر اول 14 ماه راهنما جناب آقای خدامی  رهایی سه سال و هفت ماه .
جوانی هستم دارای 25 سال سن که در فراز و نشیب در باور و ناباوری و در بهشت و دوزخ طی شد.
بزرگترین دشمن انسان جهل انسان است طنابی است که انسان را به دست اهریمن می دهد و چه بی رحمانه انسان را به خفت می کشاند ، اولین بار است که درد دل می کنم می خواهم همه بدانند آنچه را که دیدم . دوران کودکی و نوجوانی چقدر زیبا بود دیدن لبخند رضایت پدر و مادر فرزندی که همه گمان می کردند که چه شخصیت بزرگی در این جامعه خواهد داشت ، دیدن چشمان پدری که جز افتخار به فرزندش چیزی دیده نمی شد چقدر دلنشین بود ، اما چقدر آتشین و دردناک بود که در سن 15 سالگی پدرم با دیدن مصرف مواد من آنچنان شکست که همانند کودکی معصوم در مقابل چشمانم گریه می کرد ، چقدر سوزناک بود دیدن آن چشم ها ، چقدر سوزناک بود گریه های شبانه مادر و دست به دامان خداوند شدن .
اولین ماده ای که مصرف کردم حشیش بود و بلافاصله بعد از آن هروئین و تریاک و سپس قرص ، محصل بودم سال اول دبیرستان دیگر درسی جز نشئگی و خماری برایم باقی نمانده بود چندین بار شاید حدود سی بار در طی چهار سال نخست اعتیادم اقدام به ترک کردم ، اما جز نا امیدی خانواده و دیگران حاصلی برایم نداشت .
در دستشوئی دبیرستان در حال مصرف هروئین بودم که مسئولین دبیرستان متوجه شدند و التماسهای مادرم به مدیر مدرسه وقتی مدیر به چشمان نا امیدم نگاه کرد و گفت:چیزی دردلم هست که اجازه اخراج تو رانمی دهد و من را به کنگره 60 معرفی کرد . از آغاز اعتیادم چیزی حدود شش سال می گذشت. وقتی به کنگره 60 آمدم بعد ازسالها نفرین و لعنت کسی بود که مرا در آغوش گرفت و با نگاهی که نگاهم را درک می کرد گفت سلام مهدی جان ما همه از یک سلسله هستیم با مشاوره شدنم گفتند که مواد را باید بصورت تدریجی و پله پله کم کنم تا درمان شوم ، تازه فهمیدم که اعتیاد آنچیزی نبود که من فهمیده بودم و در پی ترکش بودم . گفتند که مصرف مواد بر جسم ، روان و جهان بینی انسان خیمه شورش می زند و تا این سه مولفه به درمان نرسد داستان اعتیاد همچنان باقی است .

خانواده ام در دوران سفر ( درمان تدریجی ) به دلیل شکست های من در گذشته باور خود را نسبت به درمان من از دست داده بودند و از من دوری می کردند البته من به آنها حق می دادم و تنها سفر خود را شروع کردم . به تدریج دوباره نمره های درسی ام ارتقا پیدا کرد رنگ از رخسارم باز شد چقدر خداوند عاشق است همیشه با گفتن این جمله چشمانم لبریز از اشک می شود .از این همه صبر، بخشش ،و محبت پروردگار یکتا ،

برای در آوردن مخارج خودم  در دوران سفر توکل بر خدا کردم و افسار خویش را دست او سپردم و با دیدگاه و آمورش عمیقی که کنگره 60 به من داد شروع به دست فروشی کردم زندگیم شده بود درس، کار، سفر آسایش و نفس تازه کردن در سایه عشق خداوند .در اواسط سفرم بالاخره دیپلم را گرفتم ، خانواده ام دیگر فهمیده بودند که انگار این بار داستان فرق می کند و امید در دل آنها نیز جوانه زده بود ، وارد مقطع پیش دانشگاهی شدم هنوز در حال درمان بودم که مدرک پیش دانشگاهی را نیز گرفتم در اواخر سفر با وجود مشکلاتی که هنوز در جسم و روان داشتم درکنکور دانشگاه  آزاد قبول شدم و در اوایل رهایی از بند اعتیاد وارد دانشگاه شدم .

ناگفته نماند که خداوند برای بیان  احساسات و حقایق در اوسط سفرم هدیه ای بنام شعر به من داد و استاد ادبیات دانشگاهمان با دیدن استعداد و علاقه ام ، در کمال خوشحالی من را  با اصول و متون آغازین شعر آشنا کرد ، همچنین استاد دژاکام که نه وزن و قافیه بلکه ذات شعر و حقیقت شعر را به من آموخت استادي که تمام حرکاتش غزل بود غزلی که اجرا می شد نه اینکه سروده شود .
 مقام هایی را در دانشگاههای کشور کسب کردم . در مسابقه لاله های سرخ مقام اول را بدست آوردم و پی در پی دعوت نامه هایی از دانشگاه بزرگ و سرشناس کشور وهمچنین نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه تهران داشتم.

 اینک یکی از راهنمایان کنگره 60 هستم و شاگردانی که زندگی گذشته ام را به خاطرم می آورند درکنار خود دارم و از آنان نیز می آموزم به راستی که هر چیزی در هستی استادی است بزرگ جهت تکامل انسان .اخیرا در کنکور کاردانی به کارشناسی در اصفهان در مقطع مهندسی فیزیک قبول شدم و نیّت آن را دارم که ثابت کنم انسان چه قدرت عظیمی در تغیير سرنوشت خود دارد و تا جایی که رخصت است میخواهم رشد کنم .
 در پایان یک غزل از مسافری که هنوز در پی کشف خود است تقدیم به شما نازنینان می کنم به امید روزی که اشکها نه از روی درد و غم بلکه از شدت ، امید ، عشق و محبت باشد .

با حس بی کسی ها ،ظاهر شو تا بخوانی
هر لحظه می نویسم ، در تو فرشتگانی

در خود چگونه هستی ، آنگ آه و هستی
رقصی کن از غم ما ، چندان که خود ندانی

خورشید و ماه خاموش ، هر چیز را فراموش
من هستم و تو هستی ، آغوش و آشیانی

یا ایهاالعبادی ، از من نرفته یادی
من رسم عشق دانم ، بر من مکن گمانی

حیرت مکن که گاهی ، می خوانمت به راهی
آکنده از سیاهی ، خوابت کنم زمانی

بگذر از این سوالات ، از جبر و اختیارات
در نزد عشق بازان ، پوچ است این معانی

کوری که بر حقیقت ، دستی کشید و بگذشت
ای نازنین به خود آی ، این نیستی تو آنی

مسافر _ مهدی حسيني
www.c60.ir

امتياز:15      تعداد بازديد : 528      نسخه قابل چاپ      فرستادن براي ديگران     
امتياز بدهيد:
نظرات فرستاده شده
مسافر مجيد   majid1207@yahoo.com   1387/12/24
ممنون از شما
 
نظر بدهيد
نام :
پست الکترونيک :  
متن پيغام :  
     
Copyright © 2003 - 2010 Congress60 | Powered by Ravian | برداشت مطالب با ذکر منبع آزاد است